فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

مکافات

1- دست خود را در پاداش دادن کسی که بسوی تو احسان می نماید دراز کن، پس اگر توانائی نداری پس کم از این نباشد که او را شکر کنی.
2- عوض دادن آزادیست (یعنی بندگی که بوسیله احسان تحقق یافته زائل خواهد گردید).
3- هر که همت گمارد که احسانی را تلافی کند علی التحقیق تلافی نموده است (گرچه عملی هم نشود).
4- هر که بدی را به نیکی جزا ندهد از مردم گرامی نیست.
5- از کمال ایمان است جزا دادن گنهکار به احسان.
6- سخت ترین مردم بحسب عقاب و کیفر مردی است که احسان را به بدی تلافی کند.
7- هرگاه دستت از مکافات و تلافی کوتاه گردد زبانت را بشکر دراز کن، (امکان دارد مراد این باشد که شکر خدا کن که خداوند دست قدرت تلافی به تو نداده، زیرا کمتر کسی است که توانائی مکافات داشته باشد در عین حال گذشت کند، و ممکن است مراد تلافی در کار خوب باشد یعنی اگر دستت نمی رسد که احسان را به احسان تلافی نمائی با زبان تشکر کن).
8- از هر کجا که سنگ بجانب تو آید برگردان (یعنی تلافی نما) زیرا که بدی تلافی نمی شود مگر به بدی (البته این مخصوص جائی است که عفو و گذشت ضرر زند).

کافی بودن

1- هر که کفایت و کارگزاری او نیکو باشد حاکم زمان او، او را دوست دارد.
2- هر که بدون کفایت (و اهلیت کار) مقام رفیعی به دست آرد بدون جنایت از پست برکنار شود (باید کوشید اهلیت کار به دست آید آنگاه استخدام حاصل گردد).
3- هر که نیکو کند کفایت و کارگزاری را مستحق ولایت و حکومت شود.

تکلیف و تکلّف

1- هر که تو را در چیزی که طاقت آن نداشته باشی تکلیف نماید در حقیقت در نافرمانی خود فتوا داده است.
2- خود را بزحمت انداختن (از جهت ریاضت برای فریب دادن مردم، و یا از جهت خودنمائی با تصور عدم توانائی) از صفات منافقان و افرادیست که ظاهر و باطن آنها باهم موافق نیست.
3- براستی که خدای سبحان بندگانش را با اختیار امر فرموده، و با بیم و ترس نهی نموده، و آسانی را تکلیف کرده، و به مشکل تکلیف نفرموده، و بر اندک بسیاری را بخشیده، و نافرمانیش از جهت شکست و اطاعتش از راه اکراه نبوده (بلکه همه از راه اختیار است) و پیمبران را از راه بازی نفرستاده، و کتاب را بیهوده نازل نفرموده، و آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست به باطل نیافریده، آن گمان کسانی است که کافر گشته، پس وای برای افرادی که کافر شده اند از آتش، (پس از بازگشت از جنگ صفین مرد شامی از آن حضرت سؤال کرد: آیا رفتن ما به جنگ اهل شام به قضاء و قدر الهی بود؟ حضرت فرمود: سوگند به خدائی که دانه را از زیر خاک شکافت، و انسان را آفرید، بجائی گام ننهاده، و به درّه ای سرازیر نشدم مگر به قضاء و قدر الهی، شامی گفت: پس رنج ما در این سفر پاداشی ندارد چون به اختیار نبوده؟ حضرت فرمود: خداوند پاداش شما را که در رفتنتان می رفتید، و در بازگشتتان که برمی گشتید بزرگ داشته، و در هیچ حال مجبور نبودید، مرد شامی می گفت: چگونه امکان دارد با اینکه قضاء و قدر ما را می میراند؟ امام - علیه السلام - بعد از سخن دراز فرمود: وای بر تو شاید تو قضاء و قدر لازم را گمان کردی، اگر چنین بود پاداش و کیفر نادرست بود، و نوید به بهشت و بیم از آتش ساقط می گشت، آنگاه مطالب بالا را بیان فرمود).