داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«199» عفو و بزرگواری امام علی(ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پس از جنگ جمل که در سال 36 در بصره در عصر خلافت امام علی (ع) بین سپاه آنحضرت با سپاه طلحه و زبیر انجام گرفت و به شکست دشمن پایان یافت، جمعی از قریش که مروان نیز در میان آنها بود، و همه آنها جزء سپاه دشمن بودند، به گرد هم نشستند، یکی از آنها گفت:«سوگند به خدا ما به این مرد (علی علیه السلام) ظلم کردیم، و بیعت با او را بدون عذر موجهی شکستیم، به خدا سوگند برای ما آشکار شد که بعد از رسولخدا(ص) روش هیچکسی مانند روش نیک آنحضرت نبود، عفوا و نیز بعد از رسولخدا(ص) بی نظیر بوده است، برخیزید به حضورش برویم و از اعمال بدخود عذر خواهی کنیم تا او ما را ببخشد.»
آن کروه بر خاستند و به در خانه علی (ع) آمدند و اجازه ورود خواستند، علی (ع) به آنها اجازه ورود داد.
هنگامی که آنها در محضر علی (ع) نشستند، امام علی (ع) به آنها رو کرد و فرمود: «خوب توجه کنید! من بشری مانند شما هستم، اکنون با شما سخنی دارم، از من بشنوید اگر حق بودم مرا تصدیق کنید و گرنه آن را رد کنید، شما را سوگند به خدا آیا می دانید که رسول خدا (ص) هنگامی که رحلت کرد من نزدیکترین و بهترین شخص به او بودم و بعد از او بهترین شخص نسبت به مردم بودم؟
حاضران گفتند: آری تصدیق می کنیم.
امام علی (ع) فرمود: شما از من روی گردانید و با ابوبکر بیعت نمودید، من به خاطر حفظ وحدت و یکپارچگی مسلمین تحمل کردم، سپس ابوبکر، مقام خلافت را برای عمر قرار داد، باز تحمل کردم، با اینکه می دانید من نزدیکترین و بهترین مردم به رسولش بودم، صبر کردم تا او کشته شد، و در بستر وفات، مرا یکی از شش نفر قرار داد، باز تحمل کردم و به تفرقه و اختلاف مسلمین دامن نزدم، سپس با عثمان بیعت کردید و سرانجام به او یورش بردید و او را کشتید، در صورتی که من در خانه ام نشسته بودم، نزد من آمدید و با من بیعت کردید چنانچه با ابوبکر و عمر بیعت کردید شما نسبت به بیعت آنها وفا کردید، ولی بیعت مرا شکستید چه باعث شد که بیعت آنها را نشکستید و بیعت مرا شکستید؟
حاضران (که سخت شرمنده شده بودند) عرض کردند: شما مانند بنده صالح حضرت یوسف باش که به برادرانش فرمود:
لا تثریب علیکم الیوم، یغفرالله لکم و هوارحم الرّاحمین .
:«امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست، خداوند شما را می بخشد و ارحم الراحمین است.» (یوسف -92)
امام (ع) با کمال بزرگواری به آنها رو کرد و فرمود:
لاتثریب علیکم الیوم.
سپس فرمود: «ولی در میان شما مردی هست (اشاره به مردان) که گربا دستش با من بیعت کند، با پایش آن را می شکند.»

«200» جوانمردی امام علی (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در جریان جنگ جمل، با اینکه عاشیه سوار بر شتر، مردم را بر ضد علی (ع) می شورانید، دو نفر از سپاهیان ناآگاه علی (ع) در صدد آن بودند تا نسبت ناروائی به عایشه بدهند.
امام علی (ع) پس از اطلاع، دستور داد به هر کدام از آنها صد تازیانه زدند.
هنگامی که عایشه را روانه مدینه کرد، احترام شایانی به او نمود و او را با بهترین روش تا چند کیلومتر بدرقه کرد، بیست نفر زن را مأمور کرد، آنها لباس و عمامه مردان را پوشیدند، و شمشیر به خود حمایل نمودند و به عنوان بیست پاسدار مرد، عایشه را با کمال راعیت عفت به سوی مدینه بردند.
وقتی که عایشه به یکی از نقاط مسیر راه رسید، با گفتار نامناسب از علی (ع) یاد کرد، از جمله گفت: «علی با سپاهیان مرد خود که بر من مأمور کرده، حرمت عفت مرا هتک کرد.»
هنگامی که به مدینه رسیدند، زنها عمامه و لباس مردانه خود را در آورند و به عایشه گفتند: «ما زن بودیم که علی (ع) ما را پاسدار تو نموده بود.»
آنکس که عقل و تقوی ندارد و نفر مرد در حضور علی (ع) بودند و پدران و اجداد خود را می شمردند و توصیف می کردند و به وجود آنها افتخار می نمودند.
امام علی (ع) به آنها فرمود: آیا شما به جسدهای پوسیده شده و روحهائی که در دوزخ هستند، افتخار می کنید؟!
اگر شما دارای عقل باشید صاحب نیرو هستید و اگر با تقوی و پرهیزکار هستید دارای کمال هستید و الا فالحمار خیر منکما: «و اگر دارای عقل و تقوی نیستید، الاغ از شما برتر است.» (بحارج 70ص 91)الحمدللّه اوّلاًو آخراً.