داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«165» بت شکنی عمومی در مدینه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در زمان جاهلیت در تمام نقاط جزیرةالعرب آئین بت پرستی رواج داشت، قبیله اوس و خزرج، پیش از اسلام، بتهای بسیار داشتند، و هر بزرگی از آنها در خانه خود بتی داشت، آن را خوشبو می کرد، و حیوانات را نزد آن قربانی می نمود، و کنار آن سجده می کرد، به این ترتیب در مدینه نیز صدها بت، پرستش می شد.
هنگامی که در سال 11 بعثت عده ای از مردم مدینه به مکه رفتند و در عقبة اولی (گردنه ای در سرزمین منا) در حضور پیامبر (ص) قبول اسلام کردند و به مدینه برای تبلیغ اسلام باز گشتند، وقتی وارد مدینه شدند، بتهای خود را شکستند، جمعی از مردم مدینه نیز به پیروی از آنها بتهای خود را شکستند.
و هنگامی که هفتاد و پنج نفر از بزرگان مدینه در ماه ذیحجّه سال 12 بعثت، شب هنگام در نزدیک همان «عقبه اولی»، با رسولخدا(ص) بیعت کردند که به عنوان بیعت عقبه دوم نامگذاری شد، آنها وقتی به مدینه باز گشتند، بت شکنی عمومی در جای جای مدینه شروع شد، در عین حال در بعضی جاهای مدینه بت پرستی به صورت قاچاق ادامه داشت، پس از ورود پیامبر (ص) به مدینه، افرادی مأمور شدند که در مدینه به جستجو می پرداختند و هر کجا بتی می دیدند آن را شکسته و نابود می کردند و به این ترتیب سراسر مدینه از لوث وجود بت، پاکسازی گردید.
و در این راستا می نویسد: نخستین بتهائی که در اسلام رسماً شکسته شد، دوازده بتی بود که قبل از ورود پیامبر به مدینه
توسط دوازده نفر از انصار در، مدینه شکسته شد.

«166» درس حق گرائی، و طرد تعصبات

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
سعدبن معاذ از مسلمانان سلحشور مدینه از قبیله اوس بود که در جنگ خندق، سخت مجروح شد و سرانجام بر اثر همین جراحت به شهادت رسید.
پیامبر (ص) از مقام او تجلیل فراوان کرد، از جمله فرمود:
اهتز عرش الرحمان لموت سعدبن معاذ.
:«عرش خدای مهربان در مرگ سعدبن معاد به لرزه در آمد.»
بعضی از قبیله خزرج، که هنوز رسوبات کینه دو طایفه اوس و خزرج در قلب آنها بود، گفت: منظور از «عرش» در سخن پیامبر (ص) معنی لغوی آن یعنی تخت است، نه عرش عظیم الهی که مرکز تدبیر و تنظیم همه کائنات است.
این صحبت نقل مجالس شد و فرصت طلبان به آن دامن می زدند، و می خواستتد این افتخار را که نصیب یکی از افراد طایفه اوس شده کم رنگ جلوه دهند.
جابربن عبدالله انصاری، با اینکه از قبیله خزرج بود، با کمال قاطعیت و صفای دل اعلام کرد که من این سخن را از پیامبر (ص) در شأن سعدبن معاذ شنیدم و منظور، عرش الهی (مخلوق عظیم بر فراز موجودات) است نه تخت ساده.
جابر با این حرکت انقلابی که از صفای قلبش بر می خاست، این درس را به مسلمین آموخت که تعصبهای جاهلی مانند «عربیت، قبیله، شکل و قیافه» را هرگز ملاک سنجش قرار ندهد و طرفدار حق باشند، و حق را بر وجود خود حاکم سازند نه تعصبات را.

«167» خاله، همچون مادر است

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
وقتی که حضرت حمزه (عموی پیامبر) در جنگ احد شهید شد، دختر خردسالی بنام «امامه» بجای گذاشت.
در نگهداری و سرپرستی آن دختر، سه نفر یعنی علی (ع) و جعفر و زیدبن عبدالمطّلب، نزاع داشتند، و هر یک می گفتند من او را نگه می دارم (تا به ثواب این کار خداپسندانه برسم).
علی (ع) می گفت: من نگهداری می کنم زیرا دختر عمویم می باشد.
زید می گفت: من نگهداری می کنم زیرا برادرزاده ام می باشد.
جعفر طیّار می گفت: من نگهداری می کنم زیرا هم دختر عمویم است و هم اینکه خاله او همسر من (اسماءبنت عمیس) است.
قضاوت در این باره را به پیامبر(ص) محول کردند، آنحضرت چنین قضاوت کرد: نگهداری او به عهده جعفر باشد چرا که: الخاله بمنزلة الام:«خاله همچون مادر است».