داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«176» نگهداری پاداش الهی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابراهیم یکی از پسران پیامبر(ص) بود که مادرش «ماریه قبطیه» نام داشت، ابراهیم در سال هشتم هجرت در مدینه متولد شد و در سال دهم در حالی که حدود یکسال و ششماه عمر کرده بود از دنیا رفت.
هنگامی که ابراهیم از دنیا رفت، تصادفاً در آن روز خورشید گرفت، مردم گفتند: گرفتن خورشید به خاطر مرگ ابراهیم است .
پیامبر(ص) به منبر رفت و فرمود: ای مردم! خورشید و ماه دو نشانه قدرت الهی هستند، که به فرمان خدا سیر می کنند و بفرمان خدا گاهی گرفته می شوند، و کسوف خورشید ربطی به مرگ ابراهیم ندارد؛ هر گاه یکی از آنها گرفته شد نماز آیات بخوانید (به این ترتیب از پیدایش چنین خرافه ای جلوگیری کرد.)
سپس از منبر فرود آمد، و بدن ابراهیم را غسل داد و حنوط و کفن کرد و آنگاه جنازه او را برداشتند و به قبرستان بقیع بردند، و او را به خاک سپردند.
مردم گفتند: پیامبر(ص) بر اثر ناراحتی و بی تابی، نماز میّت را فراموش کرد، آنحضرت به طرف حاضران ایستاد و فرمود :ای مردم اکنون جبرئیل نزد من آمد و سخن شما را در غیاب من، به من خبر داد، شما می پندارید من نماز بر جنازه ابراهیم را به خاطر غم و اندوه و بی تابی فراموش کردم، ولی گمان نادرست کردید، زیرا خداوند...به من امر کرد که بر جنازه شخصی که نماز می خواند (یعنی به حد شش سالگی رسیده که عقل و درک نماز خوندان را پیدا کند) نماز بخوانم.

«177» نهی از ترک ازدواج

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
زنی به حضور امام صادق (ع) آمد و گفت: «من زن بی همسر هستم.» امام فرمود: منظورت چیست ؟
او گفت: ازدواج نمی کنم و از آن دوری می نمایم.
امام فرمود: چرا؟
او عرض کرد: با این کار می خواهی به مقام عالی معنوی برسم.
امام صادق (ع) فرمود: از این عقیده دست بردار، هرگز ترک ازدواج موجب وصول به مقامات عالی معنوی نیست، اگر انسان با ترک ازدواج به چنین مقامی می رسید، حضرت فاطمه (س) سزاوارتر از تو بود که ترک ازدواج کند، چرا که هیچ کس در وصول به کمالات معنوی، از فاطمه (س) پیشی نگرفته است.

«178» احترام به ارزشهای معنوی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
جمعی از اسیران دشمن را به حضور پیامبر(ص) آوردند، پیامبر (ص) یکی از دستورات در مورد اسیران را که قتل است برای آنها صلاح دانست و دستوراعدام آنها را صادر کرد، ولی در میان اسیران یک نفر از آنها را آزاد نمود.
او پرسید: چرا مرا آزاد کردی؟
پیامبر (ص) فرمود: جبرئیل به من خبر داد که تو دارای پنچ خصلت هستی که خدا و رسولش، آن پنچ خصلت را دوست دارند، و آن پنچ خصلت عبارت است از:
1- غیرت محکم نسبت به همسرت داری 2- سخاوت 3- نیک خلقی 4- راستگوئی 5- شجاعت
وقتی که آن اسیر، این مطلب را شنید به حقانیت اسلام پی برد و قبول اسلام کرد، و از مسلمین در سطح بالا گردید و در یکی از جنگهای اسلامی، همراه رسولخدا (ص) با دشمن جنگید و به شهادت رسید.