داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«155» نظارت مستقیم رهبر در بازار

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام علی (ع) در عصر خلاف خود به بازار کنار قصّاب آمد و فرمود: ای گروه قصّابها، کسی که از شما در گوشت بدمد از ما نیست (با توجه به اینکه دمیدن در گوشت، آن را تازه و نیک، جلوه می داد) در این هنگام قصابی که پشتش به جناب علی (ع) بود، گفت: کلا و الّذی احتجب بالسبع:«نه هرگز، سوگند به خدائی که در پشت هفت پرده حجاب قرار گرفته است.» علی (ع) ضربه ای بر پشت او زد و به او فرمود: ای قصّاب چه کسی در پشت هفت پرده حجاب است؟
قصّاب گفت: پروردگار عالمیان ای امیر مؤمنان!
امام به او فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، سخن غلطی به زبان آوردی، هیچ چیز در بین خدا و مخلوقاتش، حجاب نخواهد شد، زیرا خدا در همه جا هست.
قصّاب گفت: کفّاره این حرف غلطی که گفتم چیست تا ادا کنم؟
امام فرمود: کفّاره اش آن است که بدانی که هر جا باشی خدا با تو هست، قصّاب گفت: آیا به فقراء غذا بدهم؟
امام فرمود: نه، تو به غیر پروردگارت سوگند یاد کردی.

«156» مقام علی (ع) در عالم کروبیان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
جمعیت بسیاری در محضر امام علی (ع) بودند، علی (ع) رو به آنها کرد و فرمود:
سلونی قبل ان تفقدونی، سلونی عن علم السّماء فانّی اعلمها زقاقاً زقاقاً و ملکاً ملکاً.
:«قبل از آنکه از میان شما بروم، از من (مسائل خود را بپرسید، سؤال کنید از من در مورد خبرهای آسمان، چرا که من به کوچه ها و راهها و به فرد فرد فرشتگان (اهل آسمان) آگاهی دارم.»
مردم از حاضران گفت: «ای پسر ابوطالب! آن گونه که ادعا می کنی بگو بدانم در این لحظه، جبرائیل در کجاست؟»
امام (ع) اندکی سرش را پایین انداخت و در اسرار فرو رفت، و سپس سربلند نمود و فرمود: «همه آسمانها را گشتم، جبرئیل را در آنجا نیافتم، گمانم ای پرسنده، جبرئیل خودت هستی!»
پرسنده گفت:
بخّ بخّ من مثلک یاابیطالب و ربک یباهی بک الملائک.:« به به تو، کیست مثل تو ای پسر ابوطالب که پروردگارت به وجود توبه فرشتگان مباهات می کند.»

«157» رؤیای پیام دهنده

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
زیدن بن امام سجّاد (ع) با رشادت و صلابت عجیبی بر ضّد طاغوتیان اموی، انقلاب کرد و سرانجام به شهادت رسید، سیّد حمیری، شاعری زبردست و رشید و متعهد و پر توان بود، که با اشعار حماسی و پر عمق خود، از حریم اهلبیت (ع) دفاع می نمود، قصیده ای در شهادت زید، سرود، و در حضور امام صادق (ع) آن را خواند.
امام هشتم حضرت رضا(ع) فرمود: من در عالم خواب، پیامبر(ص) را همراه علی (ع) و فاطمه (س) و حسن و حسین (ع) دیدم در محلی بودند و سیّد حمیری، روبروی آنها ایستاده بود همین قصیده را می خواند، پس از آنکه قصیده را به پایان رسانید، پیامبر (ص) به من فرمود: این قصیده را حفظ کن، و به شیعیان ما امر کن تا آن را فرا گیرند، و این پیام مرا به آنها ابلاغ کن که هر کس، این قصیده را حفظ کند، و بر خواندن آن مداومت نماید، بهشت را در پیشگاه خدا، برای او ضامن می شوم .