فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

عدالت و عادل

1- دادگری افزونترین دو سیاست است.
2- دادگری سر ایمان و گرد آورنده نیکوئی است.
3- دادگری قوام رعیّت، و زیبائی فرماندهان است.
4- دادگری به این است که تو هرگاه ستم نمودی انصاف دهی (و یا آنکه هرگاه ستم شوی انصاف ورزی) و فزونی مرتبه و فضیلت آنست که چون قدرت پیدا کردی درگذری.
5- دادگر باش تا فرمانده باشی.
6- دادگری کن تا حکومت کنی.
7- دادگری کن تا توانایی برای تو پاینده بماند.
8- بر عدل و داد به حسن نیت درباره رعیّت، و کمی طمع، و کثرت ورع استعانت جو.
9- بلندترین یا روشن ترین موهبت ها عدالت و دادگری است.
10- نیکوترین عدل یاری کردن ستمدیده است.
11- عادلترین مردم کسی است که انصاف ورزد با کسی که نسبت به او ستم نموده است.
12- براستی که از جمله داد آنست که در حکم انصاف به کار بری، و از ستم دوری نمائی.
13- براستی که عدل یا عدالت و یا میانه روی ترازوئی است که خدای سبحان در میان خلق گذاشته، و آن را برای برپا داشتن حق نصب فرموده، پس مخالفت مکن او را در میزانش، و برابری و معارضه منما با پادشاهیش، (که مخالفت با میزان و سرکشی با سلطنت او عکس العملش روشن خواهد بود).
14- براستی که خداوند سبحان به عدل و احسان فرمان داده، و از صفات و افعال زشت و ستم نهی فرموده است.
15- عدل دلپذیر و ستم از راه بیرون برنده است.
16- عدالت روح گواهی است (یعنی شهادت بدون عدالت به منزله میّت است که اثری در آن مترتب نخواهد شد).
17- عدالت جان حکمهاست (یعنی حکم بی عدل چون میّت، بی اثر است).
18- عدل بهترین گواه است (زیرا که با آن حقوق بدست آید).
19- عدل خلائق را اصلاح نماید.
20- عدل برتری و فزونی مرتبه پادشاه است (که اگر دارای عدالت نباشد با دیگران برابر است).
21- عدل توانگرترین توانگری است.
22- عدل خود را با دیگران برابر دانستن است.
23- عدالت ملاک خوشبختی، و ستم سبب هلاکت خواهد بود.
24- دادگر رعایت کننده ایست که در انتظار یکی از دو پاداش یا از دو بهترین پاداش نیکوست (پوشیده نماند که برای عدالت دو معنی متصور است: یکی در مقابل جور و ظلم و دیگر به معنای ترک گناه کبیره و اصرار بر صغیره).
25- عادلترین خلق حکم کننده ترین آنهاست بحق.
26- عادلترین مردم کسی است که با وجود قدرت بر انتقام انصاف ورزیده، و بزرگترین آنها بحسب بردباری کسی است که با وجود قدرت بردباری نشان دهد.
27- بوسیله عدالت برکات دو چندان می شود (چنانکه مشهور است، پادشاهی از در باغی عبور کرد به باغبان دستور داد چند عدد انار آورده آب بگیرد، باغبان رفت دو انار چید و آورد آب گرفت کاسه ای شد، پادشاه تعجب کرد از مالیات باغ سؤال کرد، باغبان مقدار آن را گفت: سلطان قصد نمود دستور دهد که مالیات بیشتری بگیرند، روز دیگر عبورش به آنجا افتاد هوس آب انار کرد، باز به باغبان دستور داد دو انار بچیند و آب آن را بگیرد، باغبان رفت و چند انار چید آب کمی بدست آمد، پادشاه پرسید چطور شد دفعه پیش دو انار آن مقدار آب داد و این دفعه چند انار کار آنها را نکرد؟ باغبان گفت: نمی دانم، خیال می کنم نیت پادشاه عوض شده، پادشاه از قصد خود برگشت تا روز دیگر هوس آن باغ را کرد، و تقاضای آب انار نمود، در این دفعه نیز دو انار کار چند انار کرد، و ظرف را پر از آب کرد دانست که باغبان درست گفته عدالت برکت ها را دو چندان خواهد نمود).
28- بسبب عدالت رعیّت به صلاح آید و اصلاح گردد (معلوم است چون وقتی بی عدالتی شود رعیت شورش کرده هرج و مرج بوجود آید، و مملکت از هم پاشیده می شود، آن وقت است که ثبات مملکت از دست می رود، و باز بدست آوردنش محال یا مشکل خواهد بود).
29- خداوند سبحان عدل را قوام و برپا دارنده برای مردم، و پاکیزگی از مظالم و گناهان و گشایشی برای اسلام قرار داده است.
30- نیکوئی عدالت نظام خلق است (یعنی باعث آن خواهد شد).
31- بهترین سیاست ها (و امر و نهی ها) عدل است (یعنی از روی عدل باشد).
32- چگونه در حق غیر عدالت می کند کسی که بر نفس خود ستم می نماید؟!
33- برای سیاست کردن مردم عدل کفایت می کند (یعنی با وجود عدالت مردم به سیاست کننده ای محتاج نخواهند بود).
34- باید وسیله سواری تو عدل باشد پس کسی که سوار آن شود مالک (سعادت) گردد.
35- هرگز عدل ثابت نمی شود تا ظلم برود، و یا عدلی متمکن نخواهد گردید تا رفع ستم شود (چنانکه بقول علامه بزرگوار خوانساری تا لااله گفته نشود الا اللّه نیاید).
36- از عدل نیست قضاوت به وسیله اعتماد بر گمان (بلکه علم لازم است).
37- کسی که عدالت کند متمکن گردد (چه زمامدار باشد یا غیر آن).
38- هر که عدالت کند حکمش نافذ باشد.
39- هر که عدل کند قدر و منزلتش عظیم گردد.
40- هر که عدالت او بسیار باشد روزگارش ستوده شود (بالأخص اگر سلطان و حاکمی باشد مردم زمان او را مدح نمایند).
41- هر که در شهرها عدالت کند خداوند بر او رحمت منتشر نماید.
42- هر که نهان او با آشکارش تطبیق نموده، و رفتارش با گفتارش موافق باشد، پس او کسی است که امانت را اداء نموده، و عدالت او تحقق یافته است.
43- هر که به عدل عمل نماید خداوند ملک و سلطنت او را محکم گرداند.
44- عدالت را فرا گیر، و به زیادتی بخشش نما تا هر دو منقبت را بدست آوری (یا حق خود را برابر گیر، و حق دیگران را زیادتر ده، تا صفت نیک خوش سلوکی در دادن و گرفتن را فراهم سازی).
45- سیاست و کمال عدل سه چیز است: نرمی در دور اندیشی، و به نهایت رسانیدن در دادگری، و احسان در میانه روی است.
46- دو چیز است که ثواب آنها سنجیده نمی شود: عفو، و عدالت.
47- صلاح رعیّت عدل (امیر و حاکم و خود رعیّت) است.
48- بر تو باد به عدالت در حق رفیق و دشمن، و میانه روی در تهیدستی و توانگری.
49- منتها درجه عدل آنست که مرد درباره نفس خود عدالت کند.
50- در عدل احسان (و نیکی به مردم) است.
51- در عدل است صلاح خلق، (چه در پادشاهان و چه در غیر آنان).
52- در عدل اقتداء کردن به سنت و طریقه خدا، و پابرجا بودن دولت هاست.
53- در عدل (و به کار بردن آن) وسعت و فراخی است و کسی که بر او عدالت تنگ باشد پس جور و ستم بر او تنگ تر است.
54- از لوازم عدل و داد (و یا عادل) دوری کردن از ستم است (علامه بزرگوار خوانساری فرموده: از لوازم راستی و درستی کسی باز ایستادن اوست از ظلم و ستم).
55- شهرها به چیزی مانند عدل آباد نخواهد گردید.
56- ضعفاء را از عدل مأیوس مساز (بلکه رفتارت باید به گونه ای باشد که ضعیف و قوی منتظر عدالت تو باشد).
57- عدالتی افزونتر از ردّ مظالم (و برگردانیدن چیزهائیکه به ستم گرفته شده) نیست (چه خود انسان گرفته باشد یا دیگری).
58- عدالت زندگی است (چون وقتی عدالت نباشد مردم مانند مرده هستند).
59- عدالت را بکار بردن بهترین قضاوت است.
60- داد پیروزی و منزلت و یا کرامت و سربلندی است.
61- دادرسی و عدالت برپا دارنده رعیت و یا خلایق است.
62- عدالت برتری پادشاه است.
63- عدل و داد نظام فرمانروائی است.
64- عدل محکمترین اساس و بنیاد است.
65- عدالت داشتن برترین خصلت است.
66- دادگری دادگر را از بر گردن گرفتن مظلمه ها آسایش می دهد.
67- آفت عدالت ستمکار تواناست (زیرا با وجود چنین فردی عدل تحقق پیدا نمی کند، هر کس بخواهد عدل را پیدا نمی کند آن جرثومه فساد سدّ محکمی است در مقابل آن، و لذا عدل تحقق پیدا نخواهد کرد).
68- هرگاه حکم تو درباره نفست جاری باشد نفسهای مردم بسوی عدلت رغبت خواهند نمود (یعنی کسی که در خویشتن عدل را بکار برد مردم انتظار عدل را از او در حق خود دارند).
69- آفت افراد عادل کمی پارسائی است.
70- دولت عادل از امور ثابت و پابرجاست (یعنی جدا شدنی نیست).
71- بسا عادلی که ستمگر است (یا ستم می کند به خیال عدالت و یا برای حکمی اهلیت ندارد از این جهت ستمگر خواهد بود).

راه میانه

1- بهترین این امّت با بهترین امور طریقه و مذهب میانه است (چنانکه در عقیده نسبت به امامان باید باشد، مثل اینکه آدمی عقیده مند شود که آنان مخلوق خدایند، ولی در حدّ اعلای انسانیت که دیگران به آنان قیاس نشوند، دارای مناقب بسیار فراوان که احدی به آنها نرسد) به سوی آن غلو کننده (مثل آنکه آنها را خدا بدانند) برگشته، و به آن عقب مانده (مانند اینکه بگویند امامان هم مانند سایر افراد بشرند) ملحق می شود.

دشمنی و دشمنان

1- بسته شدن به تسمه و قید، و نه همراه بودن با ضدّ (دشمن یعنی آن آسان تر و بی ضررتر خواهد بود).
2- علت دشمنی کمی بی پروائی است.
3- دشمنی خویشان و نزدیکان تلختر از گزیدن عقربهاست.
4- بسیاری دشمنی رنج دلهاست.
5- هر که با مردم دشمنی کند مردم دشمن او گردند.
6- هر که دشمنی خود را اظهار نماید مکرش کم گردد، (ولی کسی که پنهان دارد فریب او شدید و بسیار باشد).
7- هر که بر دشمن غلبه کند بر جدّ و جهد سوار شود، (یعنی کمال جدیّت را باید بکار برد).
8- هر که با دشمنش همراه باشد بدنش آب شود.
9- هر که دشمن خود را (با گفتار و رفتار) اصلاح نماید در عدد خود بیفزاید (یعنی دوستانش زیاد گردند).
10- هر که نسبت به تو بی تفاوت باشد (تو خوب باشی یا نباشی) او دشمن تست.
11- هر که با دشمن خود همراه باشد عیب او را ظاهر ساخته و دلش را عذاب کند.
12- هر که با دشمنان خود مدارا کند از جنگها (یا جنگ کننده) در امان باشد.
13- هر که از دشمن خود بخوابد (و نسبت به دشمن بی تفاوت باشد) مکرها و حیله ها او را بیدار سازند.
14- هر که دشمنی مردان را شیرین شمارد (و با جنگیدن مردم خوشحال باشد) رنج قتال را تلخ بحساب آرد (یعنی تلخی آنرا نباید فراموش کند پس دشمنی نکند).
15- هر که با مردم دشمنی نماید طالب میوه پشیمانی است.
16- هر که عیب تو را (از تو) بپوشاند، و تو را در غیابت عیب کند، پس او دشمن است از او پرهیز کن.
17- هر که دشمنی نماید راههایش بر او درشت گردد، و کارش بر او سخت گشته، و جایگاه بیرون رفتن او تنگ خواهد گردید.
18- هر که دشمنان را اصلاح نماید بمقصود رسد.
19- هر که نفع او در ضرر رساندن تو باشد در هر حال از دشمنی خالی نخواهد بود.
20- دو کس (و دو دسته و جمعیّت) با یکدیگر نزاع ننموده اند که غالب شده باشد مگر کم عقل تر آنها (یعنی آن طرفی که سفیه است در نزاع غلبه کند چون طالب جنگ و نزاع است و آن را دامن می زند).
21- نیکو سلوک نمودن (و از حد تجاوز ننمودن) با دشمنان خدا در زمان دولتشان نگهداشتن خود است از عذاب خدا (چون خدا فرموده وقتی انسان در معرض خطر است باید با دشمنان هم بدرفتاری نکند) و از معرکه های بلاء در دنیا بر حذر بودن است (که آدمی محفوظ خواهد ماند).
22- جنگیدن با دشمنان در دولتشان، و مدافع آنها با قدرت آنان ترک فرمان خدا، و در معرض بلاء دنیا قرار گرفتن است (اگر صحیح باشد نسبت این روایت به آن حضرت آن بزرگوار جائی را می فرماید که خداوند برای قدرت و مکنت دولت آنان مدتی را قرار داده که به هیچ وجه قابل زوال نیست، و پر واضح است که در این صورت اقدام علیه آنان سودی نخواهد داشت، و نتیجه ای جز شکست عاید نخواهد گردید).
23- (تتمه کلامی است از خطبه قاصعة / 234 نهج البلاغه) برای خاطر نعمت های خدا بر شما دشمن یکدیگر نشوید (بلکه نظر بلند باشد بر یکدیگر حسد نبرید).
24- با دشمن جنگ و ستیز منما قبل از قدرت (یعنی باید نخست نیرو تهیه کرد آنگاه جنگید).
25- هرگز به نیکوئی کردن نسبت به دشمن مغرور مباش (که خیال کنی دیگر دشمنی نخواهد نمود) زیرا او مانند آب است، هر چند گرم کردن آن با آتش طول کشد از خاموش نمودن آن امتناع نخواهد ورزید.
26- معترض دشمن مشو در حالی که مقبل است (و به او اقبال رو آورده که نتوانی او را دفع کنی) و معترض او مشو در حال ادبار، زیرا ادبار او کارش را کفایت می نماید، (یعنی همان او را بس است نیازی به تعرض تو نیست).
27- با دشمن خود دشمنی را آشکار مکن، و دوستت را سرزنش مفرما، و عذرپذیر باش هر چند دروغ باشد، و جواب را با توانائی واگذار، هر چند دارای جواب باشی.
28- هرگاه دشمن داری کناره گیری مکن (یعنی با وجود دشمنی بالکل مبر بلکه راهی برای دوستی بگذار).
29- باید دشمن ترین مردم بسوی تو و دورترین آنها از تو جستجو کننده ترین آنها باشد نسبت به عیبهای مردم.
30- هر که تو را دشمن دارد تو را (در کارهای بد) ترغیب نماید و گول زند.
31- جز این نیست که دشمن دشمن نامیده شده برای اینکه بر تو ستم می کند، بنابراین هر که با تو در عیب مداهنه کند (یعنی عیبهای تو را پنهان نماید تا روزی به رخ کشد) پس او دشمنی است ستم کننده بر تو.
32- از دشمنان خدا جدائی کرده، و با اولیاء خدا پیوند نمائید.
33- بدترین دشمنان دورترین آنهاست به حسب غور و فرو رفتن در کار، و پنهان ترین آنهاست از نظر مکر و حیله.
34- گاهی دشمنان فریب می دهند.
35- هر که (تخم) دشمنی و یا ظلم و جور را بکارد زیان و ضرر را درو کند.
36- گرفتن بر دشمن به احسان و برتری یکی از دو پیروزیست.
37- در چاره گری نرمی و مهربانی کردن از دست آویز سودمندتر است.
38- با دشمن خود انتظار قدرت و توانائی، و غنیمت شمردن فرصت را بکار بر، تا پیروزمند شوی.
39- سست ترین دشمنان بحسب مکر، کسی است که دشمنی خود را آشکار نماید.
40- یک دشمن از دشمنان داشتن بسیار است (یعنی باید انسان بکوشد یک دشمن هم نداشته باشد، زیرا یکی هم زیاد است).
41- بصلاح آوردن دشمنان با نیکی گفتار، و زیبائی کردارها آسان تر است از برخورد به آنها و غالب شدن بر آنان به درد مصیبت جنگ.
42- هر که دشمنان را بصلاح آورد به مراد (و مقصود خود) رسد.
43- از هیچ دشمنی ایمن مباش هر چند شکر (دوستی) کند.
44- هیچ دشمنی را کوچک مشمار هر چند ضعیف و ناتوان باشد.
45- با مردان دشمنی نمودن از خصلتهای نادان هاست.
46- هر که شمشیر ستم کشد با آن کشته شود (یعنی خاصیتش این است).
47- موقفهای دشمنی (که باعث حصول آن می گردد) و ایستگاههای آن خدای رحمن را بخشم آورده، و شیطان را خوشنود ساخته، و آدمی را عیبناک می سازد.
48- هر که در دشمنی مبالغه نماید گناه کرده، و کسی که در آن کوتاهی کند (در جائی که باید دشمن را گوشمال کرد بی تفاوت باشد) خصومت شود (یعنی دشمن بر او غلبه کند پس با دشمن باید به اندازه ضرورت دشمنی کرد نه خیلی زیاد و نه خیلی کم).
49- استطاعت و توانائی تقوای الهی را ندارد کسی که خصومت و جدال کند.
50- دشمنی کردن (با مردم) سفاهت مرد را ظاهر ساخته و در حق او (چیزی را) زیاد نمی کند.
51- هر که تجاوز از حدّ او بسیار باشد دشمنانش بسیار گردند.
52- قدرت، آن را ظلم و ستم بر طرف می کند.