فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

راه میانه

1- بهترین این امّت با بهترین امور طریقه و مذهب میانه است (چنانکه در عقیده نسبت به امامان باید باشد، مثل اینکه آدمی عقیده مند شود که آنان مخلوق خدایند، ولی در حدّ اعلای انسانیت که دیگران به آنان قیاس نشوند، دارای مناقب بسیار فراوان که احدی به آنها نرسد) به سوی آن غلو کننده (مثل آنکه آنها را خدا بدانند) برگشته، و به آن عقب مانده (مانند اینکه بگویند امامان هم مانند سایر افراد بشرند) ملحق می شود.

دشمنی و دشمنان

1- بسته شدن به تسمه و قید، و نه همراه بودن با ضدّ (دشمن یعنی آن آسان تر و بی ضررتر خواهد بود).
2- علت دشمنی کمی بی پروائی است.
3- دشمنی خویشان و نزدیکان تلختر از گزیدن عقربهاست.
4- بسیاری دشمنی رنج دلهاست.
5- هر که با مردم دشمنی کند مردم دشمن او گردند.
6- هر که دشمنی خود را اظهار نماید مکرش کم گردد، (ولی کسی که پنهان دارد فریب او شدید و بسیار باشد).
7- هر که بر دشمن غلبه کند بر جدّ و جهد سوار شود، (یعنی کمال جدیّت را باید بکار برد).
8- هر که با دشمنش همراه باشد بدنش آب شود.
9- هر که دشمن خود را (با گفتار و رفتار) اصلاح نماید در عدد خود بیفزاید (یعنی دوستانش زیاد گردند).
10- هر که نسبت به تو بی تفاوت باشد (تو خوب باشی یا نباشی) او دشمن تست.
11- هر که با دشمن خود همراه باشد عیب او را ظاهر ساخته و دلش را عذاب کند.
12- هر که با دشمنان خود مدارا کند از جنگها (یا جنگ کننده) در امان باشد.
13- هر که از دشمن خود بخوابد (و نسبت به دشمن بی تفاوت باشد) مکرها و حیله ها او را بیدار سازند.
14- هر که دشمنی مردان را شیرین شمارد (و با جنگیدن مردم خوشحال باشد) رنج قتال را تلخ بحساب آرد (یعنی تلخی آنرا نباید فراموش کند پس دشمنی نکند).
15- هر که با مردم دشمنی نماید طالب میوه پشیمانی است.
16- هر که عیب تو را (از تو) بپوشاند، و تو را در غیابت عیب کند، پس او دشمن است از او پرهیز کن.
17- هر که دشمنی نماید راههایش بر او درشت گردد، و کارش بر او سخت گشته، و جایگاه بیرون رفتن او تنگ خواهد گردید.
18- هر که دشمنان را اصلاح نماید بمقصود رسد.
19- هر که نفع او در ضرر رساندن تو باشد در هر حال از دشمنی خالی نخواهد بود.
20- دو کس (و دو دسته و جمعیّت) با یکدیگر نزاع ننموده اند که غالب شده باشد مگر کم عقل تر آنها (یعنی آن طرفی که سفیه است در نزاع غلبه کند چون طالب جنگ و نزاع است و آن را دامن می زند).
21- نیکو سلوک نمودن (و از حد تجاوز ننمودن) با دشمنان خدا در زمان دولتشان نگهداشتن خود است از عذاب خدا (چون خدا فرموده وقتی انسان در معرض خطر است باید با دشمنان هم بدرفتاری نکند) و از معرکه های بلاء در دنیا بر حذر بودن است (که آدمی محفوظ خواهد ماند).
22- جنگیدن با دشمنان در دولتشان، و مدافع آنها با قدرت آنان ترک فرمان خدا، و در معرض بلاء دنیا قرار گرفتن است (اگر صحیح باشد نسبت این روایت به آن حضرت آن بزرگوار جائی را می فرماید که خداوند برای قدرت و مکنت دولت آنان مدتی را قرار داده که به هیچ وجه قابل زوال نیست، و پر واضح است که در این صورت اقدام علیه آنان سودی نخواهد داشت، و نتیجه ای جز شکست عاید نخواهد گردید).
23- (تتمه کلامی است از خطبه قاصعة / 234 نهج البلاغه) برای خاطر نعمت های خدا بر شما دشمن یکدیگر نشوید (بلکه نظر بلند باشد بر یکدیگر حسد نبرید).
24- با دشمن جنگ و ستیز منما قبل از قدرت (یعنی باید نخست نیرو تهیه کرد آنگاه جنگید).
25- هرگز به نیکوئی کردن نسبت به دشمن مغرور مباش (که خیال کنی دیگر دشمنی نخواهد نمود) زیرا او مانند آب است، هر چند گرم کردن آن با آتش طول کشد از خاموش نمودن آن امتناع نخواهد ورزید.
26- معترض دشمن مشو در حالی که مقبل است (و به او اقبال رو آورده که نتوانی او را دفع کنی) و معترض او مشو در حال ادبار، زیرا ادبار او کارش را کفایت می نماید، (یعنی همان او را بس است نیازی به تعرض تو نیست).
27- با دشمن خود دشمنی را آشکار مکن، و دوستت را سرزنش مفرما، و عذرپذیر باش هر چند دروغ باشد، و جواب را با توانائی واگذار، هر چند دارای جواب باشی.
28- هرگاه دشمن داری کناره گیری مکن (یعنی با وجود دشمنی بالکل مبر بلکه راهی برای دوستی بگذار).
29- باید دشمن ترین مردم بسوی تو و دورترین آنها از تو جستجو کننده ترین آنها باشد نسبت به عیبهای مردم.
30- هر که تو را دشمن دارد تو را (در کارهای بد) ترغیب نماید و گول زند.
31- جز این نیست که دشمن دشمن نامیده شده برای اینکه بر تو ستم می کند، بنابراین هر که با تو در عیب مداهنه کند (یعنی عیبهای تو را پنهان نماید تا روزی به رخ کشد) پس او دشمنی است ستم کننده بر تو.
32- از دشمنان خدا جدائی کرده، و با اولیاء خدا پیوند نمائید.
33- بدترین دشمنان دورترین آنهاست به حسب غور و فرو رفتن در کار، و پنهان ترین آنهاست از نظر مکر و حیله.
34- گاهی دشمنان فریب می دهند.
35- هر که (تخم) دشمنی و یا ظلم و جور را بکارد زیان و ضرر را درو کند.
36- گرفتن بر دشمن به احسان و برتری یکی از دو پیروزیست.
37- در چاره گری نرمی و مهربانی کردن از دست آویز سودمندتر است.
38- با دشمن خود انتظار قدرت و توانائی، و غنیمت شمردن فرصت را بکار بر، تا پیروزمند شوی.
39- سست ترین دشمنان بحسب مکر، کسی است که دشمنی خود را آشکار نماید.
40- یک دشمن از دشمنان داشتن بسیار است (یعنی باید انسان بکوشد یک دشمن هم نداشته باشد، زیرا یکی هم زیاد است).
41- بصلاح آوردن دشمنان با نیکی گفتار، و زیبائی کردارها آسان تر است از برخورد به آنها و غالب شدن بر آنان به درد مصیبت جنگ.
42- هر که دشمنان را بصلاح آورد به مراد (و مقصود خود) رسد.
43- از هیچ دشمنی ایمن مباش هر چند شکر (دوستی) کند.
44- هیچ دشمنی را کوچک مشمار هر چند ضعیف و ناتوان باشد.
45- با مردان دشمنی نمودن از خصلتهای نادان هاست.
46- هر که شمشیر ستم کشد با آن کشته شود (یعنی خاصیتش این است).
47- موقفهای دشمنی (که باعث حصول آن می گردد) و ایستگاههای آن خدای رحمن را بخشم آورده، و شیطان را خوشنود ساخته، و آدمی را عیبناک می سازد.
48- هر که در دشمنی مبالغه نماید گناه کرده، و کسی که در آن کوتاهی کند (در جائی که باید دشمن را گوشمال کرد بی تفاوت باشد) خصومت شود (یعنی دشمن بر او غلبه کند پس با دشمن باید به اندازه ضرورت دشمنی کرد نه خیلی زیاد و نه خیلی کم).
49- استطاعت و توانائی تقوای الهی را ندارد کسی که خصومت و جدال کند.
50- دشمنی کردن (با مردم) سفاهت مرد را ظاهر ساخته و در حق او (چیزی را) زیاد نمی کند.
51- هر که تجاوز از حدّ او بسیار باشد دشمنانش بسیار گردند.
52- قدرت، آن را ظلم و ستم بر طرف می کند.

پوزش

1- بی نیاز شدن از عذر خواهی کمیاب تر از راستگوئی است.
2- پوزش طلبیدن و عذر خواستن پذیرفتن آن را واجب می سازد، (یعنی بر دیگری لازم است از او عفو کند و درگذرد).
3- تکرار و اعاده پوزش طلبیدن به یاد آوردن گناه است، (یعنی اگر کسی نسبت به فردی عمل ناپسندی کرد و عذر آن را خواست دیگر عذر خواهی را تکرار نکند، زیرا طرف به یاد تقصیر گذشته می افتد، در نتیجه باعث آزردگی او خواهد شد).
4- هر که بدون آنکه گناهی کرده باشد پوزش خواهد بر نفس خود گناه را ثابت نموده است.
5- هر که به گناه اعتراف نماید مستحق عفو گردد.
6- هر که عذر خواستن را نیکو کند (و نیکو پوزش طلبد) مستحق عفو و گذشت خواهد شد.
7- هر که عذر خواهد در حقیقت عفو و گذشت را طلب نموده است.
8- گناه نکرده (و نباید به حساب گناه آورد) کسی که پوزش طلبد.
9- خوب شفیعی است عذر خواستن (و پوزش طلبیدن).
10- به کسی که دوست دارد که برای تو عذری را نیابد عذری را میاور (زیرا جز اعتراف به تقصیر چیزی را نپذیرد).
11- شفاعت کننده ای پیروزی یابنده تر از عذر خواستن نیست.
12- تکرار پوزش و عذرخواهی به یاد آوردن گناهان است (یعنی نباید کسی که از جهت بی ادبی نسبت به دیگری عذرخواهی نموده، بار دیگر پوزش را اعاده کند که این عمل گناه را به یاد می آورد، البته این نسبت به مخلوق است اما نسبت به خالق چه بهتر از این که پیوسته آدمی به یاد گناهان افتاده و مکرر پوزش طلبد).
13- عذرخواهی و پوزش طلبیدن (و یا مندرس شدن آثار گذشتگان و یا عبرت گرفتن) ترساننده صاف و بی غشّ است.
14- هرگاه گناهی کردی عذر خواهی نما.
15- بسا جرم و خطائی که اقرار نسبت به آن (مثل اینکه بگوید آری من چنین کاری کردم گنهکارم) بی نیاز سازد از پوزش و عذرخواهی درباره آن.
16- بسیاری عذر خواستن (و پوزش طلبیدن) گناهان را بزرگ جلوه می دهد (یعنی طرف خیال می کند جسارت خیلی مهم بوده است و لذا ممکن است برایش خیالی آمده و یا دیرتر بگذرد.
17- از آنچه انکار آن کم است دوری نما هر چند از جانب تو پوزش نسبت به آن بسیار باشد، پس چنان نیست که هر گوینده منکری را برای عذری گنجایش دهی (یعنی کاری مکن که محتاج به عذر باشد و یا اگر عذر خواستی تحمل عذر نماید چه بسا از افراد که عذر را هم نپذیرد و رفتار و گفتار تو را بد داند).