فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

پیروی از پیمبران

1- چقدر بزرگ است پیروزی کسی که اثر و نشان پیمبران را دنبال و پیروی کرده است.

دل

1- بر هر قلبی که شیفته دنیا باشد حرام است که تقوا در آن اسکان یابد (زیرا خود نگهداری با میل به دنیا و عشق به آن منافات دارد).
2- با این دلها (و خواهشهای آنها) بجنگید، زیرا آنها زود لغزشند، (و یا زود به هلاکت رسیده و یا غافل شوند).
3- اندوه دلها (و غمگینی آنها برای خدا) گناهان را پاک می گرداند.
4- خالی بودن دل از تقوا آن را از فتنه های دنیا (و اندیشه های باطل دنیوی) پر خواهد ساخت.
5- دل خود را به یقین رام کرده، و آن را به فنا و نیستی خاطر نشان کن، و به مصیبت های دنیا بینایش گردان.
6- زینت دلها خالص گردانیدن ایمان است.
7- بدترین دلها شک کننده در ایمانش است (یعنی در آن جازم نباشد).
8- خوشا برای کسی که دلهایشان برای خاطر خدا شکسته شده باشد.
9- خوشا به حال کسی که دل خود را با اندیشه و زبانش را با ذکر مشغول سازد.
10- خوشا به حال کسی که سینه اش از کینه خالی بوده و دلش از غش و ناصافی و نفاق سالم باشد.
11- خوشا به حال کسی که دلش بسردی یقین و خنکی آن مباشر شده باشد (یعنی در دل شکی وجود نداشته باشد).
12- دلهایتان را از چرک گناهان پاکیزه سازید، تا حسنات شما چند برابر شود.
13- بزرگی جسد و درازی آن نفعی نبخشد زمانی که دل (از عقل و شعور و ترس از خدا و از معارف) خالی باشد.
14- (آن بزرگوار در آخر خطبه / 229 نهج البلاغه که در ذکر ملاحم است می فرماید) آری مردم بشنوید و حفظ کنید، و گوشهای دلهایتان را حاظر نمائید تا اینکه بفهمید.
15- (گویا حضرت در مذمت روحانی نماها فرموده) پس صورت صورت انسانی، و دل دل حیوانی خواهد بود.
16- دل کم عقل در دهان او، و زبان عاقل در دلش می باشد (یعنی احمق اول حرف می زند آنگاه فکر می کند ولی عاقل اول فکر می کند بعد حرف می زند).
17- دل احمق در عقب زبان یا پیشرو آن است، و زبان عاقل در عقب دل او خواهد بود.
18- دلهای بندگان پاک جایگاه نظر خدای سبحان است، پس کسی که دلش را پاک سازد بسوی او نظر کند (و در آن انوار هدایت و علوم و معارف بتاباند).
19- برای دلها خاطره های بدی است (پیوسته خیال های فاسد در آن راه پیدا می کند) و عقلها از آنها جلوگیری می کند.
20- باید برای خدای سبحان دلت فروتنی کند، پس کسی که دلش خشوع نمود تمام اعضائش خاشع خواهد گردید.
21- (1) همانا در حقیقت در رگ دل این انسان پاره ای (گوشت) آویخته شده که آن عجیب ترین چیز است در او، و آن قلب دل است، و از برای آن ماده هائی است از حکمت (که منشاء فضائل انسانی است) و اضدادی است بر خلاف آن (که منشاء اخلاف ناپسند خواهند بود)(2) پس اگر آن را امید (به غیر خدا) عارض گردد طمع خوارش گرداند، و اگر طمع آنرا بجوش آرد و برانگیزاند حرص آن را هلاک کند(3) و اگر نومیدی آن را مالک گردد (بگونه ای که امید عفو خدا را نداشته باشد) اسف و تأسف خوردن آن را بکشد(4) و اگر بر آن غضب عارض گردد خشم آن شدید گردد (که اراده انتقام داشته باشد)(5) و اگر خوشنودی (بدنیا و تبعات آن) آن را مساعد گردد تحفظ و نگهداری (از خفت و ذلت) را فراموش نماید(6) و اگر بر آن ترس (از غیر خدا) غلبه کند یا آنرا ترس فرا گیرد دوری (از کار و از اقدام به امری) آنرا مشغول سازد(7) و اگر ایمنی برای آن وسیع گردد (پیوسته خود را در امن ببیند) غفلت آن را برباید (دیگر به حفظ نگهداری خود نپردازد)(8) و اگر مصیبتی به آن برسد بی تابی و بی قراری آن را رسوا کند(9) و اگر مالی را کسب کند توانگری آن را به طغیان آورد(10) و اگر فقر و فاقه آن را بگزد بلا و سختی او را مشغول سازد (دیگر به امر معاش خود نپردازد)(11) و اگر گرسنگی آن را به زحمت اندازد ناتوانی آن را بنشاند(12) و اگر سیری آن از حد بگذرد پری و امتلاء شکم آن را به تعب اندازد(13) پس هر تقصیری (و تفریطی) نسبت به آن ضرر رساننده، و هر افراطی آن را فاسد کننده خواهد بود.
(علامه بزرگوار خوانساری تمام فرازها را مقابل هم انداخته و آنها را افراط و تفریط بحساب آورده و حد وسط میان آنها را حکمت بیان داشته، و فرموده تنها جمله ای که نقطه مقابل ندارد، جمله (8) می باشد و نسبت به ابن ابی الحدید اعتراض دارد که ایشان گفته هر کدام از این فرازها مطلب مستقلی خواهد بود نظری در آنها به ضد و نقیض نیست، علامه مزبور فراز اول را افراط در امید به مرتبه ای که به غیر خدا نیز امیدوار است که منشاء طمع و حرص خواهد بود دانسته و فرموده در فراز چهارم افراط، و پنجم تفریط یعنی خشم و رضامندی، و فراز ششم غلبه ترس، و فراز هفتم ایمنی و فراز نهم افراط در توانگری، و فراز دهم تفریط در وقت درویشی، و فراز یازدهم ناتوانی در حال گرسنگی، و در فراز دوازدهم ثقل و سنگینی است در حال سیری، و فراز هشتم بدون ضد خواهد بود و امکان دارد که از زبان راوی سقط شده باشد).
22- هر که دلش مرده باشد داخل آتش (جهنّم) گردد.
23- هر که علم به خدا (به اینکه اوست که به تنهائی در جهان وجود مؤثر است و تا او نخواهد کسی بجائی نرسد) در دلش جای گرفت بی نیازی از خلق خدا در آن جای گیرد.
24- کر گشته (یا کر باد) دلی که برای آن گوش نگهدارنده ای نباشد.
25- از قلب سلیم (و از دل سالم) صادر نخواهد گردید مگر معنای مستقیم (و کار راست و درست).
26- نیست خیری در دلی که فروتنی (در برابر حضرت حق) نکند، و چشمی که اشک نریزد، و عملی که نفع ندهد.
27- براستی برای دلها اندیشه ها و خواهش های بدی است که عقل ها از آنها جلوگیری می نمایند (پس باید اطاعت عقل را نمود).
28- براستی که این دلها ظرفهائی هستند، پس بهترین آنها نگهدارنده ترین (یا جمع کننده ترین آنهاست علوم و معارف و نیت های) خیر را.
29- براستی که دلها ملول می شوند چنانکه بدنها ملول خواهند شد، پس برای آنها تازه های حکمت ها (و حقایق و معارف تازه) را طلب نمائید (زیرا نفس و دل با شنیدن و درک معارف شنیدنی از خستگی و ملول بیرون آیند).
30- براستی که برای دلها خواهش و کراهت و اقبال و ادباری است پس در وقت اقبال و خواهش آنها متوجه آنها شوید، زیرا که قلب هرگاه اکراه شود و عمل جبری از او خواهند کور گردد.
31- دل چشمه حکمت، و گوش محل فرو رفتن آن است (یعنی حکمت از دل می جوشد و در گوشها فرو می رود).
32- دل خود را به پند و موعظه زنده دار، و آن را به بی رغبتی نسبت به دنیا بمیران، و آن را با یقین قوی کن، و با یاد مرگ رام گردان، و به فانی شدن آرام نموده، و به مصیبت های دنیا بینا گردان.
33- آگاه باشید علی التحقیق از جمله بلاء است بی چیزی، و از بی چیزی سختر بیماری بدن بوده، و سخت تر از بیماری بدن بیماری قلب است.
34- کجاست آن دلهائی که از برای خدا بخشیده شده، پیوسته در طاعت خدا بوده، و بسته شده اند بر اطاعت پروردگار؟
35- سخت ترین دلها بحسب ناصافی (و یا شدت تشنگی و سوزش) دل کینه توز است.
36- افزونترین دلها دلی است که از فهم و دریافت پر شده باشد.
37- براستی که برای دلها اقبال و ادباری است (یعنی حالات دلها مختلف است، گاهی مشتاق فکر و تأمل و عبادت و کارهای خیر است، و احیاناً غیر مشتاق بلکه پشت کرده کسل و ملول خواهند بود) پس هرگاه اقبال داشتند آنها را بر نوافل و عبادت مستحبی وا دارید، و چون پشت کردند بر واجب ها و تکالیفی که از آن چاره ای نمی باشد اقتصار نمائید (که در نتیجه چنانکه گذشت اگر اکراه شوند، دلها کور خواهند گردید).
38- دل خزانه دار زبان است، هر چه در دل باشد زبان گویای آن شود.
39- دل دفتر خاطرات فکر است (یعنی هر چه در فکر گذرد در دل نوشته شود).
40- دلها قفلهائیند که کلیدهای آن پرسیدن است (محتمل است مقصود از دلها هم دلهای سائل ها باشد، و هم دل کسی که از او سؤال شود، یعنی تا سؤال پیش راه آن پرستش خواهد بود).
41- جز این نیست که دل جوان مانند زمین خالی (از درخت و زرع و شوره) است هر چه در آن از هر چیزی (از علوم و معارف) القاء شود آن را می پذیرد.
42- دلهای مردان وحشی هستند، پس کسی که الفت دهد آنها را رو می آورند بسوی او.

کم و بسیار

1- کمی که دائمی باشد بهتر از بسیاری است که بریده شود (چه در عبادت باشد و یا در احسان و انفاقات و یا در تحصیل علم و امثال آن).