فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

اندوه

1- غم و اندوه نفس را گرفته و گشادگی را می پیچاند.
2- اندوه جسد را خراب می کند (پس باید از آن پرهیز کرد مگر اندوهی که در راه خدا باشد).
3- اندوه ها بیماری دلهاست (بنابراین نباید به خود غم و اندوه را راه داد که دل را مریض خواهد کرد).
4- حزن و اندوه (برای دین و عاقبت خویشتن) شعار و جامه زیرین افراد باایمان است.
5- غم و اندوه بدن را آب می کند.
6- اندوه و بی تابی از دست رفته را بر نمی گردانند (بنابراین نباید برای از دست رفته غصه خورد و یا بی تابی نمود که لغو و بی حاصل خواهد بود).
7- به اندوه لذت غصّه همراه است.
8- هر که غصه ها را جرعه وار در کشد (و بر آنها صبر کند) فرصتها را بدست آورد (و به آن خواهد رسید).
9- اندوه یکی از دو پیریست (پیری طبیعی و پیری عارضی).
10- غم و اندوههای وارد را با عزیمت های شکیبائی، و نیکوئی یقین بینداز، (و بدان که خداوند با اجر عظیم بر وجه احسن تلافی خواهد نمود).
11- اندوه بدن را می گدازد.
12- غم و اندوه بیماری نفس است.
13- به اندازه همت هاست اندوهها (یعنی، هر اندازه همت و تصمیمات زیادتر و بلندتر باشد غم و اندوه بیشتر است).
14- بسا اندوهناکی که اندوهش او را بر شادمانی دائمی وارد سازد (مثل اندوه برای آخرت).
15- هر که غم او بسیار باشد اندوهش همیشگی خواهد بود.
16- غمها به اندازه ذخیره می باشد (یعنی حفظ و نگهداری آن ملازم با ناراحتی است).
17- برای هر اندوهی گشایشی است.
18- هر که در فکر و اندیشه زیاد باشد (برای اینکه کاری را صورت دهد که نباید در آن خیلی فکر کرد، و یا هر که پیوسته اندوه را به خود راه دهد و آن را از دل نزداید) بر او حزن و اندوه غلبه کند (و چون غلبه نمود آدمی را آب می کند پس نباید چنین کاری کرد).
19- هر که اندوهش فراوان باشد بدنش مریض خواهد شد.
20- هر که تمام هم و اندوه خود را برای آخرتش قرار دهد به آنچه امید به آن دارد پیروز گردد.

بی نیازی از مخلوق

1- از هر که خواهی بی نیازی جوی، مثل او خواهی بود.
2- هر که از مردم بی نیاز گردد خدای سبحان او را بی نیاز خواهد نمود.
3- هر که (از مردم) بی نیاز گردد بر اهل خود گرامی باشد و هر که نیازمند باشد نزدشان خوار گردد.
4- آنچه از آن بی نیاز گردی از آنچه به آن نیازمند شوی بهتر است (زیرا در قسم اول به رنج نیفتی، و در قسم دوم در زحمت افتاده و ممکن است باعث عقوبت هم بگردد).

توانگر و توانگری

1- توانگر کسی است که به وسیله قناعت بی نیاز شود.
2- توانگر کسی است که برگزیند قناعت را.
3- توانگر (یا توانگری) در غربت در وطن است.
4- نادانی توانگر او را پائین آورده، و دانش فقیر او را بر کشد.
5- بسا توانگری که خوارتر از نقد است (گوسفندی است که پاهای کوتاه و روی زشتی دارد در بحرین به خواری مشهور است).
6- بسا توانگری که از فقیر بیچاره تر باشد (از جهت بدبختی او در آخرت، و یا از نظر گرفتاری دنیویش، و یا از جهت احتیاج او).
7- اندکی هستند از توانگران کسی که مواسات کند و حاجت روا باشد.
8- بسا ثروتمندی که از او (به سبب بی چیزی) بی نیازی باشد.
9- از جمله واجب تر توانگر آنکه به مال خود فقیر بخیلی ننماید.
10- توانگر مشمار کسی را که از مالش روزی داده نشود (یعنی از مال خود بهره نبرده و برای دیگران گذارد).
11- نیست گناهی بزرگتر از گناه توانگری که چیزی به محتاج ندهد (و بر او بخل نماید و یا حاجت او را بر نیاورد).
12- توانگری به غیر خدا بزرگترین پریشانی و بدبختی است.
13- از مستی توانگری به خدا پناه برید، زیرا که برای آن مستی بوده که به هوش آمدن از آن بعید است.
14- توانگران شما قانع ترین شماست.
15- توانگرترین توانگری عقل است (زیرا هر که را عقل باشد دارای همه چیز باشد چنانکه گفته شده: خدایا هر که را عقل دادی چه ندادی و هر که از عقل ندادی چه دادی؟).
16- بلندترین بی نیازی ترک آرزوهاست.
17- افزونترین بی نیازی آنست که با آن عرض و آبرو حفظ شود.
18- توانگرترین توانگران کسی است که اسیر و گرفتار حرص نباشد.
19- بی نیازترین بی نیازی قناعت، و صبر و تحمل در حالت درویشی و ندارائی است.
20- توانگری طغیان می آورد.
21- توانگری غیر بزرگ را بزرگ می گرداند (گر چه آدم پستی باشد، ثروت آن را در نظرها بزرگ می کند).
22- توانگری و درویشی گوهرهای مردان و ذات و اوصاف آنها را از خوبی و بدی آشکارا می نماید (یعنی آن دو وسیله آزمایش افراد خواهد بود).
23- برادر توانگری کسی است که قناعت را روانداز خود سازد.
24- فخر کردن و بالیدن در حالت غنا و توانگری تخم پریشانی در فقر و پریشانی می کارد (و یا می ترساند خواری را در پریشانی، چون وقتی همین ثروتمند فقیر شد دیگر کسی به او اعتناء نخواهد کرد).
25- آفت توانگری بخیلی است (زیرا توانگر را بی ارزش نموده سبب فساد دنیا و آخرت او خواهد گردید).
26- بهترین توانگری بی نیازی نفس است (از خلق یا از اعمال صالحه).
27- چه بسا غنا و توانگری که فقر و بیچارگی همیشگی را بدنبال آورد (یا در آخرت و یا در دنیا از جهت کفران و عصیان).
28- زکات توانگری و فراخی عیش احسان کردن به همسایگان و پیوند با خویشان است.
29- دو چیز است که قدر آنها دانسته نشود مگر از سلب آنها، (و یا قدر آنها را نداند مگر کسی که آنها از او ربوده شود).
30- باز داشتن نفس از آنچه در دستهای مردم است آن توانگری موجود می باشد.
31- فریب توانگری موجب فرحناکی است.
32- از دست دادن توانگری برای زیرکان غنیمت، و برای کم عقلان حسرت خواهد بود (زیرا کیّس می داند توانگری آخرت مهم است، دنیا زودگذر و گنجهای آن فانی شدنی و اسباب زحمت و رنج خواهد بود).
33- همه توانگری در قناعت و خوشنودی (به نصیب و بهره خدائی) است.
34- هر که او را توانگری بدون مال، و عزّت بدون سلطنت، و بسیاری بدون قبیله خوشحال نماید، پس باید از خواری معصیت خدا، به سوی عزت طاعت الهی درآید، زیرا که او همه آنها را خواهد یافت.
35- به توانگری رسیده است کسی که نومیدی از آنچه در دستهای مردم است، و قناعت به آنچه داده شده، و خوشنودی به قضاء (و قدر الهی) روزی داده شده باشد.
36- به توانگری و فراخی خوشحال مشو، و به فقر و بلاء غمگین مباش، زیرا که طلا به وسیله آتش آزمایش شده، و مؤمن به سبب بلاء آزموده خواهد شد.
37- توانگری به خدا بزرگترین توانگری است.
38- هر که به عوض دنیا به خدا بی نیاز نگردد دینی برای او نیست.
39- نیست توانگری مگر به قناعت (قناعت است که توانگری آورد).
40- نیست توانگری با بدی تدبیر.