داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«170» سجده شکر به یاد نعمت

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
هشام بن احمر می گوید: همراه امام کاظم (ع) در اطراف مدینه، سوار بر مرکب سیر می کردیم، ناگاه امام کاظم (ع)از بالای مرکب زانو خم کرد و به سجده افتاد، و مدتی طول داد و سپس سر بلند کرد و سوار بر مرکب خود شد .
عرض کردم: «قربانت گردم، سجده طولانی انجام دادی؟» فرمود:
اننی ذکرت نعمة انعم الله بها علی فاحببت ان اشکرربّی.
:«من هنگام سیر به یاد نعمتی افتادم که خداوند به من عطا فرموده است، دوست داشتم پرودگارم را به خاطر آن نعمت (با سجده) شکر کنم.»

«171» خوشا به حال مجاهدان و شهادت طلبان راه خدا

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در جنگ صفین که بین سپاه علی (ع) و سپاه معاویه در گرفت و هیجده ماه طول کشید، روزهای بسیار سخت وحشت انگیزی پیش آمد، در این روزها یکی از یاران علی (ع) بنام زیادبن نضرحارثی به همرزم خود« عبدالله بن بدیل» گفت: در روز بسیار سخت و دشواری قرار گرفته ایم، که هیچکس نمی تواند صبر و پایداری کند جز شخصی که قوی دل، پاک نیت، و پر صلابت باشد، سوگند به خدا گمان ندارم در چنین روز سختی کسی از ما یا دشمن در جبهه باقی بماند جز افراد فرومایه (یعنی افراد شجاع و پرمایه از طرفین کشته می شوند، ولی افراد ترسو، و کم مایه با فرار و گریز، خود را حفظ می کنند).
عبدالله به حضور علی (ع) رفته و همین سخن را به عرض آن حضرت رساندند.
امام علی (ع) به آنها فرمود: این سخن را فاش نکنید و در دل خود نگهدارید، و کسی از شما نشنود، خداوند برای قومی، مقام شهادت را مقدّر کرده (چرا که شایسته آن مقامند) و برای قومی مرگ طبیعی را مقدر نموده است، و هر کس فراخور شایستگیش، مرگ تقدیر شده خود ملاقات می کند.
فطوبی للمجاهدین فی سبیله و المقتولین فی طاعته.
:«خوشا به سعادت مجاهدان راه خدا، و کشته شدگان در راه اطاعت خدا.»

«172» جلوگیری علی (ع) از ناسزاگوئی به دشمن

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در جریان جنگ صفین، دو نفر از یاران شجاع و پاکباز امام علی (ع) بنام حجربن عدی و عمروبن حمق، نسبت به مردم شام اظهار برائت می کردند و به آنها ناسزا می گفتند، این خبر به علی (ع) رسید، آنحضرت آنها را به حضور طلبید و به آنها فرمود: «زبان خود را کنترل کنید، و از ناسزاگوئی خودداری نمائید.»
آنها عرض کردند: آیا ما بر حق نیستیم، و مردم شام پیرو معاویه بر باطل نیستند؟
امام فرمود: آری چنین است.
آنها عرض کردند: پس چرا ما را از ناسزاگوئی به آنها منع می کنی؟
امام فرمود: من نمی پسندم که شما به عنوان فحش دهنده و ناسزاگو معرفی گردید و اظهار برائت کنید، بلکه بجای آن مناسب است که کارهای زشت آنها را فاش کنید و بگوئید: روش آنها چنین و چنان است، و کردارشان، این گونه و آن گونه است و بجای لعن و فحش بگوئید: «خدایا خونهای آنها و خونهای ما را حفظ کن، و بین ما و آنها صلح و توافق بر فرما، و آنها را از گمراهی هدایت فرما تا ناآگاهان آنها حق را بشناسند، و از انحراف و تجاوز دست بکشند.»
اتّخاذ چنین روشی را من بیشتر دوست دارم، و برای شما نیز بهتر است.
حجر و عمرو گفتند:ای امیرمؤمنان! سفارش شما را از جان و دل می پذیریم، و شیوه تو را روش خود می سازیم».