داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«196» تفرقه بینداز و حکومت کن

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از امام علی(ع) نقل شده فرمود: سه گاو نر بزرگ که یکی سیاه و دیگری سفید و سومی سرخ رنگ بود، در علفزاری با هم با کمال اتحاد می چریدند، در آن علفزار شیری وجود داشت که هرگز قادر نبود به آن سه گاو آسیبی برساند، تا اینکه شیر نقشه ایجاد تفرقه بین آنها را کشید، نخست به گاو سیاه و سرخ گفت: کسی نمی تواند از حال ما در این علفزار خرم مطلع شود مگر از ناحیه گاو سفید، زیرا سفیدی رنگ او از دور پیدا است، ولی رنگ من مانند رنگ شما تیره و پنهان است، و اگر بگذارید به او حمله کنم و او را بخورم، پس از او این علفزار برای ما سه موجود باقی می ماند.
گاو سیاه و سرخ، نصیحت شیر را پذیرفتند، و شیر به گاو سفید حمله کرد و او را درید و خورد.
چند روز دیگر که شیر گرسنه شده بود، محرمانه به گاوسرخ گفت: رنگ من و تو همسان است، بگذارگاو سیاه را بخورم و این سرزمین پر علف برای من و تو همرنگ هستیم باقی بماند.
گاو سرخ اغفال شد و اجازه داد، شیر در فرصت مناسبی به گاو سیاه حمله کرد و او را درید و خورد.
پس از چند روزی با کمال صراحت به گاو سرخ گفت: تو را نیز خواهم خورد، روز موعود فرا رسید، شیر به گاو سرخ گفت: حتماً تو را می درم و می خورم، گاو سرخ گفت: به من مهلت بده تا سخنی ر سه بار بلند بگویم بعد مرا بخور، شیر به او مهلت داد.
گاو سرخ فریاد زد: «آهای چرندگان! از خواب غفلت بیدار شوید من در همان روز که گاو سفید خورده شد، خورده شدم.»
یعنی همان هنگام که بر اثر هواپرستی و غفلت، بین ما ایجاد تفرقه شد، سنگ زیرین سقوط ما پایه گذاری گردید، و امروز دشمن از آن استفاده کرد و ضربه نهائی خود را بر من وارد ساخت.
بر نتابم یک تنه با سه نفر gggggپس ببرمشان نخست از یکدیگر
هر یکی را زان دگر تنها کنم ggggg چونکه تنها شد زبانش بر کنم

«197» یادی از شهادت قاضی نورالله شوشتری

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از علمای بر جسته و فقها و محدثین عالیقدر اواخر قرن دهم و اوئل قرن یازدهم، شهید عالیمقام آیت الله سید نورالله بن شریف الدین حسینی مرعشی، معروف به «قاضی نورالله شوشتری»، بود که بسال 1019هجری قمری در اکبرآباد آگره هند در سن حدود هفتاد سالگی به شهادت رسید و قبر شریفش در آنجا مزار شیعیان است.
او از علمای شیعه بود، و در هندوستان زندگی می کرد، ولی کاملاً مذهب خود را مخفی می نمود و مردم خیال می کردند او از علمای اهل تسنن است، سلطان وقت «اکبر شاه» او را به عنوان قاضی القضاة هند منصوب کرد و او این منصب را مشروط بر اینکه طبق مذاهب چهارگانه اهل تسنن بر اساس اجتهاد خود قضاوت کند پذیرفت.
او طبق مذهب شیعه امامیه قضاوت می کرد، و اگر در موردی، به او اعتراض می شد، به معترضین می گفت مطابق یکی از مذاهب چهارگانه است.
مدتی از این ماجرا گذشت تا اینکه اکبر شاه از دنیا رفت و پسرش جهانگیرشاه بجای او نشست، و قاضی نورالله همچنان در منصب قضاوت بود، تا اینکه یکی از علمای اهل تسنن متوجه شد که قاضی نورالله شیعه امامیه است و جریان را فاش کرد و به جهانگیرشاه گزارش دادند، جهانگیر نخست ادعای مخالفین را رد کرد، سرانجام یکی از طلاب اهل تسنن ظاهراً به عنوان شیعه شاگرد او گردید، او مدتی به شاگردی خود ادامه داد و در این مدت دریافت که قاضی نورالله کتابی بنام «مجالس الؤمنین» نوشته است، با اصرار و التماس، این کتاب را به عنوان عاریه موقت از او گرفت، و به شاه و اطرافیانش رسانید، آنها بر اساس آن کتاب یفین کردند که او شیعه امامیه است، جو سازان مردم را بر ضد آن سید بزرگوار شوراندند، و سرانجام جهانگیرشاه نادان حکم رفض و کفر او را از علمای اهل تسنن گرفت و طبق فتوای آنها دستور داد آنقدر با تازیانه بر بدنش زدند که اعضای بدنش بریده بریده شد و به شهادت رسید، و به نقل بعضی سرش را بریدند.
یکی از آثار او کتاب «احقاق الق» است، یکی از علمای متعصب اهل تسنن بنام فضل بن روزبهان اصفهانی کتابی در رد کتاب «نهج الحق علامه حلی» نوشت، و نام آن را «ابطال الباطل» گذاشت.
قاضی نورالله (قدس سره) کتاب احقاق الحق را در رد کتاب ابطال الباطل، تألیف کرد.
این کتاب ارزشمند در سالهای اخیر با پاراقیهای مفصل توسط مرحوم آیت الله العظمی نجفی مرعشی (قدس سره) تکمیل و تهذیب شده و بنا است در 30جلد به قطع وزیری منتشر گردد که 24جلد آن چاپ و منتشر شده است.
در سنگ قبر شهید قاضی نورالله شوشتری این ماده تاریخ شهادت او که به حساب ابجد مطابق با سال 1019 است نوشته شده است:
ظالمی اطفاء نورالله کرد gggggقرةالعین نبی را سر برید
از کتابهای معروف او کتاب «مجالس الؤمنین» در دو جلد به فارسی است که چندین بار چاپ شده و در دسترس است.
کتاب احقاق الحق (به آن شکلی که خود قاضی نورالله شوشتری تألیف کرده) توسط عالم بزرگوار میرزا محمد نائینی (متوفی 1305به فارسی ترجمه شده است.

«198» نتیجه عجله و شتابزدگی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
دریائی بود، حیوانات بسیار و مختلف داشت، بعضی از آنها هم آبزی بودند و هم خاکزی، به اصطلاح ذوحیاتین بودند یعنی هم می توانستند در درون دریا زندگی کنند و هم در بیرون دریا .
یکی از این حیوانات درنده به یکی از حیوانات درنده صحرائی صدمه ای زد، حیوان صحرائی او را دنبال کرد تا قصاص کند، او فرار کرد و خود را به دریا افکند، حیوان صحرائی نتوانست وارد دریا کرد.
شیر گفت: چاره ای نیست جز اینکه آب دریا را خارج کنند و آن حیوان ظالم را دستگیر و مجازات نمایند.
شیر به همه حیوانات فرمان داد تا کنار دریا بروند و آب دریا را خالی کنند، آنها کنار دریا آمدند، هر کدام با وسیله ای مخصوص به خود، آب دریا را می کشیدند، فیل با خرطومش، حاجی لک لک با منقارش و...
با عجله مشغول کشیدن آب بودند به طوری که طولی نکشید آب دریا به تلاطم افتاد و حیوانات دریائی احساس خطر کردند و جریان را به رهبر خود گفتند، رهبر آنها گفت بروید از نزدیک ببینید آیا آنها با عجله و شبابزدگی آب را بیرون می کشند و یا با آرامش.
آنها برای گزارش این خبر خود را به لب دریا رسانیدند و دیدند حیوانات صحرائی با شتاب سرسام آور، آب را می کشند، بازگشتند و جریان را به رهبر خود گزارش دادند.
رهبر گفت: ناراحت نباشید، چون آنها در کارشان عجله و شتاب دارند بزودی کوفته و خسته شده و از کارشان دست می کشند و ما نجات می یابیم.
همانطور که او گفت :آنها خسته شدند، و دست از کار کشیدند این است که بزرگان گفته اند:
العجلة من الشیطان و التّأنّی من الرّحمان.
:«شتابزدگی از شیطان است و آرامش در کارهااز خدای رحمان است.