داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«181» شهادت رزمنده یک دست

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در داستان قبل سخنی از زید (بن صوحان) به میان آمد و پیامبر(ص) در شأن او فرمود: «زید چه زید؟» سپس فرمود: یک دست او قبل از خودش به آن، می پیوندد.
در سالهای اول خلاف امام علی (ع)، بیعت شکنان، جنگ جمل را در بصره بر ضد علی (ع) براه انداختند، سپاه علی (ع) همراه امام، برای دفاع از حق، با آنها جنگیدند.
زید از یاران مخلص امام علی (ع) بود، و از مجاهدان نامی و بزرگ اسلام به شمار می آمد، و یک دستش در جنگ نهاوند، از بدن جدا شده بود، در عین حال با یکدست در جنگ جمل در رکاب امیرمؤمنان علی (ع) با دشمن جنگید تا به شهادت رسید.
او قبل از شهادت، به امام علی (ع) عرض کرد: «من در این جنگ کشته می شوم.» امام به او فرمود: «از کجا می گوئی؟»
عرض کرد: «در خواب دیدم دست بریده ام از آسمان فرود آمد و مرا به طرف بالا می کشاند.»
وقتی که علی (ع) کنار جسد به خون طپیده زید آمد، بالای سرش نشست و فرمود:
رحمک الله یا زید قد کنت المئونة عظیم المعونة.
:«ای زید خدا تو را رحمت کند، تو آدم کم خرج بودی و در عین حال پشتیبان نیرومند دین بشمار می آمدی.»

«182» اهمیت احترام به شوهر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
جمعی از راه دور به حضور پیامبر(ص) رسیده و عرض کردند: ما بعضی از انسانها را دیدیم که بعضی دیگر را سجده می کردند، آیا روا است؟
پیامبر(ص) فرمود: روا نیست، اگر روا بود که انسانی، انسانی دیگر را سجده کند لامرت المراة ان تسجد لزوجها: «قطعاً فرمان می دادم که زنها همسران جود را سجده نمایند.» یعنی نهایت تواضع و فرمانبری را در برابر شوهران خود داشته باشند.
«183» ازدواج آسان
زنی به حضور پیامبر(ص) آمد و گفت: مرا به ازدواج کسی در آور.
پیامبر(ص) به حاضران فرمود: چه کسی حاضر است با این زن ازدواج کند؟
مردی برخاست و گفت: من حاضرم.
پیامبر(ص) به او فرمود: چه مقدار مهریه می دهی؟
او گفت: چیزی ندارم.
پیامبر(ص) فرمود: آیا چیزی از قرآن را می دانی؟
او گفت: آری.
پیامبر(ص) فرمود: «این زن را به ازدواج تو در آورم، در برابر آنچه که قرآن می دانی، که به او بیاموزی و همین مهریه اوباشد .

«184» نماز سحرگاهان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
سعیدبن محمدبن جنید معروف به «ابن جنید» از داشنمدان و عرفای نامی قرن سوم به شمار می آمد، او استادی زبردست و عالمی ناطق بود، ولی در سلک صوفیان به شمار می رفت، او در سال 297هجری قمری از دنیا رفت.
یکی از علمای بزرگ آن عصر بنام «جعفر خالیدی» می گوید: او را در عالم خواب دیدم و به او گفتم: «خداوند با تو چگونه رفتار کرد؟»
در پاسخ گفت: همه این اشارت و عبارت و رسوم و علوم (صوفیانه) که داشتم به حالم سودی نبخشید.
و ما نفعنا الا رکعات کنا نرکعها فی الاسحار.
:«جز چند رکعت نمازی که در سحرگاهان می خواندم، چیزی به حالم، سود نبخشید.».
خفتگان را از زمرمه مرغ سحر gggggحیوان را خبر از عالم ربانی نیست