فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

آمادگی

1- بهترین آماده شدن آنست که معاد به آن اصلاح گردد.
2- سبکبار شوید زیرا که پایان کار (یعنی رفتن به بهشت یا دوزخ) در پیش روی شماست، و قیامت از پشت سر می راند شما را.
3- سبکبار شوید (یعنی از گرانی بار گناهان خود را سبک کنید، تا به نیکوکاران گذشته) ملحق شوید، زیرا جز این نیست که (در حشر و نشر و برای قیام و قیامت) انتظار کشیده می شود اول شما (و گذشتگان از شما) به آخر شما (یعنی تا همه در یکجا جمع شده قیامت شروع شود).
4- برای سفر خود مهیا شو، و برق رستگاری را بنگر (که در پیروی چه کسی هستی) و بر شتران دامن بالا زده و جدّی در کار خیر را سوار شو (یعنی در کار خیر جدّ و جهد نما).
5- از غفلت و بی خبری برگردید، و از خواب بیدار شده، برای نقل و مکان آماده گشته، و برای رفتن و یا برای جانبی که قصد آن دارید توشه برگیرید.
6- هر که آماده سفر خود باشد (چه سفر دنیوی و چه اخروی) در حضرش سرد چشم (شادمان و خوشحال) باشد.
7- از برای خود پیش از روز فرود آمدنت منزلی را برگزین و آماده و یا نرم کن منزلی را قبل از حلول و در آمدنت را (در آن).

عدالت و عادل

1- دادگری افزونترین دو سیاست است.
2- دادگری سر ایمان و گرد آورنده نیکوئی است.
3- دادگری قوام رعیّت، و زیبائی فرماندهان است.
4- دادگری به این است که تو هرگاه ستم نمودی انصاف دهی (و یا آنکه هرگاه ستم شوی انصاف ورزی) و فزونی مرتبه و فضیلت آنست که چون قدرت پیدا کردی درگذری.
5- دادگر باش تا فرمانده باشی.
6- دادگری کن تا حکومت کنی.
7- دادگری کن تا توانایی برای تو پاینده بماند.
8- بر عدل و داد به حسن نیت درباره رعیّت، و کمی طمع، و کثرت ورع استعانت جو.
9- بلندترین یا روشن ترین موهبت ها عدالت و دادگری است.
10- نیکوترین عدل یاری کردن ستمدیده است.
11- عادلترین مردم کسی است که انصاف ورزد با کسی که نسبت به او ستم نموده است.
12- براستی که از جمله داد آنست که در حکم انصاف به کار بری، و از ستم دوری نمائی.
13- براستی که عدل یا عدالت و یا میانه روی ترازوئی است که خدای سبحان در میان خلق گذاشته، و آن را برای برپا داشتن حق نصب فرموده، پس مخالفت مکن او را در میزانش، و برابری و معارضه منما با پادشاهیش، (که مخالفت با میزان و سرکشی با سلطنت او عکس العملش روشن خواهد بود).
14- براستی که خداوند سبحان به عدل و احسان فرمان داده، و از صفات و افعال زشت و ستم نهی فرموده است.
15- عدل دلپذیر و ستم از راه بیرون برنده است.
16- عدالت روح گواهی است (یعنی شهادت بدون عدالت به منزله میّت است که اثری در آن مترتب نخواهد شد).
17- عدالت جان حکمهاست (یعنی حکم بی عدل چون میّت، بی اثر است).
18- عدل بهترین گواه است (زیرا که با آن حقوق بدست آید).
19- عدل خلائق را اصلاح نماید.
20- عدل برتری و فزونی مرتبه پادشاه است (که اگر دارای عدالت نباشد با دیگران برابر است).
21- عدل توانگرترین توانگری است.
22- عدل خود را با دیگران برابر دانستن است.
23- عدالت ملاک خوشبختی، و ستم سبب هلاکت خواهد بود.
24- دادگر رعایت کننده ایست که در انتظار یکی از دو پاداش یا از دو بهترین پاداش نیکوست (پوشیده نماند که برای عدالت دو معنی متصور است: یکی در مقابل جور و ظلم و دیگر به معنای ترک گناه کبیره و اصرار بر صغیره).
25- عادلترین خلق حکم کننده ترین آنهاست بحق.
26- عادلترین مردم کسی است که با وجود قدرت بر انتقام انصاف ورزیده، و بزرگترین آنها بحسب بردباری کسی است که با وجود قدرت بردباری نشان دهد.
27- بوسیله عدالت برکات دو چندان می شود (چنانکه مشهور است، پادشاهی از در باغی عبور کرد به باغبان دستور داد چند عدد انار آورده آب بگیرد، باغبان رفت دو انار چید و آورد آب گرفت کاسه ای شد، پادشاه تعجب کرد از مالیات باغ سؤال کرد، باغبان مقدار آن را گفت: سلطان قصد نمود دستور دهد که مالیات بیشتری بگیرند، روز دیگر عبورش به آنجا افتاد هوس آب انار کرد، باز به باغبان دستور داد دو انار بچیند و آب آن را بگیرد، باغبان رفت و چند انار چید آب کمی بدست آمد، پادشاه پرسید چطور شد دفعه پیش دو انار آن مقدار آب داد و این دفعه چند انار کار آنها را نکرد؟ باغبان گفت: نمی دانم، خیال می کنم نیت پادشاه عوض شده، پادشاه از قصد خود برگشت تا روز دیگر هوس آن باغ را کرد، و تقاضای آب انار نمود، در این دفعه نیز دو انار کار چند انار کرد، و ظرف را پر از آب کرد دانست که باغبان درست گفته عدالت برکت ها را دو چندان خواهد نمود).
28- بسبب عدالت رعیّت به صلاح آید و اصلاح گردد (معلوم است چون وقتی بی عدالتی شود رعیت شورش کرده هرج و مرج بوجود آید، و مملکت از هم پاشیده می شود، آن وقت است که ثبات مملکت از دست می رود، و باز بدست آوردنش محال یا مشکل خواهد بود).
29- خداوند سبحان عدل را قوام و برپا دارنده برای مردم، و پاکیزگی از مظالم و گناهان و گشایشی برای اسلام قرار داده است.
30- نیکوئی عدالت نظام خلق است (یعنی باعث آن خواهد شد).
31- بهترین سیاست ها (و امر و نهی ها) عدل است (یعنی از روی عدل باشد).
32- چگونه در حق غیر عدالت می کند کسی که بر نفس خود ستم می نماید؟!
33- برای سیاست کردن مردم عدل کفایت می کند (یعنی با وجود عدالت مردم به سیاست کننده ای محتاج نخواهند بود).
34- باید وسیله سواری تو عدل باشد پس کسی که سوار آن شود مالک (سعادت) گردد.
35- هرگز عدل ثابت نمی شود تا ظلم برود، و یا عدلی متمکن نخواهد گردید تا رفع ستم شود (چنانکه بقول علامه بزرگوار خوانساری تا لااله گفته نشود الا اللّه نیاید).
36- از عدل نیست قضاوت به وسیله اعتماد بر گمان (بلکه علم لازم است).
37- کسی که عدالت کند متمکن گردد (چه زمامدار باشد یا غیر آن).
38- هر که عدالت کند حکمش نافذ باشد.
39- هر که عدل کند قدر و منزلتش عظیم گردد.
40- هر که عدالت او بسیار باشد روزگارش ستوده شود (بالأخص اگر سلطان و حاکمی باشد مردم زمان او را مدح نمایند).
41- هر که در شهرها عدالت کند خداوند بر او رحمت منتشر نماید.
42- هر که نهان او با آشکارش تطبیق نموده، و رفتارش با گفتارش موافق باشد، پس او کسی است که امانت را اداء نموده، و عدالت او تحقق یافته است.
43- هر که به عدل عمل نماید خداوند ملک و سلطنت او را محکم گرداند.
44- عدالت را فرا گیر، و به زیادتی بخشش نما تا هر دو منقبت را بدست آوری (یا حق خود را برابر گیر، و حق دیگران را زیادتر ده، تا صفت نیک خوش سلوکی در دادن و گرفتن را فراهم سازی).
45- سیاست و کمال عدل سه چیز است: نرمی در دور اندیشی، و به نهایت رسانیدن در دادگری، و احسان در میانه روی است.
46- دو چیز است که ثواب آنها سنجیده نمی شود: عفو، و عدالت.
47- صلاح رعیّت عدل (امیر و حاکم و خود رعیّت) است.
48- بر تو باد به عدالت در حق رفیق و دشمن، و میانه روی در تهیدستی و توانگری.
49- منتها درجه عدل آنست که مرد درباره نفس خود عدالت کند.
50- در عدل احسان (و نیکی به مردم) است.
51- در عدل است صلاح خلق، (چه در پادشاهان و چه در غیر آنان).
52- در عدل اقتداء کردن به سنت و طریقه خدا، و پابرجا بودن دولت هاست.
53- در عدل (و به کار بردن آن) وسعت و فراخی است و کسی که بر او عدالت تنگ باشد پس جور و ستم بر او تنگ تر است.
54- از لوازم عدل و داد (و یا عادل) دوری کردن از ستم است (علامه بزرگوار خوانساری فرموده: از لوازم راستی و درستی کسی باز ایستادن اوست از ظلم و ستم).
55- شهرها به چیزی مانند عدل آباد نخواهد گردید.
56- ضعفاء را از عدل مأیوس مساز (بلکه رفتارت باید به گونه ای باشد که ضعیف و قوی منتظر عدالت تو باشد).
57- عدالتی افزونتر از ردّ مظالم (و برگردانیدن چیزهائیکه به ستم گرفته شده) نیست (چه خود انسان گرفته باشد یا دیگری).
58- عدالت زندگی است (چون وقتی عدالت نباشد مردم مانند مرده هستند).
59- عدالت را بکار بردن بهترین قضاوت است.
60- داد پیروزی و منزلت و یا کرامت و سربلندی است.
61- دادرسی و عدالت برپا دارنده رعیت و یا خلایق است.
62- عدالت برتری پادشاه است.
63- عدل و داد نظام فرمانروائی است.
64- عدل محکمترین اساس و بنیاد است.
65- عدالت داشتن برترین خصلت است.
66- دادگری دادگر را از بر گردن گرفتن مظلمه ها آسایش می دهد.
67- آفت عدالت ستمکار تواناست (زیرا با وجود چنین فردی عدل تحقق پیدا نمی کند، هر کس بخواهد عدل را پیدا نمی کند آن جرثومه فساد سدّ محکمی است در مقابل آن، و لذا عدل تحقق پیدا نخواهد کرد).
68- هرگاه حکم تو درباره نفست جاری باشد نفسهای مردم بسوی عدلت رغبت خواهند نمود (یعنی کسی که در خویشتن عدل را بکار برد مردم انتظار عدل را از او در حق خود دارند).
69- آفت افراد عادل کمی پارسائی است.
70- دولت عادل از امور ثابت و پابرجاست (یعنی جدا شدنی نیست).
71- بسا عادلی که ستمگر است (یا ستم می کند به خیال عدالت و یا برای حکمی اهلیت ندارد از این جهت ستمگر خواهد بود).

راه میانه

1- بهترین این امّت با بهترین امور طریقه و مذهب میانه است (چنانکه در عقیده نسبت به امامان باید باشد، مثل اینکه آدمی عقیده مند شود که آنان مخلوق خدایند، ولی در حدّ اعلای انسانیت که دیگران به آنان قیاس نشوند، دارای مناقب بسیار فراوان که احدی به آنها نرسد) به سوی آن غلو کننده (مثل آنکه آنها را خدا بدانند) برگشته، و به آن عقب مانده (مانند اینکه بگویند امامان هم مانند سایر افراد بشرند) ملحق می شود.