فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

قناعت و قناعتگر

1- قناعت کننده از آفتهای طمعها رستگار است.
2- قانع باش تا عزّت یابی.
3- به آنچه داده می شوی، قانع باش تا کفایت شده باشی.
4- به اندکی از دنیایتان برای سلامتی خود قناعت نمائید، زیرا که مؤمن او را اندک قوتی از دنیا قانع می سازد.
5- بی نیازترین مردم کسی است که قناعت کند.
6- بنده آزاد است مادامی که قناعت کند، و آزاد بنده است هنگامی که طمع کار باشد.
7- قناعت نشانه یا مددکار پریشانی است.
8- قناعت پاینده ترین عزّت است.
9- بی رنج از مردم، شخص قانع خواهد بود.
10- قناعت نشانه پرهیزکاران است.
11- قناعت گواراترین زندگانی است.
12- قناعت عزت و توانگری است (یعنی سبب آن خواهد گردید).
13- قناعت شمشیری است که کند نمی شود (یعنی همه آرزوها و رنج ها را قطع خواهد کرد، چنانکه شمشیر چیزی را می برد).
14- قناعت رأس توانگری است (یعنی سرمایه آن خواهد بود).
15- قناعت (آدمی را) بسوی عزت می کشاند.
16- قناعت و فرمانبرداری حضرت حق موجب توانگری و عزّت خواهند بود.
17- قناعت پارسائی است (چون دیگر به دنبال حرام نرود و به اندک اکتفا کند).
18- قناعت نعمتی است (چون انسان از تعب و رنج ها راحت خواهد بود).
19- قناعت عزّت است (زیرا وقتی چشم پوشی از مردم شود آدمی عزیز و محترم خواهد بود).
20- قناعتگر توانگر است هر چند گرسنه و عریان باشد (زیرا تهیدستی که شکیباست خود را غنی جلوه می دهد و دست گدائی بسوی کسی دراز نمی کند).
21- هیچ قناعتی با غلبه حرص نیست.
22- اگر قناعت کنی عزیز خواهی شد.
23- براستی که شما به قناعت به رزق کم محتاج ترید، تا کسب کردن حرص در طلب (چون زحمت را بر می دارد، و حرص زحمت آور است).
24- براستی که شما اگر قناعت کنید، توانگری را جمع کرده، و بر شما بار زندگی دنیا سبک گردد.
25- هرگاه محروم از روزی باشی پس قناعت کن.
26- هرگاه طالب توانگری باشی پس آن را بوسیله قناعت بدست آور.
27- بوسیله قناعت عزّت و ارجمندی بدست آید.
28- ثمره و میوه قناعت توانگری است.
29- ثمره و میوه قناعت اعتدال در کسب (که در آن افراط و تفریط نباشد) و ناخوش داشتن طلب و سؤال از مردم است.
30- ثمره قناعت عزّت (نزد خدا و خلق) است.
31- نیکوئی قناعت از پاکدامنی است.
32- از قناعت تو را بس بوده که به آنچه خداوند سبحان قسمت تو نموده است بی نیاز گردی، و به آن اکتفا نمائی.
33- حفظ کردن آنچه در دست داری برای تو از طلب کردن آنچه در دست غیر تست بهتر خواهد بود (یعنی قناعت را پیشه خود ساز تا محتاج دیگران نشوی).
34- خوشا بحال کسی که خوشنودی به قسمت و نصیب را پیراهن خود کرده و از اسراف دوری گزیند.
35- خوشا بحال کسی که از عقاب آخرت بلکه دنیا ترسیده، و برای روز حساب عمل نموده، و با پاکدامنی همراه گشته، و به کفاف (روزی به اندازه که محتاج به دیگری نباشد) قانع شده، و از خدای سبحان خوشنود باشد.
36- بر تو باد بخشنود بودن به نصیب و قسمت، زیرا که هیچ چیزی بیچارگی را دفع کننده تر از آن نیست.
37- به اندازه پارسائی و پاکدامنی قناعت می باشد.
38- در قناعت توانگری است.
39- در حقیقت عزیز و گرامی شد کسی که قناعت کرده است.
40- با راضی شدن به نصیب توانگری همراه است.
41- هر قناعت کننده ای پارساست.
42- برای قناعت کفایت می کند پادشاهی (یا مالک بودن).
43- قناعت کننده باش تا توانگر گردی.
44- هرگز قناعت دریافت نشود (و بدست نیاید) تا آنکه حرص نایاب گردد.
45- به قناعت زیور نیافته کسی که به اندک آنچه یافته اکتفا نکرده باشد.
46- کسی که قناعت نماید توانگر گردد (هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی که توانگر حقیقی آنست که محتاج مردم نباشد).
47- کسی که قناعت کرد سیر گردد.
48- کسی که خود را به قناعت وا دارد قانع شود.
49- هر که قناعت کند غمناک نگردد.
50- هر که قناعت کند عبادتش نیکو گردد.
51- هر که قناعت کند طمعش کم باشد.
52- هر که به قسمت خدا قناعت کند بی نیاز گردد.
53- هر که به آنچه برای او مقدر شده قناعت ننماید رنج برد.
54- هر که نیابد قناعت را (یعنی قناعت نکند) مال او را توانگر نخواهد ساخت.
55- هر که از او قنات تجاوز کند مال او را توانگر نسازد (بنظر می رسد این روایت همان روایت قبلی است لفظ عدم به عدته تبدیل گشته است).
56- هر که به روزی خدا قناعت کند از خلق بی نیاز گردد.
57- هر که قناعت به او بخشیده شود قناعت او را (از نیازمندیها و ریختن آبرو) حفظ کند.
58- هر که نفس او قانع باشد، در حالی که محتاج است عزیز خواهد بود.
59- هر که قناعت کند از خواری طلب (از مردم) کفایت شود.
60- هر که ملازم قناعت باشد (و از آن جدا نشود) فقر و بیچارگی آن زائل گردد.
61- هر که در نعمت آخرت راغب باشد به اندک دنیا قانع خواهد بود.
62- هر که به قسمت و نصیب الهی قانع باشد از خلق بی نیاز خواهد گردید.
63- هر که به اندک (از دنیا) اکتفا نماید از بسیار بی نیاز خواهد گردید.
64- از گرامی ترین خصلت است زیور یافتن به قناعت.
65- از بلندی همت است ملازم بودن قناعت (و از آن جدا نشدن).
66- چه نیکوست که انسان به اندک قناعت کرده، و به بسیار بخشش نماید.
67- خوب بهره ایست قناعت کردن.
68- خوب خصلت و خوئی است قناعت.
69- به عزت رسیده کسی که قناعت روزی او شده است.
70- هیچ گنجی مانند قناعت نیست.
71- قناعت افزونترین دو توانگری است (یکی توانگری بسبب مال و دیگر بوسیله قناعت).
72- قناعت بالاترین دو پاکدامنی است (پاکدامنی از حرام و پاکدامنی از اسراف و طمع).
73- آگاه باش، براستی که قناعت، و غلبه کردن بر شهوت از بزرگترین پارسائی است.
74- یاری کننده تر چیز بر اصلاح نفس قناعت کردن است.
75- براستی که در قناعت هر آینه توانگری است.
76- قناعت توانگر می سازد.
77- هر قناعت کننده ای توانگر است.
78- هر که رضایت او به بهره و نصیب بسیار باشد، فروتنیش (در برابر مردم) کم خواهد بود.
79- هر که قناعت کند، عزیز و بی نیاز گردد.
80- نیست عزیزتر از قناعت کننده.
81- خوشنود بودن به نصیب و قسمت دلیل رضا و خوشنودی به تقدیر الهی است.
82- عزّت خوشنودی به نصیب بهتر از خواری خضوع است (در برابر مردم).
83- هیچ توانگری مانند خوشنودی به بهره نیست.

اندوخته و یا به دست آمده از مال

1- بدست آمده از مال اندوههاست.
2- مالی که بدست آمده یا نگهداشته شود رباینده (قرار و آرام) است.
3- آنچه که کسب شده (و یا نگهداشته شود) حزن و اندوه را می کشاند.
4- مال کسب شده و نگهداشته شده چشمه اندوههاست.
5- مال کسب شده و ذخیره گشته غارت حوادث است.
6- مشقت ها را کنار ریختن برترین مال اندوخته شده است.
7- به اندازه اندوختن و ذخیره اندوه و غمها افزون می شود.
8- میوه اموال کسب شده و ذخیره اندوه است (یعنی هیچ ثمره ای ندارد جز اندوه نگهداری و طریقه مصرف آن و سپس جا گذاشتن آن برای دیگران).

گفتار

1- سخن گفتن میان دو خوی بد است: که آنها پرگوئی، و کم گوئی است، پس پرگوئی بیهوده گوئی است، و کم گوئی عاجز بودن و در مانده شدن است. (بلکه باید گفتن روی میزان باشد).
2- پرگوئی حکیم را لرزانده، و بردبار را ملول می سازد، پس بسیار مگو که دلگیر کنی، و کوتاهی منما پس خوار شوی (رعایت حد وسط لازم است).
3- سخن در بند تست تا نگفته باشی آن را، پس هرگاه که به سخن درآمدی تو دربند آنی (پس تا ممکن است نباید سخن گفت که از عهده آن برآمدن بسی مشکل است).
4- سخن همچون دواء است اندکش سودمند، و بسیارش کشنده است.
5- سخن را کم کن، تا از سرزنش ایمن گردی.
6- کم کن سخن خود را، تا از سرزنش ایمن باشی.
7- بر تو باد به دوری از سخنان زشت و مستهجن، زیرا که آن دلها را از خشم می افروزد یا به کینه می آورد آنها را.
8- بر تو باد به دوری از بسیاری کلام و زیاد حرف زدن، زیرا که آن لغزش را زیاد کرده، و ملامت را بجا می گذارد.
9- دوری نما از زیادتی های کلام، زیرا که آن را عیوب تو ظاهر می کند آنچه را که پنهان باشد، و بر علیه تو از دشمنانی که آرمیده است تحریک می نماید (یعنی دشمن آرام بسبب زیادی کلام علیه تو بسیج شده زیانها ببار آوردند).
10- بر حذر باش از سخنی که مستهجن و زشت باشد، زیرا که افراد پست مرتبه را دور تو جمع کرده، و یا نگه می دارد، و مردم گرانمایه و بلند مرتبه را از تو می رماند.
11- از سخن گفتن در آنچه راه آن را نشناخته، حقیقت آن را ندانی دوری نما، زیرا که گفتارت راهنمای عقل تو، و عبارتت خبرگذار معرفت تو می باشد، پس از درازی زبانت در آنچه که از آن ایمنی نگهدار (و در بیش از آنچه که از آن خاطرجمعی حرف مزن)، و از سخنت آنچه را که آن را نیکو دانی اختصار کن، که چنین کاری برای تو زیباتر، و بر فضل و برتری تو رهنماتر است.
12- سود نمی دهد گفتاری به غیر عمل.
13- راست ترین گفتار آنست که مطابق با حق باشد (کم و زیادی در آن نباشد).
14- بهترین گفتار آنست که آنرا کردار تصدیق کند (یعنی به آن عمل شود نه گفتن باشد اما عمل نباشد).
15- شبیه ترین مردم به پیمران الهی حق گوترین آنها، و شکیباترین آنهاست بر عمل نسبت به آن.
16- نزدیکترین بندگان به خدای تعالی حق گوینده ترین آنهاست هر چند که علیه او بوده، و عمل کننده آنهاست بحق گرچه در آن ناخوشی او باشد.
17- زشت تر از ناتوانی از گفتار زیاده از قدر حاجت حرف زدن است.
18- درست ترین انداختن تیر سخن درست است.
19- بهترین سخن آنست که آن را نیکوئی نظام (یعنی حسن تألیف و ترکیب) زینت بخشنده، و آن را باسواد و بی سواد بفهمد (یعنی مغلق و پیچیده نباشد).
20- رساترین بلاغت آنست که گذر کردن آن در معنای درست آسان بوده، و موجز آوردن آن نیکو باشد (یعنی با اینکه مختصر است فهم آن هم آسان باشد).
21- شریفترین گفتارها سخن راست است.
22- بهترین سخن آنست که گوشها آن را از دهن نریخته، و به تعب و زحمت نیندازد فهم آن اذهان و یا فهم ها را (یعنی سخن باید طوری باشد که قابل هضم بوده فهمش آسان باشد).
23- براستی که از جمله عبادت است نرمی سخن، و پراکنده کردن و یا آشکار ساختن سلام.
24- براستی که افزونی گفتار بر کردار هر آینه قباحت و زشتی است، و در حقیقت برتری کردار بر گفتار هر آینه زیبائی و زینت است.
25- طریقه لئیمان زشتی کلام است (پیوسته به دیگران سخن زشت گویند).
26- شنونده سخن زشت شریک گوینده است (مگر آنکه از آن نهی نماید).
27- بدی گفتار و بدزبانی ارزش و مروّت را عیبناک سازد.
28- بدی گفتار قدر و بهاء را عیبناک ساخته، و برادری را فاسد می نماید.
29- بدترین گفتار آنست که بعض آن بعض دیگر را نقص کند (یعنی یک روز حرفی بزند و روز دیگر بر خلاف آن گوید).
30- بدترین حکایتها و نقلها (یا بدترین خوابها) آنست که دروغ آن بیشتر باشد.
31- عجب دارم از کسی که به چیزی سخن گوید که در دنیایش او را سودی نبخشیده و مزد آن در آخرت برایش نوشته نشود.
32- واگذار سخن گفتن را در آنچه نمی دانی، و خطاب را در آنچه به آن تکلیف نشده ای، و باز ایست از راهی که از گمراهی آن بترسی.
33- بسا سخنی که بسیار زخم کننده است (یعنی دل را مجروح سازد، جراحات السّنان لها التیام و لایلتام ما جرح اللّسان برای جراحتهای سرنیزه و شمشیر التیام و خوب شدنی است و لکن آنچه را که زبان مجروح سازد خوب شدنی نیست).
34- بسا سخنی که مانند شمشیر برنده است.
35- بسا کلمه ای که نعمتی را برباید (بنابراین باید اول فکر کرد).
36- بسا حرفی که مرگی را بکشاند (یعنی سبب قتل انسانی گردد).
37- بسا گفتاری که برانگیزد آن را سخنی (پس باید در سخن خوب تأمل کرد).
38- بسا فتنه ای که برانگیزد آن را سخنی (پس باید در سخن خوب تأمل کرد).
39- بسا سختی که پاسخ آن سکوت است (چون قابلیت ندارد).
40- بسا سخنی که خاموشی از آن نیکوتر است.
41- بسا بودن مالی و یا برپا شدن جنگی از یک سخنی چیده شود (یعنی ثمره آن باشد، پس باید آدمی در گفتارش خوب فکر کند).
42- بسا سخنی که از تیرها شکافنده تر باشد.
43- فکر کن آنگاه سخن بگو تا از لغزش سالم مانی.
44- گاهی سخن گفتن ضرر می زند.
45- کمی سخن گفتن عیبها را پوشانیده، و گناهان را کم خواهد نمود.
46- کمی سخن عیب را پوشانده، و از لغزش ایمن می سازد.
47- کم کن سخن گفتن را، و امیدها را کوتاه نما.
48- بسا جنگی که از یک لفظی چیده شود.
49- بسا یک کلمه ای که نعمتی را برباید (یعنی آن را از بین ببرد).
50- زیادی سخن گفتن، شنودن (و شنونده) را ملول و افسرده می سازد).
51- بسیاری سخن برادران را ملول می سازد.
52- سخن بسیار حواشی و اطراف آن را پهن کرده، و معانی آن را کم نموده، از برای آن نهایتی دیده نشده، واحدی به آن سودمند نمی گردد.
53- برای هر گفتاری پاسخی است.
54- هر که کم بگوید گناهانش کم گردد (زیرا اکثر معاصی بوسیله زبان انجام می گیرد).
55- هر که سخنش کم باشد عیب او باطل شود (یعنی ظاهر نگردد).
56- هر که آنچه را که سزاوار نباشد بگوید آنچه را که نخواهد (که از آن کراهت داشته باشد) بشنود.
57- هر که گفتارش را درست کند از بسیاری افزونی مرتبه خود برهان آورده است.
58- هر که سخنش نیکو باشد پیروزی جلو روی اوست.
59- هر که سخنش بد باشد سرزنش او بسیار باشد.
60- هر که با گفتارش شرم و حیاء همراه باشد فساد یا هلاکت از کردارش جدا شود (یعنی کاری نمی کند که سبب هلاکت او گردد).
61- هر که سخنش بسیار باشد سخنان پوچ و بیهوده او بسیار باشد، و کسی که بازیش بسیار گردد کمی عقل او فراوان خواهد بود.
62- هر که گفتار را نیکو ننماید و یا تحمل سخنان زشت را نکند سخن زیبا و یا مدح و ثنائی را نشنود.
63- هر که سخنش بد باشد بهره و نصیب او بد خواهد بود.
64- محل کاشتن سخن دل بوده، و مرکز امانت سپردن آن فکر (که آدمی درباره صحت و سقم آن بررسی نماید)، و تقویت کننده آن عقل، و آشکار کننده آن زبان، و جسم آن حروف، و روح آن معنی، و زیور آن اعراب، و نظام آن (و رشته و نخی که آن را نگه می دارد) درستی خواهد بود.
65- مگو آنچه را که جواب آن تو را بد آید (که از آن ناراحت شوی).
66- سخن مگو به چیزی که ترس تکذیب آن را داری (بلکه حرفی بزن که مردم آن را بپذیرند).
67- به هر چه می دانی سخن مگو که چنین کاری برای نادانی کفایت می نماید.
68- (در پذیرفتن و در ردّ و قبول و در اهمیت و بی ارزشی) بسوی کسی که می گوید نظر مکن، و به چیزی که می گوید نظر کن.
69- نگو چیزی را که گناهت را سنگین کند.
70- سخن مگوئید در آنچه نمی دانید (و درباره آن شناسائی ندارید) زیرا بیشتر حق در چیزیست که نمی شناسید (بنابراین بمجرد شنیدن چیزی نباید آن را انکار کرد).
71- به هر چه می شنوی مردم را خبر مده پس چنین کاری برای حماقت یا کم عقلی کفایت می کند.
72- هر چه مردم به تو خبر دادند (و تو از آنان شنیدی) رد مکن که چنین کاری برای حماقت کفایت می کند.
73- هرگز مگو چیزی را که موافق خواهش تو باشد هر چند آن را از روی بازی گفته و یا آن را لغو (و باطلی) گمان کنی چه بسیار بازی که آزاده ای را از تو رم داده، و لغو و باطلی که بر ضرر تو شری را بکشاند.
74- هرگاه برای سخن جایگاهی نیابی (و مثل جائی که خریدار نداشته باشد) هرگز سخن مگو (که جز رسوائی و سبکی نتیجه بخش نخواهد شد).
75- هرگز سخن مگو مگر صاحب انصافی را، و ارشاد و راهنائی مفرما مگر طلب کننده راه راست را.
76- بسیار مگو پس ملول گردانی، و افراط منما (که هیچ حرف نزنی) پس سقوط کنی.
77- چیزی را که انجام نمی دهی هرگز مگو، زیرا که تو در این حال خالی نیستی از عجز و ناتوانی که لازم باشد تو را و از مذمت و سرزنشی که آن را کسب نمائی.
78- چیزی که نمی دانی نگو، زیرا خدای سبحان در حقیقت بر هر یک از اندامهای تو واجباتی را فرض نموده که بوسیله آنها بر تو احتجاج نماید. (و از جمله فرائض حفظ زبان است).
79- هرگز تو را بد نیاید (و ناراحت نشوی از) چیزی که مردم در (بدی و مذمت) تو گویند، زیرا اگر چنانکه می گویند باشد (و واقعیت داشته باشد و تو کردی) گناهی است که عقوبت آن تعجیل شده و جلو افتاده، و اگر بر خلاف آن چیزیست که می گویند (و در تو نیست) حسنه ای است که نکردی آن را.
80- در ایراد سخن مانند جمع کننده هیزم در شب، و کف و آشغال روی سیل مباش (برای اینکه تر و خشک و خوب و بد را با خود آورند، تو هم رطب و یابس بهم مباف بلکه در گفتارت دقت نما).
81- آنچه را که نمی دانی مگو، پس در خبر دادنت به آنچه می دانی متهم شوی.
82- از بدی در کردار خود پرهیز نکند مگر کسی که (از بدی) در گفتار خود پرهیز نماید.
83- نیکوئی گفتار تمام نشود مگر به نیکوئی عمل و کردار.
84- لفظها قالبهای معانیند (یعنی باید در بکار بردن لفظ دقت کرد).
85- بیان مرد از قوت دل او خبر می دهد (یعنی از سخن انسان می تواند قوت و ضعف قلب طرف را بفهمد، و لذا کسانی که ترسو می باشند به کنایه و یا خیلی آهسته صحبت می کنند).
86- سخن بگوئید تا شناخته شوید زیرا که آدمی در زیر زبانش مخفی است (یعنی:
تا مرد سخن نگفته باشد - عیب و هنرش نهفته باشد
دیگری گفته:
چو در بسته باشد چه داند کسی - که گوهر فروش است یا پیله ور)
87- گفتار نیکو و خوب حرف زدن نشانه بسیاری عقل است.
88- (در کتاب شریف نهج البلاغه این عبارت را در ضمن وصیت به حضرت امام حسن - علیه السلام - و تلافیک ما فرط من صمتک أیسر من ادراکک مافات من منطقک فرموده) نگهداشتن چیزی که در طرف است (مانند انبان و خیک و امثال آن) به بستن ریسمان سر آنست (یعنی هر اندازه محکمتر بسته شود و در آن احتیاط و دوراندیشی ملاحظه شود آنچه در طرف است محفوظتر خواهد ماند، و این عبارت از ضرب المثلهایی است که در مجمع المثال هم به آن اشاره شده است).
89- ایستادگی در گفتار (و سخن نگفتن مگر بعد از تفکر) از برو در افتادن، و لغزیدن ایمن می گرداند.
90- گفتن حق بهتر از عاجز بودن و خاموشی است، (ولی اگر حق گفته نشود ناتوانی و خاموشی بهتر خواهد بود).
91- اگر سلامت نفس، و پوشاندن عیبهای خود را دوست داری پس سخن خود را کم، و خاموشی خویش را بسیار کن، تا فکر و اندیشه ات بسیار، و دلت روشن، و مردم از دست تو سالم مانند.
92- من بر ردّ آنچه نگفته ام تواناترم از خود، تا ردّ آنچه گفته ام (یعنی چیزی که انسان نگفته راحت است، چسبی به آن زده نمی شود، به خلاف آنچه انسان بگوید که از عقده آن بر آمدن بسیار مشکل است، پس نباید انسان تا ممکن است مطلبی را بگوید که گرفتار شود).
93- براستی که شما به گفتارتان مؤاخذه خواهید شد، پس نگوئید مگر خوبی را.
94- آفت نقل کردن دروغ حکایت کردن است.
95- آفت خبر دادن و صحبت کردن دروغ گفتن است.
96- آفت سخن طول دادن آنست.
97- هرگاه سخن گوئی پس راست بگو.
98- هرگاه خبر دهی پس راست بگو.
99- هرگاه سخن گفتن کم شد درست گفتن بسیار شود (زیرا همراه با فکر و اندیشه خواهد بود).
100- به آنچه گوئی شادمان باش، هرگاه از خطا خالی باشد.
101- گفتار را کم کن، و امیدها را کوتاه بنما، و مگو آنچه را که برای تو گناهی را کسب کند، یا از تو آزاده ای را برماند.
102- از هر گفتار و کرداری که به تباهی آخرت و دین می کشاند دوری نما.
103- بهترین گفتار قول راست و درست است.
104- نیکو گفتار، نیکو رفتار باش، زیرا که گفتار مرد (آدمی) دلیل فضیلت او، و کردارش نشانه عقلش خواهد بود.
105- سخن مرد (آدمی) میزان عقل اوست.
106- سخن تو علیه تو محفوظ، در نامه عملت بایگانی شده است، پس آن را در آنچه تو را (به خدای بزرگ) نزدیک گرداند قرار ده، و از این جهت دوری نما در آنچه تو را به هلاکت اندازد.
107- هرگاه عقلها کم شد زیاده گوئیها و سخنهای بیهوده فراوان خواهد گردید.
108- هرگاه گفتار را نیکو نمائی عمل را نیز نیکو نما، تا بدین وسیله میان مزیت زبان و فضیلت احسان جمع کرده باشی.
109- هرگاه کلام گوینده موافق قصد او باشد (یعنی حقیقت داشته و صاف و بی غش بوده و خود به آن عامل است) شنونده آن را خواهد پذیرفت، و چون مخالفت نیت او بوده جایگاه آن از دل شنونده نیکو نخواهد بود (یعنی کلام جایگاه ندارد، دل آن را نخواهد پذیرفت).
110- به میانه روی در گفتار (که نه زیاد سخن گفته شود نه کم و یا با عدالت در سخن که حق کشی در آن نشود) بزرگی ثابت می شود.
111- هر که بسیار سخن گوید مردم از او ملول شوند.
112- هرگاه تو بر سخن گفتن مغلوب شوی (یعنی نتوانی از راه بحث بر دیگری غالب شوی) پس دوری کن از اینکه بر سکوت مغلوب شوی یعنی در چنین مواضعی سخن نگو، و سکوت را برگزین، و سکوت دیگران بر سکوت تو غالب نشود.
113- عجب دارم از کسی که سخن گوید در چیزی که اگر از او نقل شود او را زیان رساند، و اگر از او حکایت نگردد او را سودی نبخشد.
114- برای هر مقامی سخن گفتنی است (یعنی هر سخنی را نباید هر جا گفت).
115- برای سخن گفتن آفتهائی است (پس باید با فکر سخن گفت).
116- هرگز گفتاری سود ندهد تا بکردار بپیوندد.
117- هر که بسیار گوید یا عمل بسیاری انجام دهد ملول شود (یا دیگران از او خسته گردند).
118- هر که سخنش نرم باشد دوستی او ثابت گردد (و یا دوستی او بر مردم واجب خواهد بود).
119- هر که سخن گفتنش بسیار باشد افتادن (و خطا و لغزشش) بسیار گردد، (یا حرفهای پوچ و بی معنی او بسیار باشد).
120- هر که تفقد سخن خود کند (یعنی جستجوی حق و باطل آن) اشتباه او کم گردد.
121- هر که گفتارش بسیار باشد نمی شود که خطا نکند.
122- هر که بداند که به گفتارش مؤاخذه می شود پس باید سخن گفتن خود را کوتاه سازد (آری در قرآن دارد: ما یلفظ من قول الّا لدیه رقیب عتید ق / 18، هیچ سخنی را انسان نگوید جز آنکه در نزد آنست فرشته رقیب و عتید که آن را ضبط می کنند).
123- بدترین گفتار هرزه گوئی است.
124- بسیار گفتن ناراحت کننده دیگران است.
125- تأمل و تفکر در گفتار (آدمی را) از لغزش ایمن می سازد.
126- بهترین سخن آنست که مملّ نبوده (خستگی نیاورد) و کم نباشد (و یا کم شمرده نشود) بطوری که به اداء مقصود وفا ننماید.
127- بهترین سخن آنست که راست باشد.
128- سخن گفتن را در آنچه تو را مهم نباشد (یعنی بحالت نفعی نداشته باشد) واگذار، بسا کلمه ای که نعمتی را از انسان گرفته، و لفظی که سبب ریختن خونی شود (بنابراین باید زبان را لجام کرد).