داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

164» حترام علی بن جعفر از امام جواد(ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
علی بن جعفر (ع) برادر امام کاظم (ع) از امامزادگان بزرگ و فقیهان پرهیزکار است، در مورد قبر ایشان سه قول نوشته اند: 1- در قم (آخر چهار مردان کنار مزار شهداء قرار دارد 2- در خارج قلعه سمنان واقع است 3- در قریه عریض، واقع در یک فرسخی مدینه می باشد.
علی بن جعفر (ع) در زمان امام جواد (ع) از علمای سالمند و فقهای با سابقه به شمار می آمد.
محمدبن حسن بن عمار می گوید: در مدینه در محضر علی بن جعفر (ع) نشسته بودنم، و روایاتی را که از امام کاظم (ع) نقل می کرد می نوشتم، در این هنگام ناگاه امام جواد (ع) که آن وقت نوجوان بود، وارد مسجد شد، دیدم علی بن جعفر بدون رداء و با پای برهنه برخاست و به استقبال امام جواد (ع) رفت و خود را به سوی او افکند و دست او را بوسید.
امام جواد (ع) فرمود: «عمو جان خدا تو را رحمت کند بنشین.»
علی بن جعفر گفت: ای آقای من چگونه بنشینم با آنکه تو ایستاده ای.
هنگامی که علی بن جعفر(ع) به جلسه درس خود باز گشت، شاگردان از روی سرزنش به علی بن جعفر گفتند، تو عموی پدرت حضرت جواد (ع) هستی، در عین حال دیدیم که دست او را بوسیدی و آنچنان احترام کردی که دور از معمول.
علی بن جعفر در پاسخ آنها، دست به محاسن سفید خود گرفت و فرمود: ساکت باشید، هنگامی که خداوند صاحب این محاسن سفید را شایسته امامت ندانست، و این جوان را شایسته نمود و مقام شامخ امامت را به او تفویض کرد، آیا من فضل او را انکار کنم؟ پناه می برم به خدا از این سخن که شما می گوئید، بلکه من بنده امام جواد (ع) هستم.
از احترامهای علی بن جعفر (ع) به امام جواد اینکه: هر گاه امام جواد(ع) می خواست به جائی برود، علی بن جعفر بر می خاست و کفش او را جفت می کرد.
روزی طبیبی برای قصد (گشودن سر رگ) امام جواد (ع) آمد، علی بن جعفر به امام جواد (ع) عرض کرد: ای سرور من اجازه بده اول رگ مرا قطع کند تا تیزی و سوزش نشتر قبل از تو به من برسد.

«165» بت شکنی عمومی در مدینه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در زمان جاهلیت در تمام نقاط جزیرةالعرب آئین بت پرستی رواج داشت، قبیله اوس و خزرج، پیش از اسلام، بتهای بسیار داشتند، و هر بزرگی از آنها در خانه خود بتی داشت، آن را خوشبو می کرد، و حیوانات را نزد آن قربانی می نمود، و کنار آن سجده می کرد، به این ترتیب در مدینه نیز صدها بت، پرستش می شد.
هنگامی که در سال 11 بعثت عده ای از مردم مدینه به مکه رفتند و در عقبة اولی (گردنه ای در سرزمین منا) در حضور پیامبر (ص) قبول اسلام کردند و به مدینه برای تبلیغ اسلام باز گشتند، وقتی وارد مدینه شدند، بتهای خود را شکستند، جمعی از مردم مدینه نیز به پیروی از آنها بتهای خود را شکستند.
و هنگامی که هفتاد و پنج نفر از بزرگان مدینه در ماه ذیحجّه سال 12 بعثت، شب هنگام در نزدیک همان «عقبه اولی»، با رسولخدا(ص) بیعت کردند که به عنوان بیعت عقبه دوم نامگذاری شد، آنها وقتی به مدینه باز گشتند، بت شکنی عمومی در جای جای مدینه شروع شد، در عین حال در بعضی جاهای مدینه بت پرستی به صورت قاچاق ادامه داشت، پس از ورود پیامبر (ص) به مدینه، افرادی مأمور شدند که در مدینه به جستجو می پرداختند و هر کجا بتی می دیدند آن را شکسته و نابود می کردند و به این ترتیب سراسر مدینه از لوث وجود بت، پاکسازی گردید.
و در این راستا می نویسد: نخستین بتهائی که در اسلام رسماً شکسته شد، دوازده بتی بود که قبل از ورود پیامبر به مدینه
توسط دوازده نفر از انصار در، مدینه شکسته شد.

«166» درس حق گرائی، و طرد تعصبات

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
سعدبن معاذ از مسلمانان سلحشور مدینه از قبیله اوس بود که در جنگ خندق، سخت مجروح شد و سرانجام بر اثر همین جراحت به شهادت رسید.
پیامبر (ص) از مقام او تجلیل فراوان کرد، از جمله فرمود:
اهتز عرش الرحمان لموت سعدبن معاذ.
:«عرش خدای مهربان در مرگ سعدبن معاد به لرزه در آمد.»
بعضی از قبیله خزرج، که هنوز رسوبات کینه دو طایفه اوس و خزرج در قلب آنها بود، گفت: منظور از «عرش» در سخن پیامبر (ص) معنی لغوی آن یعنی تخت است، نه عرش عظیم الهی که مرکز تدبیر و تنظیم همه کائنات است.
این صحبت نقل مجالس شد و فرصت طلبان به آن دامن می زدند، و می خواستتد این افتخار را که نصیب یکی از افراد طایفه اوس شده کم رنگ جلوه دهند.
جابربن عبدالله انصاری، با اینکه از قبیله خزرج بود، با کمال قاطعیت و صفای دل اعلام کرد که من این سخن را از پیامبر (ص) در شأن سعدبن معاذ شنیدم و منظور، عرش الهی (مخلوق عظیم بر فراز موجودات) است نه تخت ساده.
جابر با این حرکت انقلابی که از صفای قلبش بر می خاست، این درس را به مسلمین آموخت که تعصبهای جاهلی مانند «عربیت، قبیله، شکل و قیافه» را هرگز ملاک سنجش قرار ندهد و طرفدار حق باشند، و حق را بر وجود خود حاکم سازند نه تعصبات را.