داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«197» یادی از شهادت قاضی نورالله شوشتری

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از علمای بر جسته و فقها و محدثین عالیقدر اواخر قرن دهم و اوئل قرن یازدهم، شهید عالیمقام آیت الله سید نورالله بن شریف الدین حسینی مرعشی، معروف به «قاضی نورالله شوشتری»، بود که بسال 1019هجری قمری در اکبرآباد آگره هند در سن حدود هفتاد سالگی به شهادت رسید و قبر شریفش در آنجا مزار شیعیان است.
او از علمای شیعه بود، و در هندوستان زندگی می کرد، ولی کاملاً مذهب خود را مخفی می نمود و مردم خیال می کردند او از علمای اهل تسنن است، سلطان وقت «اکبر شاه» او را به عنوان قاضی القضاة هند منصوب کرد و او این منصب را مشروط بر اینکه طبق مذاهب چهارگانه اهل تسنن بر اساس اجتهاد خود قضاوت کند پذیرفت.
او طبق مذهب شیعه امامیه قضاوت می کرد، و اگر در موردی، به او اعتراض می شد، به معترضین می گفت مطابق یکی از مذاهب چهارگانه است.
مدتی از این ماجرا گذشت تا اینکه اکبر شاه از دنیا رفت و پسرش جهانگیرشاه بجای او نشست، و قاضی نورالله همچنان در منصب قضاوت بود، تا اینکه یکی از علمای اهل تسنن متوجه شد که قاضی نورالله شیعه امامیه است و جریان را فاش کرد و به جهانگیرشاه گزارش دادند، جهانگیر نخست ادعای مخالفین را رد کرد، سرانجام یکی از طلاب اهل تسنن ظاهراً به عنوان شیعه شاگرد او گردید، او مدتی به شاگردی خود ادامه داد و در این مدت دریافت که قاضی نورالله کتابی بنام «مجالس الؤمنین» نوشته است، با اصرار و التماس، این کتاب را به عنوان عاریه موقت از او گرفت، و به شاه و اطرافیانش رسانید، آنها بر اساس آن کتاب یفین کردند که او شیعه امامیه است، جو سازان مردم را بر ضد آن سید بزرگوار شوراندند، و سرانجام جهانگیرشاه نادان حکم رفض و کفر او را از علمای اهل تسنن گرفت و طبق فتوای آنها دستور داد آنقدر با تازیانه بر بدنش زدند که اعضای بدنش بریده بریده شد و به شهادت رسید، و به نقل بعضی سرش را بریدند.
یکی از آثار او کتاب «احقاق الق» است، یکی از علمای متعصب اهل تسنن بنام فضل بن روزبهان اصفهانی کتابی در رد کتاب «نهج الحق علامه حلی» نوشت، و نام آن را «ابطال الباطل» گذاشت.
قاضی نورالله (قدس سره) کتاب احقاق الحق را در رد کتاب ابطال الباطل، تألیف کرد.
این کتاب ارزشمند در سالهای اخیر با پاراقیهای مفصل توسط مرحوم آیت الله العظمی نجفی مرعشی (قدس سره) تکمیل و تهذیب شده و بنا است در 30جلد به قطع وزیری منتشر گردد که 24جلد آن چاپ و منتشر شده است.
در سنگ قبر شهید قاضی نورالله شوشتری این ماده تاریخ شهادت او که به حساب ابجد مطابق با سال 1019 است نوشته شده است:
ظالمی اطفاء نورالله کرد gggggقرةالعین نبی را سر برید
از کتابهای معروف او کتاب «مجالس الؤمنین» در دو جلد به فارسی است که چندین بار چاپ شده و در دسترس است.
کتاب احقاق الحق (به آن شکلی که خود قاضی نورالله شوشتری تألیف کرده) توسط عالم بزرگوار میرزا محمد نائینی (متوفی 1305به فارسی ترجمه شده است.

«198» نتیجه عجله و شتابزدگی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
دریائی بود، حیوانات بسیار و مختلف داشت، بعضی از آنها هم آبزی بودند و هم خاکزی، به اصطلاح ذوحیاتین بودند یعنی هم می توانستند در درون دریا زندگی کنند و هم در بیرون دریا .
یکی از این حیوانات درنده به یکی از حیوانات درنده صحرائی صدمه ای زد، حیوان صحرائی او را دنبال کرد تا قصاص کند، او فرار کرد و خود را به دریا افکند، حیوان صحرائی نتوانست وارد دریا کرد.
شیر گفت: چاره ای نیست جز اینکه آب دریا را خارج کنند و آن حیوان ظالم را دستگیر و مجازات نمایند.
شیر به همه حیوانات فرمان داد تا کنار دریا بروند و آب دریا را خالی کنند، آنها کنار دریا آمدند، هر کدام با وسیله ای مخصوص به خود، آب دریا را می کشیدند، فیل با خرطومش، حاجی لک لک با منقارش و...
با عجله مشغول کشیدن آب بودند به طوری که طولی نکشید آب دریا به تلاطم افتاد و حیوانات دریائی احساس خطر کردند و جریان را به رهبر خود گفتند، رهبر آنها گفت بروید از نزدیک ببینید آیا آنها با عجله و شبابزدگی آب را بیرون می کشند و یا با آرامش.
آنها برای گزارش این خبر خود را به لب دریا رسانیدند و دیدند حیوانات صحرائی با شتاب سرسام آور، آب را می کشند، بازگشتند و جریان را به رهبر خود گزارش دادند.
رهبر گفت: ناراحت نباشید، چون آنها در کارشان عجله و شتاب دارند بزودی کوفته و خسته شده و از کارشان دست می کشند و ما نجات می یابیم.
همانطور که او گفت :آنها خسته شدند، و دست از کار کشیدند این است که بزرگان گفته اند:
العجلة من الشیطان و التّأنّی من الرّحمان.
:«شتابزدگی از شیطان است و آرامش در کارهااز خدای رحمان است.

«199» عفو و بزرگواری امام علی(ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پس از جنگ جمل که در سال 36 در بصره در عصر خلافت امام علی (ع) بین سپاه آنحضرت با سپاه طلحه و زبیر انجام گرفت و به شکست دشمن پایان یافت، جمعی از قریش که مروان نیز در میان آنها بود، و همه آنها جزء سپاه دشمن بودند، به گرد هم نشستند، یکی از آنها گفت:«سوگند به خدا ما به این مرد (علی علیه السلام) ظلم کردیم، و بیعت با او را بدون عذر موجهی شکستیم، به خدا سوگند برای ما آشکار شد که بعد از رسولخدا(ص) روش هیچکسی مانند روش نیک آنحضرت نبود، عفوا و نیز بعد از رسولخدا(ص) بی نظیر بوده است، برخیزید به حضورش برویم و از اعمال بدخود عذر خواهی کنیم تا او ما را ببخشد.»
آن کروه بر خاستند و به در خانه علی (ع) آمدند و اجازه ورود خواستند، علی (ع) به آنها اجازه ورود داد.
هنگامی که آنها در محضر علی (ع) نشستند، امام علی (ع) به آنها رو کرد و فرمود: «خوب توجه کنید! من بشری مانند شما هستم، اکنون با شما سخنی دارم، از من بشنوید اگر حق بودم مرا تصدیق کنید و گرنه آن را رد کنید، شما را سوگند به خدا آیا می دانید که رسول خدا (ص) هنگامی که رحلت کرد من نزدیکترین و بهترین شخص به او بودم و بعد از او بهترین شخص نسبت به مردم بودم؟
حاضران گفتند: آری تصدیق می کنیم.
امام علی (ع) فرمود: شما از من روی گردانید و با ابوبکر بیعت نمودید، من به خاطر حفظ وحدت و یکپارچگی مسلمین تحمل کردم، سپس ابوبکر، مقام خلافت را برای عمر قرار داد، باز تحمل کردم، با اینکه می دانید من نزدیکترین و بهترین مردم به رسولش بودم، صبر کردم تا او کشته شد، و در بستر وفات، مرا یکی از شش نفر قرار داد، باز تحمل کردم و به تفرقه و اختلاف مسلمین دامن نزدم، سپس با عثمان بیعت کردید و سرانجام به او یورش بردید و او را کشتید، در صورتی که من در خانه ام نشسته بودم، نزد من آمدید و با من بیعت کردید چنانچه با ابوبکر و عمر بیعت کردید شما نسبت به بیعت آنها وفا کردید، ولی بیعت مرا شکستید چه باعث شد که بیعت آنها را نشکستید و بیعت مرا شکستید؟
حاضران (که سخت شرمنده شده بودند) عرض کردند: شما مانند بنده صالح حضرت یوسف باش که به برادرانش فرمود:
لا تثریب علیکم الیوم، یغفرالله لکم و هوارحم الرّاحمین .
:«امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست، خداوند شما را می بخشد و ارحم الراحمین است.» (یوسف -92)
امام (ع) با کمال بزرگواری به آنها رو کرد و فرمود:
لاتثریب علیکم الیوم.
سپس فرمود: «ولی در میان شما مردی هست (اشاره به مردان) که گربا دستش با من بیعت کند، با پایش آن را می شکند.»