فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

علل و معلولات

1- هر آینه به طور حتم فروع بر اصول، و معلولات به علل، و جزئیات به کلیّات خود برگشت خواهد نمود (اگر این عبارت از آن حضرت باشد و مربوط به فلاسه و یا صوفیه نباشد، ممکن است مراد این باشد چنانکه علامه بزرگوار مرحوم خوانساری فرموده: هر که را اصل و نژاد پاکیزه و نیکو باشد او نیز پاکیزه و نیکو باشد یا رجوع هر کسی به طینت خود چون طیبها مختلف است یا برگشت نتائج به مقدمات است اگر صحیح باشند صحیح خواهند بود و گرنه نادرست در آید و اللّه العالم).

عالم بالا

1- از آن بزرگوار از جهان بالا (یعنی عالم مجردات که به حسب مرتبه از عالم اجسام و مادیات بالاتر است) پرسیده شد؟ فرمود: صورت هایند برهنه از مادّه ها (مانند مقدار و شکل و حجم) بلندتر از قوه و استعدادند (یعنی هر چه از کمالات دارند بالفعل است زیرا که قوه و استعداد از لوازم مادیات می باشند چنانکه در بشر متصور است) خداوند برای آنها منکشف گردیده و تابیده پس نورانی شدند و بر آنها طلوع نموده و بر آنها نورافشانی کرد پس درخشان گردیدند، و در هویت و تشخیص آنان مثال و شباهت خود را القا نمود، پس از آنها افعال خویش را ظاهر فرمود (ممکن است مقصود این باشد که آنها را همچون خود مجرد قرار داد و خلقت را از کارهای آنها مقرر نمود همچون وسائط دیگر مانند خلقت طیر بدست حضرت عیسی - علیه السلام - و یا آنکه مراد این است که آنها متخلق به اخلاق الهی هستند) و انسان را صاحب نفس دریابنده آفرید، اگر آن را به علم و عمل پاکیزه گرداند پس در حقیقت مشابه با گوهرهای علت های آنها (عقول مقدّسه که به قول حکما وسائط در ایجاد موجوداتند و علل آنها منتهی به آنها شود) خواهد گردید، و چون مزاج آن معتدل باشد (یعنی در حرارت و برودت و رطوبت و یبوست و از اضداد جدا گردد، چنانکه باید آدمی شجاع باشد از جبن دور گردد یا جواد و سخی باشد از بخل بپرهیزد و همچنین...) پس در حقیقت با آن هفت آسمان محکم شریک گردد یا او با هفت آسمان محکم شریک خواهد شد در اینکه مصدر خیرات باشند (مخفی نماند که اگر این عبارت از حضرت علی - علیه السلام - باشد علم آن را باید به خودش واگذار کرد زیرا او درک عالم علوی را نموده و از حیطه فکر و علم ما خارج است و اگر از آن بزرگوار نیست چنانکه علامه بزرگوار خوانساری شارح غرر فرموده گمان فقیر این است که کلام یکی از حکما بوده که بعضی برای ترویج آن را نسبت به آن حضرت داده پس تلاش زیادتر برای شرح محتوای آن وقت بیشتری را خواهد گرفت و باید به کتب فلسفه مراجعه نمود.

دانش

1- دانش به سوی حق راهنمائی می کند.
2- دانش چراغ خرد و چشمه افزونی و برتری است.
3- دانش کشنده نادانی، و کسب کننده (یا آلت) نجابت (یا تندی زیرکی) است.
4- علم بی عمل سختی و سنگینی است.
5- علم گنج بزرگی است که تمام شدنی نیست.
6- دانش یکی از دو زندگانی است.
7- دانش افزون ترین دو انیس است.
8- دانش برترین دو جمال است.
9- علم به خدا افزونترین دو علم است.
10- علم وراثت گرامی و نعمتی است عام.
11- علم (آدمی را) از فرو رفتن در حیرانی نجات می بخشد.
12- دانش دلالت می کند بر عقل پس هر که علم دارد عقل دارد.
13- دانش زنده کننده نفس، و روشن کننده عقل، و میراننده نادانی است.
14- دانش میوه حکمت، و راست روی از شاخه های آن است.
15- دانش برترین شرف کسی است که برای او قدیمی نباشد.
16- دانش بیشتر از آن است که به آن احاطه توان کرد پس از هر علمی نیکوتر آن را فرا گیرید.
17- دانش حاکم است، و ثروت محکوم علیه است.
18- دانش ترا به سوی آنچه خداوند به آن فرمان داده ارشاد می کند و زهد و بی رغبتی به دنیا راه به سوی آن را برای تو آسمان می نماید.
19- علم بهتر از مال است، علم تو را نگهبانی می کند، و تو مال را نگهبانی می کنی.
20- دانش با عمل همراه است پس هر که دانا شد عمل خواهد کرد.
21- علم عمل را صدا می کند، پس اگر پاسخ آن را داد که هیچ و گرنه کوچ می کند.
22- علم تو را ارشاد می نماید و عمل تو را به منتهای مطلب می رساند.
23- علم نخستین راهنما، و معرفت آخرین پایان است (چون شناخت خداست که انسان را به مدارج عالیه می رساند).
24- علم دو علم است: علمی که به طبع و سلیقه تحصیل شود، و علمی که باید از پیامبر یا امام به واسطه یا بی واسطه شنید، و مطبوع آن سودی نبخشد هنگامی که مسموع نباشد (زیرا نفع با علوم سمعی است اگر علوم شرعیه نباشد با علوم دیگر سودی عائد انسان نخواهد گردید).
25- دانا شو تا بگوئی.
26- طلب علم کن تا زیاد کنی علمی را.
27- کسب علم کن چون اگر تو توانگر باشی تو را زینت بخشد و اگر تهیدست باشی مؤنه مخارج تو را متحمل شود.
28- طلب علم کنید تا راه راست و درست یابید.
29- کسب علم کنید تا برای شما کسب نماید حیات و زندگی را.
30- از چشمه صافی که از تیرگی صاف گردانیده شده آب بردارید (یعنی انسان باید علم خود را از انبیا و ائمه - علیه السلام - که سهو و خطا و نسیانی در آنان تصور نمی شود فرا گیرد، و یا از کسانی که در خطا آنان بوده و از آن چشمه صافی سیراب گشته اند).
31- طلب علم کنید تا شناخته شوید به آن، و به آن عمل نمائید تا از اهل آن باشید (ممکن است نظر مبارک حضرت این باشد در طلب علم چنان باید اهتمام ورزید که شهرت پیدا نکنید اهل علم نخواهید شد، گر چه در ظاهر در طبقه علماء بشمار آئید، اهل علم کسانی هستند که عمل به علم نمایند).
32- آگاه باشید، هرگز نباید شرم کند کسی که نمی داند از اینکه بیاموزد، زیرا که ارزش هر مردی به اندازه دانش اوست.
33- آگاه باشید نباید البته زشت شمارد کسی که از او سؤال شود از چیزی که نمی داند آنکه بگوید: نمی دانم (چون ندانستن عیب نیست ندانسته پاسخ دادن عیب بزرگی است).
34- سودمندترین علم علمی است که به آن عمل شود.
35- بهترین علم آنست که با عمل باشد.
36- برترین علم آنست که در اعضا و جوارح بدن آشکار گردد، (به این معنی که به آن عمل شود).
37- پست ترین علم آنست که بایستد بر زبان (یعنی به آن عمل نشود).
38- غالب ترین مردم کسی است که به وسیله علمش بر خواهش خود غلبه نموده باشد.
39- سزاوارترین علم برای تو آنست که عمل پذیرفته نشود مگر به سبب آن (که عبارت از معارف الهیّه باشد).
40- واجب ترین علم بر تو آنست که تو از عمل به آن پرسیده شوی، (و آن علومی است که بر انسان واجب عینی و یا کفائی باشد، نه علومی که موجب مزیت و فضلی است که تحصیل آنها محبوب بوده ولی لزومی ندارد).
41- لازم ترین علم بر تو آنست که تو را بر صلاح دینت رهبری کرده، و تو را از فساد آن جدا نماید، یا دین درست و فاسد را برای تو روشن کند.
42- ستوده ترین علم به حسب عاقبت آنست که در عملت در دنیا افزوده، و در آخرت (به رحمت خدا) نزدیک گرداند.
43- براستی که افزون علم وقار و آرامش، و بردباری است.
44- براستی که از آتش کم نمی شود به واسطه آنچه از آن گرفته می شود (مثل اینکه از یک چراغ هزاران چراغ روشن کنند از آتش آن کم نخواهد شد) ولی آن را خاموش می نماید که هیزمی را نیابد یا نیابی، علم هم چنین است، فرا گرفتن آن را فانی نمی نماید، ولی بخیلی حمل کنندگان آن (علماء) سبب نابودی آنست (یعنی باید پیوسته تعلیم نمود تا آنکه باقی بماند).
45- براستی که خداوند سبحان مال را به کسی که دوست و دشمن می دارد می بخشد، و علم را نمی بخشد مگر به کسی که دوست می دارد.
46- براستی که علم هدایت کرده، و ارشاد نموده، و رستگاری می دهد، و بدرستی که نادانی و جهل گمراه کرده، و به ضلالت کشانده، و هلاک می گرداند.
47- علم و دانش بلند می گرداند.
48- دانش بدر یافتن است (یعنی به عمق آن پی بردن است نه تنها شنیدن باشد).
49- دانش گنج است.
50- دانش عزت است، و فرمانبرداری پناه است.
51- دانش راهنماست.
52- دانش تو را رستگار ساخته، و نادانی تو را تباه می سازد.
53- دانائی بزرگی، و نادانی گمراهی است.
54- علم و دانش زندگانی، و ایمان رستگاری خواهد بود.
55- دانش محل بزرگی، و نادانی جایگاه گمراهی، یا دانش بزرگ کننده، و نادانی گمراه سازنده است.
56- دانش پناه است (زیرا که انسان را از آفات و بدیها حفظ می کند).
57- علم با عمل است (و گرنه در حقیقت علم بی عمل علم نیست).
58- دانش میراننده نادانی است (یعنی علم جهل را می کشد که همراه دلیل و برهان و عمل باشد و گرنه آن علم میراننده جهل نخواهد بود چنانکه دیده می شود بسیاری عالمند ولی در اتخاذ طریق و روش و عمل از جاهلان نیز جاهل ترند...).
59- دانش زینت کرم یا زینت سرمایه شرف و افتخار است.
60- دانش کشاننده بردباری است.
61- دانش برترین شرف و بلندی مرتبه است.
62- دانش چراغ عقل است (یعنی بدون علم عقل پیوسته به راه صحیح نرود، و یا علم چراغی است که عقل آن را روشن ساخته است).
63- دانش بهترین دلیل است.
64- دانش برترین سرمایه است.
65- دانش بزرگترین گنج است.
66- دانش حیات و شفاء است.
67- دانش مانع از آفت هاست.
68- دانش برترین پیروزی است.
69- دانش برترین کسب شده است.
70- دانش مرکب بردباری است.
71- دانش ریشه هر خیر نیکی است.
72- دانش نشانه خرد است.
73- دانش زائیده شده شناسائی است (و یا علم مبدأ پیدایش و بارور شدن معرفت خواهد بود).
74- دانش فکر را یاری و تقویت می نماید.
75- دانش خوب راهنمائی است.
76- دانش برترین راهنمائی است.
77- دانش ها سیرگاه ادیبان است.
78- دانش بیخ و ریشه بردباری است.
79- دانش قاتل نادانی است.
80- دانش دعوت کننده فهم است.
81- علم پایان پذیر نیست (یعنی هر چه انسان از آن فرا گیرد باز هم مجهولات فراوان است و بشر نیازمند به تحصیل دانش است.
82- علم بسیار است و عمل کم.
83- دانش گنج عظیمی است که تمام نشود.
84- دانش رشد و استقامتی است در راه حق برای کسی که به آن عمل نماید.
85- دانش همه اش حجت (یعنی آدمی به وسیله آن مؤاخذه خواهد شد) مگر آنچه به آن عمل شود.
86- دانش جمالی است که پوشیده نیست و خویشی است که قطع صله نمی کند، و با دانش جمالی است زائل نشدنی و خویشی است غیر پوشیده (و یا عزت خود را از دست نمی دهد).
87- دانش زینت توانگران، و توانگری بیچارگان است (چون علم ثروتمند و فقیر را به وظیفه مناسب حالشان آشنا کرده، توانگری و درویشی آنها را منحرف نخواهد کرد).
88- جز این نیست، مردم را در طلب علم بی رغبت نموده زیاد دیدن کسی که کمتر به علم خویش عمل می نماید (چنین کاری سبب بی رغبتی و دوری خواهد شد، که مبادا خود اهل علم شده و نتواند به دانش خویش عمل کند، و یا وقتی مردم در عالم عمل نمی بینند از دین و دانش دل سرد می گردند، زیرا همگی در صاحب علم در انتظار عمل به علم اند).
89- آفت علم عمل نکردن به آنست.
90- هرگاه علمی را شنیدید، پس آن را (از غیر اهلش) بپوشاند (و یا بر سر آن سخت بایستید و در حفظ آن بکوشد و یا در ترویج آن ایستادگی کنید) و آن را به بازی آمیخته ننمائید (یعنی آن را سهل نگیرید) پس دلها آن را از دهن بیرون اندازد (یعنی قبولش نمی کند).
91- هرگاه طالب انتفاع از دانشید و مایلید که از آن سودمند شوید پس به آن عمل نمائید و در معانی آن بسیار فکر و اندیشه کنید تا دلها آن را نگهدارد.
92- هرگاه علم مرد زیاد گردد ادب او زیاد خواهد شد، و ترس او برای پروردگارش دو چندان خواهد گردید.
93- به وسیله علم و دانش حکمت (یعنی راستی در گفتار و کردار) شناخته می شود.
94- به سبب علم زندگی، (و یا حیات جاوید و رستگاری آخرت) بدست خواهد آمد.
95- به وسیله دانش راه کج مستقیم خواهد گشت.
96- بذل علم و عطا کردن آن زکات علم خواهد بود (یعنی سبب زیادی و پاکیزگی آن شود).
97- به سبب علم و دانش درجه و پایه بردباری بدست آید.
98- تمامی علم و علم تمام بکار بردن (یعنی عمل به آنست).
99- تمامی علم عمل کردن به مقتضای آنست.
100- ترک کننده عمل به دانش اعتماد به پاداش عمل نخواهد داشت (زیرا اگر به ثواب مطمئن بود به علم خود عمل می نمود).
101- میوه علم معرفت خداست (بنابراین باید از علم شناخت الهی حاصل گردد).
102- میوه علم عبادت است.
103- میوه علم و دانش عمل به آنست (و گرنه علم بی عمل چون درخت بی ثمر خواهد بود).
104- میوه علم و دانش عمل کردن برای حیات (جاوید) است.
105- ثمره علم و دانش خالص گردانیدن عمل است.
106- علم بسیار رستگاری بخشنده و پاینده می دارد.
107- زیبائی علم نشر آن، و ثمره آن عمل کردن به آن، و نگهداریش گذاشتن آن در میان اهل آن می باشد (و به غیر اهل آموخته نشود).
108- بهترین علم علمی است که سودمند باشد.
109- بهترین علوم آنست که تو را اصلاح نماید.
110- بهترین علم آنست که عمل با آن توأم باشد.
111- بهترین علم آنست که به واسطه آن راه یافتن خود را اصلاح کنی، و بدترین آن آنست که معاد خویش را فاسد نمائی.
112- از هر علمی نیکوتر آن را فرا گیرید (که همان علم الهی اصول و فروع دین و اخلاق و مانند آن باشد) زیرا که زنبور عسل از هر شکوفه زیباتر آن را می خورد، و در نتیجه از آن دو جوهر نفیس و قیمتی بوجود آید: یکی از آنها (عسل است که خداوند درباره آن فرموده) در آنست شفا برای مردم و دیگری (موم است که) به وسیله آن بشر روشنی بدست آورد.
113- سر فضیلت و افزونی ها علم و دانش است.
114- بسا علمی که به گمراهی تو کشاند (یا از جهت عمل نکردن، و یا از نظر نبود قابلیت و استعداد).
115- زکات دانش نشر آنست (یعنی نشر علم سبب ازدیاد آن خواهد گردید).
116- زکات علم بخشش آنست (یعنی نشر علم سبب ازدیاد آن خواهد گردید).
117- زینت علم و دانش بردباری است.
118- سبب ترس (از خدا) دانش است.
119- از آنچه برایت از دانستن آن چاره ای نیست و در جهلش معذور نمی باشی سؤال نما (یعنی در آنچه یاد گرفتنش ضروری است).
120- بدترین علم آنست که به وسیله آن راه راست خود را فاسد نمائی.
121- بدترین علم علمی است که به آن عمل نشود.
122- دو چیز است به نهایت آنها رسیده نمی شود: علم، و عقل.
123- زشتی علم لاف زدن است.
124- بر تو باد به دانش زیرا که آن میراثی است گرامی.
125- علم منافق (دو چهره) در زبان اوست (یعنی بدون عمل است).
126- علم مؤمن در عمل اوست.
127- علم بدون عمل مانند درخت بی میوه است.
128- علم بدون عمل مانند کمان بی زه است.
129- علمی که نفعی نبخشد مانند داروئی است که اثربخش نباشد.
130- علمی که تو را اصلاح نکند گمراهی، و مال که به تو سود نرساند وزر و وبال است.
131- علمی که بدون عمل است برای خدا علیه بنده حجت خواهد بود (یعنی در قیامت انسان حجتی ندارد که من نمی دانستم).
132- نتیجه و پایان کار علم نیکوئی عمل است.
133- بالاترین هدف و غایت علم ترس از خدای سبحان است.
134- نهایت و غرض از علم آرام و بردباری است.
135- فضیلت علم عمل به آنست (و گرنه برای انسان وبال خواهد شد).
136- گفتن نمی دانم نصف دانائی است (زیرا که میان جهل و علم فرق گذاشته و از نظر اخلاقی خود را تا این اندازه ساخته است).
137- اندکی علم با عمل بهتر از بسیار آن که بی عمل باشد.
138- علم و دانش عذر متعللین (علت آورندگان) را قطع خواهد نمود (یعنی دیگر نمی توانند برای خود علتی ذکر کنند).
139- هر علمی که آن را عقل تأیید نکند گمراهی است.
140- هر چیزی به وسیله انفاق کم خواهد شد مگر علم (که انفاق در آن باعث زیارتی است).
141- هر چیزی عزیز می شود هنگامی که کم می شود جز علم که چون بسیار شود عزیز می گردد.
142- هر ظرفی به وسیله آنچه در آن قرار داده می شود تنگ خواهد گردید مگر ظرف علم که گشاد می شود.
143- برای علم کفایت می کند بلندی مرتبه.
144- هر چند علم مرد (و آدمی) زیاد گردد عنایت (و اهتمام او) به نفس خود زیاد گشته، و کوشش را در ریاضت و اصلاح حال آن بکار برد.
145- چنانکه علم مرد (و آدمی) را هدایت نموده و رستگارش سازد، همچنین جهل او را گمراه ساخته و به هلاکت اندازد.
146- کسب علم (و فایده مهم آن) بی رغبتی در دنیاست.
147- کمال علم بردباری و کمال بردباری بسیاری تحمل (درشتی ها و بی ادبیها) نمودن و فرو بردن خشم است.
148- کمال علم عمل به آنست.
149- برای جوینده دانش عزت دنیا و رستگاری آخرت است.
150- هرگز دانش میوه نمی دهد و ثمربخش نمی شود تا حلم و بردباری آن را همراه گردد.
151- هرگز احراز علم و دانش نخواهد نمود مگر کسی که درس (و خواندنش) را طولانی نماید (یعنی پیوسته مشغول باشد).
152- زبان علم راستگویی است (یعنی مراتب علم هر کس از راستگویی آن روشن خواهد گردید).
153- آنچه علم با آن آبستن می شود (یا آدمی به علم آبستن می گردد) تصور و فهمیدن آنست.
154- هر که از علم طلب راه راست کند او را راهنمائی خواهد نمود.
155- هر که با علم خلوت نماید (و علم مونس او باشد) هیچ خلوت و تنهائی او را به وحشت نیندازد.
156- هر که او را علم رهبری کند جهل او را گمراه خواهد ساخت (یعنی علم است که آدمی را راهنمائی می نماید).
157- هر که به علم عمل کند به مطلوب خود از آخرت و مرادش (در دنیا و آخرت) خواهد رسید.
158- هر که نسبت به علم حریص باشد در حقیقت به نفس خود احسان نموده است.
159- هر که علمی را پنهان دارد (و به دیگران یاد ندهد) گویا او جاهل است.
160- هر که مخالفت علم خود کند جرم و گناهش بزرگ باشد.
161- هر که علمش بر عقلش زیادی کند بر او وبال خواهد بود (زیرا عقل و علم باید علی السویّه باشد تا برای انسان مفید باشد، و یا عقل بر علم بچرخد ولی عکس آن زیان آور خواهد بود).
162- هر که ته علم را بداند (و به عمق آن رسد) از شرایع حکمت ها (و از جائی که ماده حکمت در آنجاست چنانکه ماده آب را شریعه گویند) برگردد و یا هر که انتهای دانش را گم کند از شرایع حکمت ها باز داشته شود.
163- هر که از جای آشامیدن علم سیراب گردد پیراهن بردباری را پیراهن خود کند.
164- هر که درس و مباحثه علم را بسیار کند آنچه دانسته فراموش نکرده و آنچه را که نمی داند استفاده کند.
165- هر که در آنچه آموخته فکر بسیار کند علمش را محکم و متقن نموده، و آنچه را که نبود که بفهمد (اگر اندیشه بسیار نمی کرد) خواهد فهمید.
166- هر که به وسیله علم مالی را کسب نکند به سبب آن جمال و زیبائی را (که از مال بالاتر است) کسب خواهد نمود.
167- هر که عمل به علم ننماید علم حجتی بر او و وبالی از برای او خواهد بود.
168- از جمله کمال علم عمل کردن به آنچه علم اقتضای آن را دارد.
169- از شریف ترین علم است زیور یافتن به حلم و بردباری.
170- نمرده است کسی که علمی را زنده کند (مثل اینکه کتابی بنویسد و آثار علمی از او باقی بماند).
171- علم پاکیزه و یا به چیزی مانند عمل به آن رشد و نمو نخواهد نمود.
172- افاده علم نکند کسی که نفهمیده (یعنی نخست باید آموزنده خود بداند سپس بیاموزد) و سود نرساند بردباری را کسی که خود بردبار نیست.
173- ملاک علم (و فضیلت و سبب بقا آن) نشر آنست.
174- ملاک علم (و کمال آن) عمل به آنست.
175- درس و بحث علم لذّت علما است (و علما حقیقی کسانیند که لذّت آنان در درس و بحث باشد نه در غیر آن).
176- مجالس علم غنیمت و دارای نفع عمده است.
177- آرایش بخش مرد علم و بردباری اوست.
178- خوب قرین بردباری است علم و دانش.
179- خوب قرین ایمانی است علم و دانش.
180- خوب راهنمای ایمانی است علم و دانش.
181- با آنچه نمی دانید دشمنی مکنید، زیرا اکثر علم در چیزی است که نمی شناسید (مثل بعض از علوم که بعضی با آن دشمنی کرده و از خواندن و یاد گرفتن آن ناخوشنودند).
182- هیچ ذخیره (برای آخرت و دنیا) مانند علم نیست (زیرا که آدمی آن را نگه می دارد بر خلاف مال که باید آدمی آن را حفظ و حراست نماید).
183- هیچ شرفی مانند علم نیست (زیرا آدمی را به اعلا درجه کمال می رساند).
184- هیچ افسانه گوی در شبی مانند علم نیست (چون افسانه گو آدمی را از خدا دور ساخته و عمر با آن تلف گردیده و علم انسان را به خدا نزدیک و سبب رشد و برکت عمر گردد).
185- نیست گنجی سودمندتر از علم.
186- عزّتی بلندتر از علم نیست.
187- راهنمائی پیروزی یابنده تر از علم نیست.
188- فرا گرفته نمی شود علم مگر از ارباب آن (بنابراین نباید علم را از هر کسی فرا گرفت بلکه باید از اهلش اخذ نمود).
189- علمی سود نمی دهد بدون توفیق (الهی).
190- علم با راحتی بدن دست نخواهد آمد بلکه رنج و زحمت خواهد).
191- علم بدون پارسائی پاکیزه نخواهد گردید.
192- علم را فراهم نیاورید مگر کسی که درس خود را اطاله دهد (و مدّتها درس خواند و درس گوید).
193- علمی نیست برای کسی که بصیرت و بینائی برای او نیست.
194- به علم و اهل آن است خلاف نمی کند مگر احمق نادان.
195- اندک علم بسیار جهل را نفی می کند.
196- مردم به سبب علوم و عقلها بر یکدیگر افزونی دارند، نه به مالها و نژادها.
197- علم محتاج به عمل است (و گرنه علم به تنهائی سودمند نیست).
198- علم نیازمند به حلم است (زیرا که زینت آنست).
199- علم نیازمند به فرو بردن خشم است.
200- علم را فرمان بر، و جهل را عصیان کن تا رستگار گردی.
201- علم شریف ترین هدایت است.