داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«173» دعای پیامبر(ص) و علی(ع) برای دوست پاک

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عمروبن حمق از اصحاب پیامبر(ص) و از یاران شجاع و مخلص علی (ع) بود که سرانجام توسط دژخیمان معاویه دستگیر شده و در حصن موصل زندانی گردید، سرش را بریدند و نزد معاویه به هدیه بردند.
او هنگام جوانی برای پیامبر(ص) آب برد، پیامبر(ص) آن را آشامید و سپس این دعا را در حق او کرد اللهم امتعه بشبابه:«خدایا او را از جوانی بهره مند کن.»
این دعا آنچنان در حق او به استجابت رسید، که هشتاد سال از عمرش گذشت در عین حال موی سفید در سر و صورت او دیده نشد.
او روزی به حضور امام علی (ع) آمد، امام دید چهره او زرد شده، پرسید: این زردی چیست؟
او عرض کرد: بر اثر بیماری است که به آن مبتلا شده ام .
امام علی (ع) به او فرمود: مااز خوشحالی شما خوشحالیم، و هنگام اندوه شما، غمگین هستیم، و برای بیماری شما بیمار می شویم و برای شما دعا می کنیم.

«174» وفاداری و اخلاص عمروبن حمق

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عمروبن حمق آنچنان دلباخته امام علی (ع) بود که در جریان جنگ صفین در سخت ترین شرائط به حضور علی (ع) آمد و عرض کرد: «سوگند به خدا ای امیرمؤمنان دوستی من با تو و بیعت من، بخاطر خویشاوندی بین من و تو نیست، و برای کسب مال و وجهه و مقام نمی باشد، ولی من تو را به پنج خصلت دوست دارم:
1- تو پسر عموی رسول خدا(ص) هستی.
2- تو وصی آنحضرت هستی.
3- تو پدر فرزندان او هستی که از پیامبر(ص) برای ما باقی مانده اند.
4- تو پیشتازترین افراد به اسلام هستی.
5- تو بزرگترین سهم را در جهاد با دشمن داری.
اگر من مکلف شوم که کوههای استوار را به دوش حمل نمایم، و در اعماق دریاهای بی کران روم، تا روزی را بدست آورم که در آن دوستان تو را حمایت نمایم و دشمنان تو را سرکوب کنم، در عین حال تصور نمی کنم که همه حقوقی که از تو بر عهده من است ادا کرده باشم.
امام علی (ع)، او را در این وفاداری محکم، تصدیق کرد و در حق او چنین دعا نمود:
اللهم نور قلبه بالتقی و اهده الی صراطک المستقیم.
:«خدایا قلبش را با تقوی، منور فرما و او را به صراط مستقیم خود، هدایت کن.»
سپس فرمود:
ای کاش در میان سپه من، صد نفر مانند تو بودند.
حجربن عدی عرض کرد، دراین صورت سوگند به خدا سپاه تو سامان می یابد و فریبکاران، در آن اندک می گردند.

«175» تبعید قاضی با سابقه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
شریح، قاضی با سابقه بود، بسال 18 هجری از جانب خلیفه دوم قاضی کوفه گردید، و همچنان در این مقام بود تا سال 79 عصر حکومت حجاج بن یوسف که از قضاوت استعفا داد، بنابراین 61 سال قضاوت کرد و سرانجام در سال 87 یا 97 و 99 در حالی که سن او بیش از صد سال شده بود، از دنیا رفت.
در عصر خلافت امام علی (ع) در یکی از قضاوتها، قضاوت خلاف شرع کرد، امام علی (ع) او را مورد انتقاد قرار داد و به او
فرمود: «سوگند به خدا تو را به «بانقیا» (روستائی در نواحی فرات کوفه) دو ماه تبعید می کنم تا در آنجا بین یهود قضاوت کنی.»
ولی در همان ایام، امام علی (ع) به شهادت رسید.
وقتی که مختار در سال 67 هجری روی کار آمد، شریح را طللبید و به او گفت: امام علی (ع) در فلان روز به تو
چه گفت؟
شریح جریان تبعید را بازگو کرد.
مختار گفت، سوگند به خدا نباید در کوفه بمانی به روستای «بانقیا» برو و در آنجا بین یهودیان قضاوت کن، او به آنجا تبعید شد و دو ماه بین یهود قضاوت کرد و سپس بازگشت.