فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

پوزش

1- بی نیاز شدن از عذر خواهی کمیاب تر از راستگوئی است.
2- پوزش طلبیدن و عذر خواستن پذیرفتن آن را واجب می سازد، (یعنی بر دیگری لازم است از او عفو کند و درگذرد).
3- تکرار و اعاده پوزش طلبیدن به یاد آوردن گناه است، (یعنی اگر کسی نسبت به فردی عمل ناپسندی کرد و عذر آن را خواست دیگر عذر خواهی را تکرار نکند، زیرا طرف به یاد تقصیر گذشته می افتد، در نتیجه باعث آزردگی او خواهد شد).
4- هر که بدون آنکه گناهی کرده باشد پوزش خواهد بر نفس خود گناه را ثابت نموده است.
5- هر که به گناه اعتراف نماید مستحق عفو گردد.
6- هر که عذر خواستن را نیکو کند (و نیکو پوزش طلبد) مستحق عفو و گذشت خواهد شد.
7- هر که عذر خواهد در حقیقت عفو و گذشت را طلب نموده است.
8- گناه نکرده (و نباید به حساب گناه آورد) کسی که پوزش طلبد.
9- خوب شفیعی است عذر خواستن (و پوزش طلبیدن).
10- به کسی که دوست دارد که برای تو عذری را نیابد عذری را میاور (زیرا جز اعتراف به تقصیر چیزی را نپذیرد).
11- شفاعت کننده ای پیروزی یابنده تر از عذر خواستن نیست.
12- تکرار پوزش و عذرخواهی به یاد آوردن گناهان است (یعنی نباید کسی که از جهت بی ادبی نسبت به دیگری عذرخواهی نموده، بار دیگر پوزش را اعاده کند که این عمل گناه را به یاد می آورد، البته این نسبت به مخلوق است اما نسبت به خالق چه بهتر از این که پیوسته آدمی به یاد گناهان افتاده و مکرر پوزش طلبد).
13- عذرخواهی و پوزش طلبیدن (و یا مندرس شدن آثار گذشتگان و یا عبرت گرفتن) ترساننده صاف و بی غشّ است.
14- هرگاه گناهی کردی عذر خواهی نما.
15- بسا جرم و خطائی که اقرار نسبت به آن (مثل اینکه بگوید آری من چنین کاری کردم گنهکارم) بی نیاز سازد از پوزش و عذرخواهی درباره آن.
16- بسیاری عذر خواستن (و پوزش طلبیدن) گناهان را بزرگ جلوه می دهد (یعنی طرف خیال می کند جسارت خیلی مهم بوده است و لذا ممکن است برایش خیالی آمده و یا دیرتر بگذرد.
17- از آنچه انکار آن کم است دوری نما هر چند از جانب تو پوزش نسبت به آن بسیار باشد، پس چنان نیست که هر گوینده منکری را برای عذری گنجایش دهی (یعنی کاری مکن که محتاج به عذر باشد و یا اگر عذر خواستی تحمل عذر نماید چه بسا از افراد که عذر را هم نپذیرد و رفتار و گفتار تو را بد داند).

عرض و آبروها

1- عرض و آبروها را بوسیله اموال نگهدارید (یعنی هر کجا که آبرو در خطر است و نگهداری آن نیازمند به مال بود از آن دریغ ننمائید).
2- هیچ چیزی آبروها را مانند رو گردانیدن از اخلاق رذل پست و بدی اغراض نگه نخواهد داشت.
3- آبروهای خویش را به بذل اموالتان نگهدارید.
4- زیاد شدن اموال به کم کردن آبروها (که آدمی آبرویش را خرج کند مال زیاد نماید) دنائت و پستی است.
5- بسیاری و تمامی دین آبرو به بذل اموال (که آدمی مال را فدای دین و عرض و آبرو کند) عطیّه ایست بلند مرتبه.
6- آبروی خود را به مال و متاع خود نگهدار، تا گرامی یا اکرام گردی، و احسان نما تا خدمت شوی، و بردبار باش تا مقدم شوی.
7- تمامی عرض و آبرو به بذل مال، و صلاح دین به تباه ساختن دنیاست (یعنی اگر کسی آبرو خواهد باید مال خرج کند و اگر دین خواهد باید به دنیا نپردازد).
8- عرض و آبروها به چیزی مانند بذل و بخشش محفوظ نخواهد شد.
9- عرض و آبروی خود را هدف گفتار هر گوینده ای قرار مده (یعنی در حفظ آن به هر نحو بکوش).
10- کسی که بذل عرض کند (یعنی آبرویش را بیهوده خرج کند خوار شود).
11- هر که عرض خود را بذل کند کوچک بحساب آید.
12- هر که عرضش را نگهداری کند تعظیم گردد.
13- هر که بر او عرضش گرامی باشد (و برای آبروی خود ارزش قائل شود صرف) مال بر او سهل باشد.

شناسائی

1- شناسائی حیرانی و خالی بودن از آن شبکوری است (یعنی کسی که بخواهد خدا را بطور کامل بشناسد جز حیرت به دست نیاورد چنانکه بی معرفتی نیز شبکوری و ضلالت خواهد بود.
2- افزونترین معرفت شناسائی انسان است نفس خود را، (زیرا که با این معرفت به بسیاری از احوال مبدأ و معاد می توان پی برد، و در نتیجه عامل به وظیفه خواهد شد).
3- بیشترین مردم از نظر شناخت نفس ترسناکترین آنهاست نسبت به پروردگارش (چون ترس متفرع بر شناخت بوده هر چه شناخت بیشتر گردید خوف از خدا بیشتر خواهد بود).
4- عارفترین مردم به زمان کسی است که از حوادث آن تعجب نکند (زیرا می داند رسم روزگار چنین است: ترقیات، تنزلات، ستمکاریها، انقلاب دولتها، تنهائی، یاران بسیار و ...).
5- شناسائی (خدا و یا هر چه دانستن آن رجحان دارد) روشنائی دل است.
6- شناسائی پیروزی یافتن به پاکی و تنزّه از معاصی و صفات و ملکات رذیله است.
7- شناسائی دلیل برتری و یا زیرکی است.
8- ثمره شناخت (و معرفت الهی) دل کندن از سرای ناپایدار است.
9- بسا معرفتی که به گمراه کردنی بکشاند (مثل اینکه به آن عمل نشود که جهل بهتر از آن باشد، و یا طرف قابلیت و استعداد آن را ندارد مانند بعض مسائل فلسفی و اعتقادی که هر کسی نتواند به دنبال آن رود).
10- (از جمله دلایل خداشناسی این است) خدای سبحان شناخته می شود به فسخ عزیمت ها (یعنی زیاد شده که آدمی تصمیم بر کاری می گیرد آنگاه خود بخود رأی عوض می شود معلوم می شود نیروی دیگری در کار است که بدون اراده انسان عزم را عوض می کند) و وا شدن گره ها و گشودن سختی و بلا و گرفتاری از کسی که نیت را برای او (خدا) خالص گرداند.
11- غرض و پایان معرفت (الهی) ترس از خداست.
12- نهایت معرفت و شناسائی خدا آنست که انسان نفسش را بشناسد.
13- برای معرفت و شناسائی مرد (انسان) کفایت می کند اینکه نفس خویش را بشناسد.
14- آنچه معرفت به آن آبستن می شود (یا آدمی به معرفت آبستن می گردد) مدارسه علم است (یعنی مذاکره و مباحثه آنست).
15- هر که معرفت او صحیح باشد نفس و همت او از جهان فانی برگردد.
16- معرفت عالم، دینی است که خدا به آن عبادت می شود، بسبب آن آدمی در حیات خود طاعت و بندگی و بعد از وفاتش حکایت نیکو را (که او را به خوبی یاد کنند) کسب می نماید.
17- اندک معرفت موجب بی رغبتی در دنیا می شود (و یا سلب فساد عمل خواهد شد چون معرفت ناقص است).
18- ملاقات اهل معرفت عمارت دلها و فائده بردن حکمت (علم راست و درست) است.
19- کسی که دانا باشد (از محرمّات باز ایستد).
20- برای کسی که خدای سبحان را شناخته سزاوارترین است که رغبت کند در آنچه در نزد اوست.
21- هر که خدای سبحان را بشناسد هرگز بدبخت نشود.
22- هر که بر رأی و قیاس (طبق نظر خود بدون نظر به قرآن و سنّت و دلیل های قطعی عقلی) در شناخت خدا اعتماد نماید گمراه گشته و بر او امور پراکنده شده (که قدرت تشخیص نخواهد داشت فکرش او را به هر راه و احتمالاتی سوق دهد).
23- معرفت خدای سبحان برترین معارف است.
24- برای کسی که خدای سبحان را می شناسد سزاوار است که دلش از امید به خدا و ترس او خالی نباشد.
25- هر که خدا را شناخت تنهائی را (جهت سلامت نفس و مناجات با خدا) اختیار کند.
26- هر که خدا را بشناسد معرفت او کامل باشد (زیرا سایر معرفت ها منوط بر معرفت خداست).