داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«200» جوانمردی امام علی (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در جریان جنگ جمل، با اینکه عاشیه سوار بر شتر، مردم را بر ضد علی (ع) می شورانید، دو نفر از سپاهیان ناآگاه علی (ع) در صدد آن بودند تا نسبت ناروائی به عایشه بدهند.
امام علی (ع) پس از اطلاع، دستور داد به هر کدام از آنها صد تازیانه زدند.
هنگامی که عایشه را روانه مدینه کرد، احترام شایانی به او نمود و او را با بهترین روش تا چند کیلومتر بدرقه کرد، بیست نفر زن را مأمور کرد، آنها لباس و عمامه مردان را پوشیدند، و شمشیر به خود حمایل نمودند و به عنوان بیست پاسدار مرد، عایشه را با کمال راعیت عفت به سوی مدینه بردند.
وقتی که عایشه به یکی از نقاط مسیر راه رسید، با گفتار نامناسب از علی (ع) یاد کرد، از جمله گفت: «علی با سپاهیان مرد خود که بر من مأمور کرده، حرمت عفت مرا هتک کرد.»
هنگامی که به مدینه رسیدند، زنها عمامه و لباس مردانه خود را در آورند و به عایشه گفتند: «ما زن بودیم که علی (ع) ما را پاسدار تو نموده بود.»
آنکس که عقل و تقوی ندارد و نفر مرد در حضور علی (ع) بودند و پدران و اجداد خود را می شمردند و توصیف می کردند و به وجود آنها افتخار می نمودند.
امام علی (ع) به آنها فرمود: آیا شما به جسدهای پوسیده شده و روحهائی که در دوزخ هستند، افتخار می کنید؟!
اگر شما دارای عقل باشید صاحب نیرو هستید و اگر با تقوی و پرهیزکار هستید دارای کمال هستید و الا فالحمار خیر منکما: «و اگر دارای عقل و تقوی نیستید، الاغ از شما برتر است.» (بحارج 70ص 91)الحمدللّه اوّلاًو آخراً.