فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

عمر

1- عمری که خداوند سبحان در آن فرزند آدم را معذور داشته و ترسانیده است، شصت سال است.
2- عمری که در آن مرد به سنّ قوّت می رسد، چهل سال است (در قرآن هم چنین بیان شده: حتّی اذا بلغ أشدّه و بلغ أربعین سنة احقاب / 15، و در حالات حضرت یوسف دارد: و لمّا بلغ أشدّه آتیناه حکماً و علماً یوسف / 22
3- از تباهی عمرها در آنچه برای شما باقی نمی ماند دوری نمائید، که رفته آنها برنمی گردد. (یعنی انسان نباید عمر خود را در آنچه باقی نمی ماند مصرف نموده، بلکه باید در امور اخروی بکار برد، که برای انسان باقی می ماند).
4- براستی که عمر تو کابینه خوشبختی تست، اگر آن را در فرمانبرداری پروردگارت فانی کرده، یا روان گردانی و مصرف کنی.
5- براستی که نفسهای تو اجزاء عمر تواند (چنانکه شاعر گفته:
زین جهان تا آن جهان بسیار نیست - در میان جز یک نفس دیوار نیست)
پس آنها را فانی مکن مگر در طاعتی که تو را به درگاه الهی نزدیک گرداند.
6- براستی که عمر تو زمانی است که تو در آنی (پس از آن مربوط به دیگری است و از آن تو نیست، پس فرصت را غنیمت شمر).
7- براستی که عمر تو به شماره نفسهای تست، و بر آنهاست نگهبانی که می شمارد آن را (پس هر لحظه و نفسی را باید غنیمت دانست، و آن را به عبث نباید گذرانید).
8- براستی که شب و روز در خراب کردن عمرها شتابانند.
9- که عمر گذشته ات و عده ایست بسر آمده پس نتوان در آن کاری کرد، و آینده آن آرزویی است (آدمی نمی داند موفق خواهد شد یا نه؟) و زمانی که در آنی وقت عمل است (پس نباید آن را از دست داد).
10- براستی زمان یا منتهی آرزو و مقصود از عمر که آن را چشم بهم زدنی کم کرده، و ساعتی آن را خراب و منهدم می سازد، هر آینه به کوتاهی مدّت سزاوار است (بنابراین باید به کار آخرت پرداخت که آن پاینده است).
11- براستی که مغبون و زیانکار کسی است که از نظر عمر مغبون باشد (یعنی در مصرف عمر به اندازه ارزش آن چیزی عائدش نشده، و در معامله اش زیان دیده باشد) و مغبوط (یعنی کسی که مردم مثل حال او را آرزو کنند) کسی است که عمر خود را طاعت پروردگارش بکار برده و فانی نموده است.
12- عمر نفس های شمرده شده است (یعنی نباید آن را بیهوده صرف کرد).
13- چگونه به عمری خوشحالی شود که ساعتها آن را کم می کند؟!
14- چیزی از کبریت احمر (یاقوت سرخ یا طلای خالص) کمیاب تر و عزیزتر نیست مگر آنچه که از عمر مؤمن باقی مانده باشد.
15- هر که عمرش طولانی شود مصائب او بسیار شود (چون هر لحظه مصیبتی تازه بر آدمی عارض گردد).
16- هر که عمرش طولانی شود به عزیزان و دوستانش دردناک شود (یعنی همه را از دست دهد، بنابراین خیلی عمر طولانی پرارزش نیست).
17- هر که عمرش را در غیر آنچه او را نجات می بخشد فانی کند پس مطلب (و هدف اصلی) خود را ضایع نموده است.
18- از روزگار تو ساعتی نگذشته مگر با قطعه ای از عمر تو (پس باید قدر آن را دانست بیهوده نگذرد).
19- عمر خود را در بازیها فانی مکن، پس از دنیا بی امیدی بیرون روی (یعنی دیگر به نعمتهای اخروی امیدی نداری).
20- بقائی برای عمرها با از پی یکدیگر در آمدن شب و روز نیست.
21- نمی شناسد قدر آنچه باقی ماند از عمر خود مگر پیامبری و یا صدّیقی (کسی که در گفتار و کردار ملازم راستی باشد مانند جانشین پیامبر).
22- عمر فانی می سازد او را لحظه ها (که بر آن می گذارد).
23- عمر خود را از تباه ساختن آن در غیر عبادت و طاعتها نگهدار.

عمران، آبادی

1- آفت آبادانی و عمران ستم پادشاه است.

فکر عمیق

1- هر که تعمق کند به سوی حق کند نخواهد گردید و یا دوری نخواهد نمود.