فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

لجاجت

1- لجاجت سوار خود را برو در می اندازد.
2- لجاجت و ایستادگی بر باطل منتج جنگها شده، و دلها را کینه دار سازد (یا آنها را از خشم افروخته کند).
3- لجاجت و ایستادگی بر باطل بزرگترین (یا بیشترین) چیزهاست از جهت ضرر در دنیا و آخرت.
4- بر تو باد دوری از لجاجت ناپسند، زیرا که آن بر می انگیزاند جنگها را.
5- خصومت و لجاجت میمنت ندارد.
6- لجاجت و ایستادگی (یا دشمنی با مردم) پاشیدن تخم بدی است.
7- لجاجت نفس را عیبناک می سازد.
8- دشمنی و یا ایستادگی سبب بر انگیختن جنگها گردد.
9- لجاجت کند و درمانده کند سوار خود را.
10- لجاجت (و خصوصیات کردن) مبدأ و علامت هلاکت است.
11- لجاجت زیانبار خواهد بود و ضرر را از عقب آورد.
12- لجاجت اندیشه را فاسد می سازد (زیرا می خواهد بر دشمن غالب گردد، و لذا به هر وسیله ای چنگ زده، و اگر زمانی حقی را هم بگوید با عمل خود آن را بی اعتبار می کند).
13- لجاجت چیزی را از پی آورد که برای انسان به سوی آن حاجتی نیست (از اقدامات و تکلفات و مانند آن).
14- ثمره و میوه لجاجت (و دشمنی و یا ایستادگی بر باطل) هلاکت است.
15- سوار لجاجت (یعنی کسی که لجاجت کننده است) متعرض و متصدی بلا خواهد بود.
16- سبب جنگ و قتال لجاجت کردن است.
17- گاهی لجاجت و ایستادگی بر باطل در عقب دارد چیزی را که برای انسان به آن نیازی نیست (مانند زیانهای صوری و معنوی).
18- نیست مرکبی سرکش تر از لجاجت (که به زودی آدمی را به هلاکت می اندازد).

مبالغه در طلب

1- مبالغه در خواستن و طلب، خواننده محرومیت است (البته این عمل نسبت به مخلوق چنین است، اما نسبت به حضرت حق باید آدمی الحاح و ابرام کند، زیرا هر چه مبالغه در طلب شود به استجابت خواهد بود).
2- برای مبالغه در طلب کفایت می کند محرومیت.
3- الحاح زیاد باعث منع (عطاء و یا روا کردن حاجت) می شود.
4- بسیاری ابرام و مبالغه مرد (آدمی) موجب محرومیت او خواهد شد.
5- هر که ابرام در حاجت او بسیار باشد محروم گردد.
6- هر که در سؤال مبالغه نماید محروم شود.
7- هر که در سؤال خود مبالغه نماید الحاح او را بسوی محرومیت خواند.

روزگار فتنه

1- هر که روزگار را بشناسد (که برای دولت ها و اعتبارات آن ثباتی نیست) از آماده شدن (و تهیه رفتن از این جهان) غافل نخواهد ماند.
2- هر که حوادث و مصائب روزگار او را بشناسد یاری کریمان او را بپا دارد.
3- هر که ساعت ها در روزهای شتاب نموده، و روزها در ماهها، و ماهها در سال، و سال در عمر شتاب می نماید؟ (پس باید عمری را که چنین می گذرد به رایگان از دست نداد و از آن بهره برداری نمود).
4- روزها نامه های عمرهای شماست، پس بهترین عمل های خود را در آن جاوید دارید (و یا آنها را به بهترین اعمال خود جلد کنید).
5- ساعتها محل پنهان شده آفت هاست (یعنی باید از وقت استفاده کرد که بیهوده عمر سپری نشود و عمل خیر از دست نرود).
6- ساعتها اجل ها یا عمرها را به غارت می برند (پس باید قدر آن را دانست بیهوده تلف نشود).
7- روزها تجربه ها را فائده بخشد (یعنی گذشتن آنها به تحولات در آن تجربه آموز، و مفید برای آزمایشها است).
8- ساعتها عمرها را کم خواهد نمود.
9- روزها اسرار پوشیده را آشکار می کند (یعنی اگر کسی نخواهد به مرور ایام رسوا شود باید بدی نکند).
10- جز این نیست که تو به شماره روزهائی، هر روزی که بر تو می گذرد بعض تو را می برد، پس در طلب سهل انگاری نما و در کسب اعتدال را برقرار ساز.
11- جز این نیست که قرنها را از پی در آمدن حرکتها و سکون هلاک کرده است (یعنی گذشت زمان صد سال، نود سال، هشتاد سال، هفتاد سال، شصت سال، پنجاه سال، چهل سال، سی سال، بیست سال، یا ده سال سبب هلاکت آدمی خواهد بود).
12- بامداد روز شنبه و پنجشنبه (برای سفر و کسب تجارت و غیر آن) برکت است (چنانکه از پیامبر گرامی اسلام (ص) نقل شده: بارک لامّتی فی بکورها یوم سبتها و خمیسها ).
13- زمان و عهد (پادشاه) عادل بهترین زمانهاست.
14- براستی که اوقات تو اجزاء عمر تواند، پس وقتی را برای خود صرف مکن و بسر مبر مگر در آنچه رستگاری دهد تو را.
15- در هر وقتی عملی است (پس نباید هیچ وقتی را بیهوده صرف کرد).
16- (این فرازها در حکمت / 361 نهج البلاغه ایراد گردیده است) بر مردم روزگاری خواهد آمد که از قرآن باقی نماند مگر نشان آن، و نه از اسلام مگر نام آن، مسجدهایشان در آن روز از جهت بناآباد، از هدی (و یافتن راه حق) خالی خواهد بود (و در نهج البلاغه اضافاتی دارد: که ساکنان آنها و آباد کنندگانشان بدترین مردم اهل زمین هستند از آنها فتنه و آشوب بیرون آمده، و در آنان گناه جای گیرد).
17- بر مردم روزگاری آید که مقرب در آن نگردد مگر نمّام و حیله گر (کسانی که کارشان چغلی است) و زیرک شمرده نمی شود مگر گنهکار، و ناتوان به حساب نیاید مگر منصف، صدقه را غرامت و تاوان شمرده، و صله رحم را منّت، و عبارت را وسیله فخر و مباهات بر مردم، و بر آنها هوا و خواهش آشکار گشته، و هدایت و یافتن راه حق میانشان پنهان خواهد بود.
18- (تتمه کلامی است که حضرت در خطبه / 107 در ذکر ملاحم و احوال مردم آخر زمان یا در عصر خود بیان داشته است) بعد از خاموشی فنیق (شتر عزیز و گرامی) به صدا در آید (طغیان و فتنه بسیار، و دعوت کننده به راه حق کم شود) و روزگار حمله آورد، مانند حمله درنده گزنده (خونریزی بسیار شود).
19- سوگند به کسی که دانه را پدید آورده و یا شکافته، و تن بنده را آفریده، هر آینه بر شما دسته ای آشکار شوند که سرها را بر تأمل قرآن زده چنانکه (حضرت) محمد (ص) بر تنزیل قرآن ابتداء نمود، این حکمی است از (خدای) بر شما در آخر زمان.
20- (تتمه کلامی است از خطبه / 229 نهج البلاغه که به ذکر ملاحم اختصاص دارد) بی فکر و بی رویه آنچه را که به آن رو کرده از روی فتنه (که بر سر راه شما باشد) داخل نشوید، و از راه آشکار آن کنار کنید، و میانه راه را برای آن خالی گذارید (که فتنه شما را فرا نگیرد).
21- (این فرازها در خطبه / 138 نهج البلاغه در ذکر ملاحم ایراد شده است که به ظهور حضرت قائم - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - اشاره گردیده چنانکه از محقق بحرانی و ابن ابی الحدید نقل گردیده است) هوای نفس را به هدایت بر می گرداند هنگامی که مردم هدایت را بر هوا بر گردانند، و رأی و اندیشه را به قرآن برگردانده زمانی که مردم قرآن را بر رأی مبدل کرده باشند.
22- (این فراز تتمه کلامی است که حضرت در وصف رسول خدا (ص) و موضوع رهبری و پیدایش حجاج بن یوسف و تسلط او بر مردم و مذمت آنان چنانکه در خطبه / 115 نهج البلاغه است فرموده) شما آنچه را که به شما (در موضوع رهبری و پیروی از امام) تذکر داده شده فراموش کرده، و از آنچه بر حذر شدید ایمن گشته اید، پس حیران شد بر شما رأی شما، و پراکنده شد بر شما کار شما.
23- (تتمه کلامی است که حضرت در خطبه / 129 نهج البلاغه در مذمت اهل عصر خود فرموده: آیا هیچ می بینی مگر فقیری را که فقر رنج می برد، یا ثروتمندی را که شکر نعمتهای خدا را بجا نیاورده کفران می نماید، یا بخیلی را برای زیاد کردن دارائی بحق خدا (حقوق واجبه) بخل می ورزد، یا متمرّد و سرکشی که گویا گوشهای او برای شنیدن حکمت و پند و اندرزها سنگین است.
24- (این فرازها از فرازهای خطبه / 16 نهج البلاغه است با مختصر تفاوتی که با مردم در وقتی که بعد از عثمان با حضرت بیعت نمودند فرمود:) سوگند به کسی که محمد (ص) را به حق فرمود، هر آینه مخلوط خواهید شد مخلوط شدنی، و یا وسوسه خواهید شد وسوسه شدنی (که بار دیگر از حق و از پیروی من بیرون روید) و غربال شوید غربال شدنی (که خوبان از بدل جدا شوند و یا دوباره با غربال مخلوط شوید) و کمچه زده شوید کمچه زدنی، تا آنکه بالا رود پائین شما بالای شما را و بالای شما پائین شما را و هر آینه پیش افتادگی چنین بودند که تقصیر و کوتاهی می کردند پیش خواهند افتاد و همانا پیش افتادگی که چنین بودند تقصیر خواهند کرد.
25- رعیت آنها را اصلاح نخواهد نمود مگر عدالت (چه از جانب پادشاه و چه در میان خودشان).
26- به حضرت عرض شد: که اهل کوفه (و رعیت شما) را به اصلاح نیاورد مگر شمشیر شما، حضرت فرمود: اگر آنها را اصلاح ننماید مگر افساد من، (یعنی بدون جهت آنها را با شمشیر بزنم که سبب فساد حال من شود) خداوند آنها را اصلاح نخواهد فرمود (خلاصه معنی این است: اگر من شمشیر کشم اصلاح خواهند گردید، ولی چون بحسب ظاهر مسلمان و تابع امام اند شرعاً کشیدن شمشیر بر روی آنها جایز نیست، پس باید به همان حال باقی باشند، و یا عمل حرامی انجام دهم اصلاح حال آنها شود که در این صورت با افساد حال خودم ملازم خواهد بود). 27- آفت رعیت فرمان فرمانده و زمامدار را نبردن است.
28- چه بسیار صاحب ثروت بسیاری که روزگار او را فقیری کوچک گردانیده باشد (پس نباید به ثروت بسیار دل خوش کرد).
29- چگونه بر حالت خود باقی می مانی در صورتی که روزگار در تغییر دادن تست؟!
30- هر که روزگار را عتاب و سرزنش کند ملامت او طولانی گردد (زیرا همیشه چنین سرزنشهائی وجود دارد و اسباب آن فراهم است).
31- مردم از برای چیزی طوبا (خوشا و پاکیزه تر) نگفته اند جز آنکه روزگار برای آن روز بدی را پنهان کرده است به گونه ای که خوشا برطرف شود و تلافی به اندوه گردد).
32- براستی شما در زمانی هستید که گوینده حق در آن کم، و زبان در آن از راستی کند، و ملازم حق (یعنی کسی که از حق جدا نمی شود) خوار، اهل آن بر گناه و معصیت محبوس، و با یکدیگر بر سستی و غش و نفاق صلح کرده، جوانهایشان بدخو، و پیرهایشان گنهکار، و عالم آنها منافق، و خواننده ایشان (از دین) بیرون رونده، کوچکشان بزرگ خود را احترام ننموده، و ثروتمندشان فقیر خود را مخارج نمی دهد.
33- براستی که شما بزوری بر دشنام دادن، و بی زاری نسبت به من عرضه می شوید، مرا سبّ نمائید، ولی از بیزاری از من بر حذر باشید (از این روایت و روایات دیگر مانند اما السبّ فسبونی فانه لی زکاة و لکم نجاة و اما البرائة فمدّوا الأعناق استفاده می شود که جهت حفظ جان از راه تقیه انسان می تواند اگر مجبور شود به اولیاء خدا فحش گوید و سبب نماید، ولی اگر به برائت و بیزاری رسد باید به کشته شدن برای حفظ کیان اسلام تن داده و تقیه جایز نیست).
34- ما در زمانی که مخالفت حق شود، و روزگاری که کفران نعمت شود صبح نموده ایم، در آن نیکوکار گنهکار شمرده شده و ستمکار در آن بیش از حد ستم و تکبر می نماید.
35- در حقیقت مردم بر گناه کاری برادر یکدیگر شده اند، و بر دینداری از یکدیگر جدا گشته، و بر دروغ با یکدیگر دوست شده، و بر راستی دشمن شده اند.
36- (این جمله نیز از فقرات خطبه شریفه غرّاء است) پس از خدا بترسید ترسیدن کسی که ترس بدنش را رنجور ساخته، و نماز شب (و شب زنده داری او) خواب اندک او را بیدار کرده، و امید (به بهشت و ثواب) میانه های روز او را تشنه گردانیده است.
37- (این فرازها چنانکه در نهج البلاغه خطبه / 87 می باشد تتمه کلامی است که آن حضرت بیان فرموده است) پس شگفتا و چگونه من در شگفت نباشم از خطا کاری این امت با اختلاف حجّت های ایشان (و با وجود حجت های مختلف و گوناگون مانند کتاب خدا و سنت پیغمبر و امام معصوم) در دینداری، طریقه پیمبری را پیروی نکرده، و به کردار وصی اقتداء ننموده، و به غیبی (مانند معاد و بهشت و دوزخ و امثال آن) ایمان نیاورده، و از عیبی (گناهی) باز ایستاده اند، در شبهه ها (و آنچه لازم است در آن تحقیق کنند) عمل کرده، و در خواهشها (و گرد آنها گرچه حرام باشند) می گردند، معروف (و آنچه طبق خواهش آنهاست) چیزی خواهد بود که می شناسند، و منکر چیزی است که آن را انکار نمایند، پناه آنان در مشکلات بسوی نفسهایشان بوده (در صورتی که باید به امام معصوم مراجعه کنند) و اعتمادشان در مبهمات بر رأیهای خودشان است، گویا هر یک از آنها امام و پیشوای خود بوده (به تحقیق چنگ زده به خیال خود از ادلّه به حلقه های محکمی و ریسمانهای استواری چنانکه در نهج البلاغه است) و در حقیقت در آنچه می بیند به غیر سندهای روشن و اسباب محکم چنگ زده است.
38- در حقیقت شما بعد از مهاجرت از کفر به اسلام اعرابی و بعد از دوست شدن، حزب و طوائف و قبائل شده اید.
39- در حقیقت از میان شما یاد کنندگان (خدا و یا مرگ) و بیاد آورندگان رفته اند، و فراموش کاران، و کسانی که خود را به فراموشی زده اند باقی مانده اند.
40- در حقیقت شما را مهارهای هلاکت کشیده، و قفلهای چرکین (و زنگهای گناه) بر دلهایتان بسته شده (که خیلی باز شدنش مشکل است).
41- در حقیقت بر دوستی دنیا و ترک آخرت با یکدیگر دوست با صفا شده اید.
42- در حقیقت دین یکی از شما (حضرت تعیین نفرموده تا به رسوائی کشیده شود) دین کمی (مانند آنچه با کمچه از غذا فرا گیرند) بر زبانش (که به دل سرایت نکرده) گردیده مانند عمل کسی که از عملش فارغ گشته (و دیگر تکلیفی ندارد و خود را مکلف نمی پندارد) و رضایت مولایش را احراز نموده است.
43- در حقیقت در دریای فتنه ها فرو رفته، و بدعت ها را بجای سنت ها فرا گرفته و در جهل پنهان شده، و علم را کنار انداخته اند.
44- از روزگار هرگاه (بخششهایش را) منع کرد مأیوس مباش، و چون عطا کرد به آن اعتماد مکن، و از آن بر عظیمترین حذر باش (چون با رو آوردن آن اعتباری نیست گاهی آدمی را به نکبت هر چه تمامتر می کشاند).
45- براستی که روزگار به بازماندگان جریان دارد، چنانکه در گذشتگان جاری بوده، آنچه در حقیقت پشت کرده بر نخواهد ماند، آخرین کار آن مانند اول آنست، کارهایش بر یکدیگر پیشی گیرنده، و نشانه های آن یکدیگر را پشتیبان، مصاحب و یارش از رنج و فنا و ربودن مال و هلاک و بدبختی جدا نمی شود.
46- براستی که روزگار کمان خود را چله کرده و با تیر آماده ساخته، تیرهایش خطا نرفته، و جراحتهایش مداوا نمی شود، تندرست را به بیماری، و رستگار را به هلاکت خواهد انداخت.
47- روزگار به پراکنده کردن الفت گیرندگان موّکل شده است (گویا خداوند آن را برای این کار مأمور ساخته که افراد را از هم جدا سازد).
48- یک ساعت خواری با عزت روزگار برابری نمی کند.
49- با روزگار سهل انگاری نما و با آن بساز، مادامی که برای تو رام باشد یا بر آن سوار باشی و چیزی را مشرف بر هلاک مساز به امید زیاده بر آن (یعنی مال خود را تلف مکن برای بدست آوردن منصب بالاتری که معلوم نیست روزگار به تو ببخشد).
50- در حقیقت روزگار شکر خود را بر کسی که به خواسته های خود برسد لازم کرده است (اما کسی که محروم گردد آن را مدح و ثنا ننماید).
51- روزگار بدنها را کهنه کرده، و امیدها را تازه نموده، و مرگ را نزدیک ساخته، و آرزوها را دور می گرداند.
52- روزگار دو روز است، روزی به نفع تو و روزی علیه تو پس هرگاه برای تو باشد شادی و طغیان مکن و چون علیه تو باشد صبر و شکیبائی نما.
53- روزگار صاحب دو حالت است: هلاک کردن و بخشیدن، پس آنچه را که هلاک کند آن را برگشتی برایش نبوده، و آنچه را که ببخشد آن را بقائی برای آن نباشد.
54- براستی که روزگار هر آینه دشمنی است که با آن دشمنی نتوان کرد و دشمنی نشده است، و حاکمی است که او را بحاکمی انتخاب کرده اند که ستمکار نیست و جنگ کننده ایست که با آن جنگ نتوان کرد و جنگ نشده است.
55- هر که با روزگار دشمنی کند بخاک مالد او را، و کسی که با آن دوستی و آشتی نماید سالم نماند، (علی أی حال روزگار و اهلش چنین خواهند بود).
56- زمان (حاکم و سلطان) جائر و ستمگر بدترین زمانهاست.
57- هر روزی به فردای آن می کشد (ممکن است مراد فردای قیامت باشد یعنی نتیجه و پاداش کار هر روزی در قیامت معلوم می شود، یا اینکه مراد این است هر روزی به فردا کشیده خواهد شد، اما آیا تو هم زنده هستی یا نه؟ معلوم نیست پس از فرصت استفاده کن).
58- از ساعتهاست زائیده شدن آفتها (یعنی هر ساعتی که می گذرد ممکن است آفتی در آن پدیدار گردد پس باید به خدا پناه برد).
59- نیست ضمانی بر روزگار (چون مقصر خود ما خواهیم بود).
60- احدی از تغییرات روزگار ایمن نبوده، و از مصائب روزگار سالم نخواهد ماند، (بنابراین نمی شود اعتماد به روزگار کرد).
61- برای کسی که روزگار را می شناسد سزاوار این است که از تغییرات و حوادث ایمن نباشد.
62- فرمانبرداری (از حکومت) سپر رعیت و عدالت را بکار بردن سپر دولت ها خواهد بود.
63- (حضرت از اهل عصر خود گله می کند چنانکه در خطبه مشهور غرّاء نهج البلاغه بیان شده که می فرماید:) پس دلها از راه راست و درست خود غافل بوده، و از بهره خویش سخت بوده، در غیر میدان مسابقه خود رونده اند، گویا غیر آنها قصد شده است، و گوئی بهره و نصیب در جمع کردن دنیای خود است.
64- (از تتمه همین خطبه است) ای کاش پندهای شفا دهنده، با دلهای پاکیزه، و گوشهای نگهدارنده، و رأیهای تصمیم گیرنده، برخورد می کرد (یعنی جای تعجب است که مردم برای استماع اینها حاضر نمی شوند، و یا اگر برخورد می کند به دلهای وارونه، و گوشهای ناشنوا، و رأیهای بدون تصمیم وارده مصاف می شود، پس جای تأسف است.
65- (این فراز تتمه کلامی است که حضرت از آینده خبر داده که زمانی بر مردم خواهد آمد که در میانشان از قرآن باقی نخواند ماند مگر رسم آن، و از اسلام مگر اسم آن... تا آنکه می فرماید:) از آنان فتنه بیرون آمده، و بسوی آنها گناه فرود آید، هر که را که از آن (فتنه و گناه) بیرون باشد در آن برگردانده، و هر که از آن عقب افتاده به سوی آن سوق دهند.
66- (این تتمه کلامی است از خطبه / 16 نهج البلاغه که در وقت بیعت با مردم در مدینه فرموده است) پس اگر (در این زمان) باطل بسیار شده (از آن تعجبی نبوده و آن دلیل حقانیت آن نمی شود) در روزگار پیشین چنین بوده که مرتکب می شدند، و اگر حق کم است هر آینه بسا باشد (که بسیار شود) و امید هم هست، و همانا کم است چیزی که پشت گرداند، پس رو آورد.
67- در حقیقت اهل شر و بدی آشکار گشته، و اهل خیر و خوبی پنهان شده، و دروغ بسیار، و راستی کم شده است.
68- (امکان دارد این جمله را در وقتی فرموده باشد که خلافت در مدار صحیح خود قرار گرفته که) در حقیقت زمان مانند هیئت و روال خود قرار گرفت، مانند روزی که خداوند آسمانها و زمین را آفریده است (علامه خوانساری - رحمه اللّه - احتمال داده این روایت از پیغمبر اکرم (ص) باشد که در حجة الوداع فرموده باشد، چونکه مشرکین ذیحجّه را عقب می انداختند، و در دو ماه حج می کردند، در دو سال در ماه ذیحجه حج می کردند، و در دو سال دیگر در ماه محرم، و چنین عملی را هر سال انجام دادند تا رسید به حجة الوداع؛ حج آنها در ذیحجه قرار گرفت، حضرت خطبه ای را ایراد فرمودند و چنین عبارتی را بیان داشتند بعد فرمود: نسیئی که همین تأخیر حج در هر دو ماه باشد باطل گردید).
69- در حقیقت زشتی و قباحت بسیار شده، به مرتبه ای که شرم از آن کم گشته است.
70- در حقیقت دروغگوئی زیاد شده به حدّی که کم شده کسی که به او اعتماد شود.
71- (این فراز تتمه کلامی است از آن حضرت در وصف رسول خدا (ص) و مذّمت مردم چنانکه در خطبه / 107 نهج البلاغه است) چه شده که شما را پیکرهای بی جان، و جانهای بی پیکر، و عبادت کنندگان بی صلاح و رستگاری، و بازرگانانی بدون سود می بینم (یعنی چرا باید چنین باشید و از پیغمبر استفاده نکنید و بهرمند نشوید).
72- روزگار به هر که در آن باشد (و یا هر که با آن همراه گردد) خیانت نماید، و هر که آن را ملامت و سرزنش کند خوشنود نسازد. (مرحوم خوانساری گوید: پوشیده نماند که امثال این سخنان بر طریقه اهل روزگار و تخیلات ایشان است که مدح و ذم روزگار کنند و بنای آن بر تحقیق نیست.
فراهانی می گوید:
روزگار است آنکه عزت دهدت گه خوار دارد چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد).
73- هرگاه زمان فاسد شد لئیمان بزرگ و مهمتر خواهند گردید.
74- در روزگار (عبرت ها و یا) تغییرهاست (که از آنها باید عبرت گرفت).
75- هر که به روزگار مشغول شود (و به امور دینی نپردازد) روزگار او را مشغول سازد.
76- هر که روزگار را امین دارد (و به آن اعتماد نماید) روزگار به او خیانت کند و هر که آن را بزرگ کند روزگار او را خوار سازد (نسبت این امور به روزگار مجازی است مانند جری المیزاب که ناودان جاری نمی شود بلکه آب جاری می شود).