فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

دانش

1- دانش به سوی حق راهنمائی می کند.
2- دانش چراغ خرد و چشمه افزونی و برتری است.
3- دانش کشنده نادانی، و کسب کننده (یا آلت) نجابت (یا تندی زیرکی) است.
4- علم بی عمل سختی و سنگینی است.
5- علم گنج بزرگی است که تمام شدنی نیست.
6- دانش یکی از دو زندگانی است.
7- دانش افزون ترین دو انیس است.
8- دانش برترین دو جمال است.
9- علم به خدا افزونترین دو علم است.
10- علم وراثت گرامی و نعمتی است عام.
11- علم (آدمی را) از فرو رفتن در حیرانی نجات می بخشد.
12- دانش دلالت می کند بر عقل پس هر که علم دارد عقل دارد.
13- دانش زنده کننده نفس، و روشن کننده عقل، و میراننده نادانی است.
14- دانش میوه حکمت، و راست روی از شاخه های آن است.
15- دانش برترین شرف کسی است که برای او قدیمی نباشد.
16- دانش بیشتر از آن است که به آن احاطه توان کرد پس از هر علمی نیکوتر آن را فرا گیرید.
17- دانش حاکم است، و ثروت محکوم علیه است.
18- دانش ترا به سوی آنچه خداوند به آن فرمان داده ارشاد می کند و زهد و بی رغبتی به دنیا راه به سوی آن را برای تو آسمان می نماید.
19- علم بهتر از مال است، علم تو را نگهبانی می کند، و تو مال را نگهبانی می کنی.
20- دانش با عمل همراه است پس هر که دانا شد عمل خواهد کرد.
21- علم عمل را صدا می کند، پس اگر پاسخ آن را داد که هیچ و گرنه کوچ می کند.
22- علم تو را ارشاد می نماید و عمل تو را به منتهای مطلب می رساند.
23- علم نخستین راهنما، و معرفت آخرین پایان است (چون شناخت خداست که انسان را به مدارج عالیه می رساند).
24- علم دو علم است: علمی که به طبع و سلیقه تحصیل شود، و علمی که باید از پیامبر یا امام به واسطه یا بی واسطه شنید، و مطبوع آن سودی نبخشد هنگامی که مسموع نباشد (زیرا نفع با علوم سمعی است اگر علوم شرعیه نباشد با علوم دیگر سودی عائد انسان نخواهد گردید).
25- دانا شو تا بگوئی.
26- طلب علم کن تا زیاد کنی علمی را.
27- کسب علم کن چون اگر تو توانگر باشی تو را زینت بخشد و اگر تهیدست باشی مؤنه مخارج تو را متحمل شود.
28- طلب علم کنید تا راه راست و درست یابید.
29- کسب علم کنید تا برای شما کسب نماید حیات و زندگی را.
30- از چشمه صافی که از تیرگی صاف گردانیده شده آب بردارید (یعنی انسان باید علم خود را از انبیا و ائمه - علیه السلام - که سهو و خطا و نسیانی در آنان تصور نمی شود فرا گیرد، و یا از کسانی که در خطا آنان بوده و از آن چشمه صافی سیراب گشته اند).
31- طلب علم کنید تا شناخته شوید به آن، و به آن عمل نمائید تا از اهل آن باشید (ممکن است نظر مبارک حضرت این باشد در طلب علم چنان باید اهتمام ورزید که شهرت پیدا نکنید اهل علم نخواهید شد، گر چه در ظاهر در طبقه علماء بشمار آئید، اهل علم کسانی هستند که عمل به علم نمایند).
32- آگاه باشید، هرگز نباید شرم کند کسی که نمی داند از اینکه بیاموزد، زیرا که ارزش هر مردی به اندازه دانش اوست.
33- آگاه باشید نباید البته زشت شمارد کسی که از او سؤال شود از چیزی که نمی داند آنکه بگوید: نمی دانم (چون ندانستن عیب نیست ندانسته پاسخ دادن عیب بزرگی است).
34- سودمندترین علم علمی است که به آن عمل شود.
35- بهترین علم آنست که با عمل باشد.
36- برترین علم آنست که در اعضا و جوارح بدن آشکار گردد، (به این معنی که به آن عمل شود).
37- پست ترین علم آنست که بایستد بر زبان (یعنی به آن عمل نشود).
38- غالب ترین مردم کسی است که به وسیله علمش بر خواهش خود غلبه نموده باشد.
39- سزاوارترین علم برای تو آنست که عمل پذیرفته نشود مگر به سبب آن (که عبارت از معارف الهیّه باشد).
40- واجب ترین علم بر تو آنست که تو از عمل به آن پرسیده شوی، (و آن علومی است که بر انسان واجب عینی و یا کفائی باشد، نه علومی که موجب مزیت و فضلی است که تحصیل آنها محبوب بوده ولی لزومی ندارد).
41- لازم ترین علم بر تو آنست که تو را بر صلاح دینت رهبری کرده، و تو را از فساد آن جدا نماید، یا دین درست و فاسد را برای تو روشن کند.
42- ستوده ترین علم به حسب عاقبت آنست که در عملت در دنیا افزوده، و در آخرت (به رحمت خدا) نزدیک گرداند.
43- براستی که افزون علم وقار و آرامش، و بردباری است.
44- براستی که از آتش کم نمی شود به واسطه آنچه از آن گرفته می شود (مثل اینکه از یک چراغ هزاران چراغ روشن کنند از آتش آن کم نخواهد شد) ولی آن را خاموش می نماید که هیزمی را نیابد یا نیابی، علم هم چنین است، فرا گرفتن آن را فانی نمی نماید، ولی بخیلی حمل کنندگان آن (علماء) سبب نابودی آنست (یعنی باید پیوسته تعلیم نمود تا آنکه باقی بماند).
45- براستی که خداوند سبحان مال را به کسی که دوست و دشمن می دارد می بخشد، و علم را نمی بخشد مگر به کسی که دوست می دارد.
46- براستی که علم هدایت کرده، و ارشاد نموده، و رستگاری می دهد، و بدرستی که نادانی و جهل گمراه کرده، و به ضلالت کشانده، و هلاک می گرداند.
47- علم و دانش بلند می گرداند.
48- دانش بدر یافتن است (یعنی به عمق آن پی بردن است نه تنها شنیدن باشد).
49- دانش گنج است.
50- دانش عزت است، و فرمانبرداری پناه است.
51- دانش راهنماست.
52- دانش تو را رستگار ساخته، و نادانی تو را تباه می سازد.
53- دانائی بزرگی، و نادانی گمراهی است.
54- علم و دانش زندگانی، و ایمان رستگاری خواهد بود.
55- دانش محل بزرگی، و نادانی جایگاه گمراهی، یا دانش بزرگ کننده، و نادانی گمراه سازنده است.
56- دانش پناه است (زیرا که انسان را از آفات و بدیها حفظ می کند).
57- علم با عمل است (و گرنه در حقیقت علم بی عمل علم نیست).
58- دانش میراننده نادانی است (یعنی علم جهل را می کشد که همراه دلیل و برهان و عمل باشد و گرنه آن علم میراننده جهل نخواهد بود چنانکه دیده می شود بسیاری عالمند ولی در اتخاذ طریق و روش و عمل از جاهلان نیز جاهل ترند...).
59- دانش زینت کرم یا زینت سرمایه شرف و افتخار است.
60- دانش کشاننده بردباری است.
61- دانش برترین شرف و بلندی مرتبه است.
62- دانش چراغ عقل است (یعنی بدون علم عقل پیوسته به راه صحیح نرود، و یا علم چراغی است که عقل آن را روشن ساخته است).
63- دانش بهترین دلیل است.
64- دانش برترین سرمایه است.
65- دانش بزرگترین گنج است.
66- دانش حیات و شفاء است.
67- دانش مانع از آفت هاست.
68- دانش برترین پیروزی است.
69- دانش برترین کسب شده است.
70- دانش مرکب بردباری است.
71- دانش ریشه هر خیر نیکی است.
72- دانش نشانه خرد است.
73- دانش زائیده شده شناسائی است (و یا علم مبدأ پیدایش و بارور شدن معرفت خواهد بود).
74- دانش فکر را یاری و تقویت می نماید.
75- دانش خوب راهنمائی است.
76- دانش برترین راهنمائی است.
77- دانش ها سیرگاه ادیبان است.
78- دانش بیخ و ریشه بردباری است.
79- دانش قاتل نادانی است.
80- دانش دعوت کننده فهم است.
81- علم پایان پذیر نیست (یعنی هر چه انسان از آن فرا گیرد باز هم مجهولات فراوان است و بشر نیازمند به تحصیل دانش است.
82- علم بسیار است و عمل کم.
83- دانش گنج عظیمی است که تمام نشود.
84- دانش رشد و استقامتی است در راه حق برای کسی که به آن عمل نماید.
85- دانش همه اش حجت (یعنی آدمی به وسیله آن مؤاخذه خواهد شد) مگر آنچه به آن عمل شود.
86- دانش جمالی است که پوشیده نیست و خویشی است که قطع صله نمی کند، و با دانش جمالی است زائل نشدنی و خویشی است غیر پوشیده (و یا عزت خود را از دست نمی دهد).
87- دانش زینت توانگران، و توانگری بیچارگان است (چون علم ثروتمند و فقیر را به وظیفه مناسب حالشان آشنا کرده، توانگری و درویشی آنها را منحرف نخواهد کرد).
88- جز این نیست، مردم را در طلب علم بی رغبت نموده زیاد دیدن کسی که کمتر به علم خویش عمل می نماید (چنین کاری سبب بی رغبتی و دوری خواهد شد، که مبادا خود اهل علم شده و نتواند به دانش خویش عمل کند، و یا وقتی مردم در عالم عمل نمی بینند از دین و دانش دل سرد می گردند، زیرا همگی در صاحب علم در انتظار عمل به علم اند).
89- آفت علم عمل نکردن به آنست.
90- هرگاه علمی را شنیدید، پس آن را (از غیر اهلش) بپوشاند (و یا بر سر آن سخت بایستید و در حفظ آن بکوشد و یا در ترویج آن ایستادگی کنید) و آن را به بازی آمیخته ننمائید (یعنی آن را سهل نگیرید) پس دلها آن را از دهن بیرون اندازد (یعنی قبولش نمی کند).
91- هرگاه طالب انتفاع از دانشید و مایلید که از آن سودمند شوید پس به آن عمل نمائید و در معانی آن بسیار فکر و اندیشه کنید تا دلها آن را نگهدارد.
92- هرگاه علم مرد زیاد گردد ادب او زیاد خواهد شد، و ترس او برای پروردگارش دو چندان خواهد گردید.
93- به وسیله علم و دانش حکمت (یعنی راستی در گفتار و کردار) شناخته می شود.
94- به سبب علم زندگی، (و یا حیات جاوید و رستگاری آخرت) بدست خواهد آمد.
95- به وسیله دانش راه کج مستقیم خواهد گشت.
96- بذل علم و عطا کردن آن زکات علم خواهد بود (یعنی سبب زیادی و پاکیزگی آن شود).
97- به سبب علم و دانش درجه و پایه بردباری بدست آید.
98- تمامی علم و علم تمام بکار بردن (یعنی عمل به آنست).
99- تمامی علم عمل کردن به مقتضای آنست.
100- ترک کننده عمل به دانش اعتماد به پاداش عمل نخواهد داشت (زیرا اگر به ثواب مطمئن بود به علم خود عمل می نمود).
101- میوه علم معرفت خداست (بنابراین باید از علم شناخت الهی حاصل گردد).
102- میوه علم عبادت است.
103- میوه علم و دانش عمل به آنست (و گرنه علم بی عمل چون درخت بی ثمر خواهد بود).
104- میوه علم و دانش عمل کردن برای حیات (جاوید) است.
105- ثمره علم و دانش خالص گردانیدن عمل است.
106- علم بسیار رستگاری بخشنده و پاینده می دارد.
107- زیبائی علم نشر آن، و ثمره آن عمل کردن به آن، و نگهداریش گذاشتن آن در میان اهل آن می باشد (و به غیر اهل آموخته نشود).
108- بهترین علم علمی است که سودمند باشد.
109- بهترین علوم آنست که تو را اصلاح نماید.
110- بهترین علم آنست که عمل با آن توأم باشد.
111- بهترین علم آنست که به واسطه آن راه یافتن خود را اصلاح کنی، و بدترین آن آنست که معاد خویش را فاسد نمائی.
112- از هر علمی نیکوتر آن را فرا گیرید (که همان علم الهی اصول و فروع دین و اخلاق و مانند آن باشد) زیرا که زنبور عسل از هر شکوفه زیباتر آن را می خورد، و در نتیجه از آن دو جوهر نفیس و قیمتی بوجود آید: یکی از آنها (عسل است که خداوند درباره آن فرموده) در آنست شفا برای مردم و دیگری (موم است که) به وسیله آن بشر روشنی بدست آورد.
113- سر فضیلت و افزونی ها علم و دانش است.
114- بسا علمی که به گمراهی تو کشاند (یا از جهت عمل نکردن، و یا از نظر نبود قابلیت و استعداد).
115- زکات دانش نشر آنست (یعنی نشر علم سبب ازدیاد آن خواهد گردید).
116- زکات علم بخشش آنست (یعنی نشر علم سبب ازدیاد آن خواهد گردید).
117- زینت علم و دانش بردباری است.
118- سبب ترس (از خدا) دانش است.
119- از آنچه برایت از دانستن آن چاره ای نیست و در جهلش معذور نمی باشی سؤال نما (یعنی در آنچه یاد گرفتنش ضروری است).
120- بدترین علم آنست که به وسیله آن راه راست خود را فاسد نمائی.
121- بدترین علم علمی است که به آن عمل نشود.
122- دو چیز است به نهایت آنها رسیده نمی شود: علم، و عقل.
123- زشتی علم لاف زدن است.
124- بر تو باد به دانش زیرا که آن میراثی است گرامی.
125- علم منافق (دو چهره) در زبان اوست (یعنی بدون عمل است).
126- علم مؤمن در عمل اوست.
127- علم بدون عمل مانند درخت بی میوه است.
128- علم بدون عمل مانند کمان بی زه است.
129- علمی که نفعی نبخشد مانند داروئی است که اثربخش نباشد.
130- علمی که تو را اصلاح نکند گمراهی، و مال که به تو سود نرساند وزر و وبال است.
131- علمی که بدون عمل است برای خدا علیه بنده حجت خواهد بود (یعنی در قیامت انسان حجتی ندارد که من نمی دانستم).
132- نتیجه و پایان کار علم نیکوئی عمل است.
133- بالاترین هدف و غایت علم ترس از خدای سبحان است.
134- نهایت و غرض از علم آرام و بردباری است.
135- فضیلت علم عمل به آنست (و گرنه برای انسان وبال خواهد شد).
136- گفتن نمی دانم نصف دانائی است (زیرا که میان جهل و علم فرق گذاشته و از نظر اخلاقی خود را تا این اندازه ساخته است).
137- اندکی علم با عمل بهتر از بسیار آن که بی عمل باشد.
138- علم و دانش عذر متعللین (علت آورندگان) را قطع خواهد نمود (یعنی دیگر نمی توانند برای خود علتی ذکر کنند).
139- هر علمی که آن را عقل تأیید نکند گمراهی است.
140- هر چیزی به وسیله انفاق کم خواهد شد مگر علم (که انفاق در آن باعث زیارتی است).
141- هر چیزی عزیز می شود هنگامی که کم می شود جز علم که چون بسیار شود عزیز می گردد.
142- هر ظرفی به وسیله آنچه در آن قرار داده می شود تنگ خواهد گردید مگر ظرف علم که گشاد می شود.
143- برای علم کفایت می کند بلندی مرتبه.
144- هر چند علم مرد (و آدمی) زیاد گردد عنایت (و اهتمام او) به نفس خود زیاد گشته، و کوشش را در ریاضت و اصلاح حال آن بکار برد.
145- چنانکه علم مرد (و آدمی) را هدایت نموده و رستگارش سازد، همچنین جهل او را گمراه ساخته و به هلاکت اندازد.
146- کسب علم (و فایده مهم آن) بی رغبتی در دنیاست.
147- کمال علم بردباری و کمال بردباری بسیاری تحمل (درشتی ها و بی ادبیها) نمودن و فرو بردن خشم است.
148- کمال علم عمل به آنست.
149- برای جوینده دانش عزت دنیا و رستگاری آخرت است.
150- هرگز دانش میوه نمی دهد و ثمربخش نمی شود تا حلم و بردباری آن را همراه گردد.
151- هرگز احراز علم و دانش نخواهد نمود مگر کسی که درس (و خواندنش) را طولانی نماید (یعنی پیوسته مشغول باشد).
152- زبان علم راستگویی است (یعنی مراتب علم هر کس از راستگویی آن روشن خواهد گردید).
153- آنچه علم با آن آبستن می شود (یا آدمی به علم آبستن می گردد) تصور و فهمیدن آنست.
154- هر که از علم طلب راه راست کند او را راهنمائی خواهد نمود.
155- هر که با علم خلوت نماید (و علم مونس او باشد) هیچ خلوت و تنهائی او را به وحشت نیندازد.
156- هر که او را علم رهبری کند جهل او را گمراه خواهد ساخت (یعنی علم است که آدمی را راهنمائی می نماید).
157- هر که به علم عمل کند به مطلوب خود از آخرت و مرادش (در دنیا و آخرت) خواهد رسید.
158- هر که نسبت به علم حریص باشد در حقیقت به نفس خود احسان نموده است.
159- هر که علمی را پنهان دارد (و به دیگران یاد ندهد) گویا او جاهل است.
160- هر که مخالفت علم خود کند جرم و گناهش بزرگ باشد.
161- هر که علمش بر عقلش زیادی کند بر او وبال خواهد بود (زیرا عقل و علم باید علی السویّه باشد تا برای انسان مفید باشد، و یا عقل بر علم بچرخد ولی عکس آن زیان آور خواهد بود).
162- هر که ته علم را بداند (و به عمق آن رسد) از شرایع حکمت ها (و از جائی که ماده حکمت در آنجاست چنانکه ماده آب را شریعه گویند) برگردد و یا هر که انتهای دانش را گم کند از شرایع حکمت ها باز داشته شود.
163- هر که از جای آشامیدن علم سیراب گردد پیراهن بردباری را پیراهن خود کند.
164- هر که درس و مباحثه علم را بسیار کند آنچه دانسته فراموش نکرده و آنچه را که نمی داند استفاده کند.
165- هر که در آنچه آموخته فکر بسیار کند علمش را محکم و متقن نموده، و آنچه را که نبود که بفهمد (اگر اندیشه بسیار نمی کرد) خواهد فهمید.
166- هر که به وسیله علم مالی را کسب نکند به سبب آن جمال و زیبائی را (که از مال بالاتر است) کسب خواهد نمود.
167- هر که عمل به علم ننماید علم حجتی بر او و وبالی از برای او خواهد بود.
168- از جمله کمال علم عمل کردن به آنچه علم اقتضای آن را دارد.
169- از شریف ترین علم است زیور یافتن به حلم و بردباری.
170- نمرده است کسی که علمی را زنده کند (مثل اینکه کتابی بنویسد و آثار علمی از او باقی بماند).
171- علم پاکیزه و یا به چیزی مانند عمل به آن رشد و نمو نخواهد نمود.
172- افاده علم نکند کسی که نفهمیده (یعنی نخست باید آموزنده خود بداند سپس بیاموزد) و سود نرساند بردباری را کسی که خود بردبار نیست.
173- ملاک علم (و فضیلت و سبب بقا آن) نشر آنست.
174- ملاک علم (و کمال آن) عمل به آنست.
175- درس و بحث علم لذّت علما است (و علما حقیقی کسانیند که لذّت آنان در درس و بحث باشد نه در غیر آن).
176- مجالس علم غنیمت و دارای نفع عمده است.
177- آرایش بخش مرد علم و بردباری اوست.
178- خوب قرین بردباری است علم و دانش.
179- خوب قرین ایمانی است علم و دانش.
180- خوب راهنمای ایمانی است علم و دانش.
181- با آنچه نمی دانید دشمنی مکنید، زیرا اکثر علم در چیزی است که نمی شناسید (مثل بعض از علوم که بعضی با آن دشمنی کرده و از خواندن و یاد گرفتن آن ناخوشنودند).
182- هیچ ذخیره (برای آخرت و دنیا) مانند علم نیست (زیرا که آدمی آن را نگه می دارد بر خلاف مال که باید آدمی آن را حفظ و حراست نماید).
183- هیچ شرفی مانند علم نیست (زیرا آدمی را به اعلا درجه کمال می رساند).
184- هیچ افسانه گوی در شبی مانند علم نیست (چون افسانه گو آدمی را از خدا دور ساخته و عمر با آن تلف گردیده و علم انسان را به خدا نزدیک و سبب رشد و برکت عمر گردد).
185- نیست گنجی سودمندتر از علم.
186- عزّتی بلندتر از علم نیست.
187- راهنمائی پیروزی یابنده تر از علم نیست.
188- فرا گرفته نمی شود علم مگر از ارباب آن (بنابراین نباید علم را از هر کسی فرا گرفت بلکه باید از اهلش اخذ نمود).
189- علمی سود نمی دهد بدون توفیق (الهی).
190- علم با راحتی بدن دست نخواهد آمد بلکه رنج و زحمت خواهد).
191- علم بدون پارسائی پاکیزه نخواهد گردید.
192- علم را فراهم نیاورید مگر کسی که درس خود را اطاله دهد (و مدّتها درس خواند و درس گوید).
193- علمی نیست برای کسی که بصیرت و بینائی برای او نیست.
194- به علم و اهل آن است خلاف نمی کند مگر احمق نادان.
195- اندک علم بسیار جهل را نفی می کند.
196- مردم به سبب علوم و عقلها بر یکدیگر افزونی دارند، نه به مالها و نژادها.
197- علم محتاج به عمل است (و گرنه علم به تنهائی سودمند نیست).
198- علم نیازمند به حلم است (زیرا که زینت آنست).
199- علم نیازمند به فرو بردن خشم است.
200- علم را فرمان بر، و جهل را عصیان کن تا رستگار گردی.
201- علم شریف ترین هدایت است.

عالم و دانشمند

1- دانا کسی است که گواهی دهد به درستی گفتار او کردارهای او.
2- علماء غریبانند به سبب بسیاری نادانها.
3- عالم کسی است که از دانش سیر نگذاشته و به خود سیری از آن را نبندد.
4- دانا نادان را می شناسد زیرا خود در پیش نادان بوده.
5- دانا تمام دانا کسی است که بندگان را از امید داشتن به رحمت خدا منع نکرده و از مکر خدا ایمن نگرداند.
6- دانا و دانشجو در پاداش شریکند، و در آنچه میانه این باشد خیری نیست.
7- دانشمندان پاکترین مردمند به حسب اخلاق، و کمترین آنهاست در ریشه دوانیدن در طمعها.
8- عالم در میان مردگان (جاهلان) زنده است.
9- بر حذر باش از اینکه علما را سبک شماری، زیرا که چنین کاری تو را عیبناک ساخته، و گمان را نسبت به تو، و خیال را در حق تو بد می گرداند.
10- داناترین شما ترسناک ترین شماست.
11- سزاوارترین مردم به پیمبران داناترین آنهاست به آنچه آنان آورده اند (بنابراین بالاترین شرط جانشینی و نیابت از آنان اعلمیت است چنانکه شیعه نسبت به امامان خود معتقدند، و سپس نسبت به مراجع تقلید که در اخذ فتوا غیر اعلم را نمی پذیرند).
12- عالم ترین مردم کسی است که حرص او در تحصیل علم بیشتر باشد (زیرا هر که نوعاً در علم حریص تر بود عالم تر خواهد شد).
13- عالم ترین مردم به خدای سبحان ترسناک ترین آنهاست از او (برای اینکه ترس نتیجه علم است، هر چه علم زیادتر گردید خوف بیشتر شود، خداوند بزرگ هم در قرآن فرمود: انّما یخشی اللّه من عباده العلماء فاطر / 28، جز این نیست که از جمله بندگانش علماء از خدا می ترسند).
14- عالم ترین مردم به خدا خوشنودترین آنهاست به تقدیر و قضای او (چون هر چه علم بیشتر گردید به کارهای حکیمانه الهی بیشتر پی خواهد برد).
15- بزرگترین مردم از نظر دانش سخت ترین آنهاست به حسب ترس از خدای سبحان (زیرا معلوم است هر چه علم بیشتر باشد خوف بیشتر است).
16- داناترین مردم به خدا بیشترین آنهاست از نظر ترس از خدا.
17- دشمن ترین بندگان به سوی خدای سبحان دانشمند متکبر است.
18- بزرگترین مردم از نظر گناه علمای تقصیر کننده یا از حدّ تجاوز کننده اند.
19- سخت ترین مردم در وقت مرگ از نظر پشیمانی علمای بی عمل اند.
20- داناترین مردم کسی است که شک یقین او را از بین نبرده باشد، (به این معنی که عقائد او با دلیل و برهان باشد، تا برای شک راهی در آن باقی نماند).
21- داناترین مردم به خدا کسی است که سؤال و طلب او از خدا بیشتر باشد، (این موضوع معلوم است چون وقتی انسان فهمید تمام ترقیات، احساسات، نعمت ها، رسیدن به کمالات، عزّت و ذلّت از اوست حتی نمک طعام خود را هم از خدا مسئلت می نماید).
22- براستی که روایت کنندگان علم بسیار، و رعایت کنندگان آن (در عمل یا در نقل بدون تغییر و تبدیل و زیادی و کمی) کمند.
23- براستی سزاوارترین مردم به پیروان - علیهم السلام - (عمل کننده یا) داناترین آنهاست به آنچه آنان آورده اند (از احکام و شرایع).
24- عالم برای علمش، و بزرگ (پیر) برای سنّ او، و صاحب احسان برای احسانش، و سلطان برای سلطنتش گرامی داشته می شود.
25- علماء حاکمانند بر مردم (بنابراین بر عهده مردم است فرمانبرداری از آنان).
26- دانشمند زنده است گرچه مرده باشد (زیرا پیوسته نام خوب او زبانزد خاص و عام است، و افکار بلندش در حوضه ها رایج، و نوشته ها و کتابش مورد بهره برداری است، و باید معتقد بود که در حقیقت نمرده و زنده است، و یا آنکه در نزد خدا زنده است چنانکه شهداء چنین هستند).
27- دانشمند کسی است که قدر و مرتبه خود را بشناسد.
28- دانشمند به دل و ضمیر خود نظر نموده (یعنی تفکر و تدبر دارد) و نادان به چشم و مردمک خویش نگاه می کند، و عبرتی را پشت سر ندارد.
29- دانشمند کسی است که از یاد گرفتن علم خسته و دلتنگ نشود.
30- علماء باقی اند تا شب و روز باقی است (یعنی نام آنان باقی است چون آثارشان باقی خواهد بود، و یا آنکه تا جهان باقی است علماء هم باقی خواهند بود (یعنی خداوند هیچ عصر و زمانی را بدون عالم نخواهد گذاشت، برای اینکه شب و روز از علم جدا نشده و همواره ملازم دانش اند).
31- پنهان کننده دانش اعتمادی به درست رفتن خود در آن ندارد (چون تا بحث نکند و افکار خود را اظهار ننماید خطا و صواب آن روشن نخواهد شد).
32- جز این نیست، عالم کسی است که علمش او را به پارسائی و تقوا، و بی رغبتی نسبت به دنیا و شیفته شدن به جنّةالمأوی (بهشت خاصی است) دعوت نماید.
33- آفت علماء حبّ ریاست است.
34- هر گاه عالمی را دیدی برای او خدمتگذار باش.
35- آفرین آفرین بر دانشمندی که بداند و (خود را از معاصی و صفات ناپسند) باز دارد، و از شبیخون و ناگهان آمدن مرگ ترسیده پس مهیا کرده و آماده شده باشد، اگر پرسیده شود اظهار کند، و چون وا گذاشته شود خاموش باشد، سخنش درست و سکوت او نه از را عاجز بودن از جواب است.
36- با علماء و دانشمندان مجالست نما تا نیکبخت شوی (زیرا که عالم تو را به خداوند می رساند).
37- با علماء مجالست نما تا دانش زیاد کنی.
38- زیبائی عالم عمل کردن اوست به علمش.
39- با علماء مجالست نما تا علمت زیاد گشته، و ادبت نیکو شده، و نفس تو پاکیزه گردد.
40- مجاورت علماء را برگزین تا بینا گردی.
41- بسا عالمی که علمش او را بکشد (چون علمی سودمند و حیات بخش خواهد بود که عمل همراه او باشد).
42- بسا مدعی علمی که عالم نیست (پس تا عالم بودن کسی معلوم نشود نباید به مدعی آن اعتماد کرد).
43- بسا عالمی که سود برنده نباشد (چون عمل به علم نمی کند).
44- رتبه عالم بالاترین مرتبه هاست.
45- لغزش عالم عالمی را فاسد کند (زیرا که تمام امّت چشم به عمل و گفتار او دوخته، پیرو او خواهند بود).
46- لغزش عالم مانند شکستن کشتی است غرق خواهد گردید، و با آن غیر خود را غرق خواهد نمود (و یا با آن غیر او غرق خواهد شد).
47- لغزش عالم جنایت بزرگ است (به خلاف نادان که در لغزش معذور خواهد بود).
48- بر عالم است که یاد گیرد آنچه را که ندانسته، و بیاموزد آنچه را که می داند.
49- بر عالم است که به آنچه می داند عمل کند سپس آموختن آنچه را که نمی داند طلب نماید.
50- عالم دشمن بهتر از جاهل یاری کننده است (زیرا که دشمنی عالم چون همراه با علم است چندان ضروری ندارد، به خلاف یاری جاهل که یاری او زیان آور است چون همراه با جهل و یا کم عقلی است).
51- هر عالمی (از خدا) ترسناک است.
52- بسا عالمی که فاجر و فاسق است و عابدی که جاهل و نادان می باشد، پس از فاسق از علماء و از جاهل از عبادت کنندگان بپرهیزد (زیرا وجود هر دو مضر خواهد بود، برای اینکه وقتی مردم از عالم عمل بر خلاف مشاهده کنند او را دروغگو می پندارند، بدین جهت به دین مردم ضربه وارد می سازند، همچنین عابد نادان و یا کم عقل که راه و روشش از نادانی و جهل سرچشمه گرفته به نظر خود گاهی می خواهد به دین خدمت کند ناخود آگاه ضربه می زند یا زمانی می خواهد دعوت به اسلام نماید، یا نمازی و دعا و قرآنی بخواند عامیانه انجام می دهد، از روی جهل و یا کم عقلی به همین جهت او هم نوع دیگر به اسلام ضربه می زند).
53- برای جهات عالم کفایت می کند که عملش با علمش منافات داشته باشد.
54- یا عالم ناطقی، و یا شنونده حفظ کننده ای باش، و دوری کن از اینکه ثالثی باشی (یعنی قسم سومی را در جامعه تشکیل مده).
55- عالم به حق، عمل کننده به آن باش، تا خداوند سبحان تو را رستگار سازد.
56- اگر اینکه اهل علم (و علماء وظیفه نشناس و دنیاپرست) علم را به حق آن بر می داشتند (و آن را برای خدا و طبق وظیفه بکار می برند) هر آینه خدا و فرشتگان او آنها را دوست داشته، و لیکن آنان آن را برای طلب دنیا برداشته پس خداوند متعال آنها را دشمن داشته و بدین وسیله خوار شده اند.
57- هر که عالم گردد سؤال (از خدا و یا مطلق سؤال) را نیکو کند.
58- هر که دانا شود عمل کند (پس اگر کسی به علمش عمل ننمود یا در حقیقت عالم نیست و یا علمش بی فایده است).
59- هر که بداند راه یابد (یا هر که عمل نماید) راه یابد.
60- هر که علمش را ضایع گرداند (و به آن عمل ننماید) سیلی خورد.
61- هر که عالمی را تعظیم و احترام نماید پس در حقیقت پروردگارش را احترام نموده است.
62- هر که در پناهی به حال علمش نرسد و عهدش را با آن تازه نکند (و آن را تجربه و تحلیل و یا به آن عمل ننماید) علم او را در ملا رسوا کند.
63- هر که از علم و دانش نهایت آن را ادعا کند، علی التحقیق از نادانی خود منتهای آن را آشکار نموده است (چون خداست که عالم علی الاطلاق است و به رسول خدا (ص) با آن عظمت امر می کند بگو: (ربّ زدنی علماً) طه / 114، خدایا بر علم من بیفزا).
64- از جمله واجب بر هر عالمی آنست که جانب خود را به پارسائی نگهدارد، و علمی را برای طلب کننده آن بذل نماید.
65- از افزونی علم تو است کم شمردن علم، و یا عمل خود (زیرا که مجهولات نسبت به معلومات بسیار خواهد بود، و همچنین عمل نسبت به علم).
66- عالم نیست کسی که به عملش عمل نکرده است.
67- چه چیز بسیار کرده کسی را که علمی را می داند، و آن را پیروی نمی نماید.
68- خداوند سبحان بر نادان نگیرد (و او را مؤاخذه نکند) آنکه بیاموزد تا آنکه بر عالم بگیرد (و او را مؤاخذه کند) آنکه تعلیم دهد (یعنی تعلیم عالم بر تعلم جاهل مقدم است و مسؤولت او بالاتر خواهد بود، و در روز قیامت اول از عالم بپرسد که چرا یاد ندادی سپس از جاهل که چرا یاد نگرفتی، و یاد خداوند در روز الست اول از عالم عهد گرفته آنگاه از جاهل).
69- پشت مرا نشکسته است مگر دو مرد (در دو دسته) عالمی بی باک، و جاهلی عبادت کننده، آن به سبب بی باکیش رم می دهد (مردم را) از حق خود (و از علمش که حق است زیرا مردم گویند اگر علم خوب بود او چنین نمی کرد) و این می خواند (مردم را) به سوی باطل خود به عبادات خویش (زیرا مردم خیال می کنند عمل او صحیح است فریب عبادات او را می خورند).
70- با علماء در بحث بیش از یکدیگر رغبت نمودن و یا خورده گیری و کنجکاوی فائده های آنان را نتیجه بخش بوده و فضائلشان را کسب خواهد نمود.
71- هلاک شدند پنهان کنندگان اموال در مخزنها (و مرده هستند) و حال آنکه زنده ها هستند و علماء باقی اند تا شب و روز باقی است، اعیان (و اشخاص) آنها مفقود و تمثال و یا سخنان بلند مرتبه و افکار و آثارشان در دلها موجود است.
72- هرگز عالمی را حقیر مشمار هر چند حقیر باشد (یا در علم مانند کسی که مدت کمی به درس مشغول شده و یا حقارت او از نظر مادیات باشد و یا در انظار از نظر فساد جامعه حقیر بشمار آید).
73- لغزشی سخت تر از لغزش عالم نیست.
74- عالم عالم نمی باشد (یعنی آن مقام را دارا نگردد) تا آنکه به کسی که بالاتر از اوست حسد نبرده و کوچک نشمارد کسی را که از او پائین تر است و بر علم خود (و تعلیم و یا حکمی که می کند به سبب آن) چیزی را از حطام دنیا (ریزه های گیاه خشک شده) فرا نگیرد.
75- سزاوار این است که علم مرد زائد بر گویائی او، و عقلش غالب بر زبانش باشد.
76- آفت عامه مردم عالم فاسق است.

تعلیم و تعلم

1- یاری کننده ترین چیزها بر پاکیزه گردانیدن عقل تعلیم (معارف اسلام) است.
2- بیاموز تا دانا شوی، و گرامی دار تا گرامی گردی (یعنی خود را به تهذیب اخلاق و پرهیزگاری نه به مال و جاه گرامی و بلند مرتبه دار تا نزد خدا بلند مرتبه گردی، یا خود را به ترک معاصی و آنچه باعث خفت و خواری می باشد مانند بخل و حرص و حسد و امثال آن نگاهدار تا نزد مردم محترم شوی).
3- از برای کسی که از او دانش را می آموزید و برای کسی که به او یاد می دهید فروتنی نمائید، و از متکبران علماء مباشد پس جهل و نادانی شما به سبب علمتان بر نخیزد و زائل نگردد و یا برابری نکند.
4- بیاموز علم را زیرا اگر باشی تو را زینت بخشیده، و اگر بیچاره باشی مؤنه و مخارج تو را به عهده می گیرید و یا از بی صبری و انحراف نگهداریت می نماید.
5- بیاموز دانش کسی را که می داند، و علمت را به کسی که نادان است تعلیم نما، زیرا هرگاه چنین کاری را کردی به تو می آموزد آنچه را که ندانستی، و سودمند شوی به آنچه می دانستی (یعنی از این کار بزرگ بهره کافی خواهی برد از علم و ثواب).
6- گذارنده علم در نزد غیر اهلش (کسی که قابلیت آن را ندارد) ستم کننده به اوست.
7- به فرا گرفتن دانش علم رسیده می شود (یعنی علم بی رنج بدست نیاید، بلکه زحمت و کوشش و جدّ و جهد و شب نخوابی و استاد لازم دارد).
8- علم را بیاموزید تا به وسیله آن شناخته شوید، و به آن عمل نمائید تا از اهل آن باشید (یعنی تا کسی به علمش عمل نکند نباید او را اهل علم گفت).