داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«153» حدیث سفینه در اشعار فردوسی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حکیم ابوالقاسم فردوسی حماسه سرای بزرگ ایران، پیرو مذهب تشیّع (متوفّی 411 هجری قمری) حدیث سفینه را به اشعار زیبای خود در آورده است، حدیث سفینه عبارت از این است که پیامبر (ص) فرمود:
مثل اهلبیتی فیکم مثل سفینة نوح من رکبها نجی و من تخلّف عنهاغرق.
:«مثال خاندان من در میان شما همانند کشتی نوح (ع) است، هر آنکس که بر آن سوار شد نجات یابد، و هر آنکس که از آن رو گردانید غرق شده و به هلاکت می رسد.»
فردوسی در بیان این حدیث چنین سروده است:
حکیم این جهان را چو دریا نهادggggg بر انگیخته موج از او تند باد
چو هفتاد کشتی بر او ساخته ggggg همه بادبانها بر افروخته
کی پهن کشتی بسان عروس gggggبیاراستی همچو چشم خروس
محمّد (ص) بدو اندرون با علی ggggg همان اهلبیت نبیّ و ولیّ
خردمند کر دور دریا بدیدgggggکرانه، نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن gggggکز از غرق بیرون نخواهد شدن
بدل گفت اگر با نبیّ و وصیّ gggggشوم غرقه دارم دو یار و فیّ
همانا که باشد مرا دستگیر gggggخداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی و می انگبین gggggهمان چشمه شیر و ماء معین
فردوسی این اشعار را زمانی سرود و خواند که شیعه را «رافضی» و خارج از اسلام می خواندند، و سلطان محمود، بر خوردی خشن با شیعیان داشت و هیچکس حق دم زدن نداشت، جز آنکه در جوّ ساخته شاه محمود گام بردارد.

«154» پاسخ امام حسن علیه السلام به سئوال اعرابی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عصر خلافت ابوبکر بود، یک نفر عرب بیابانی ولی مسلمان به حضور ابوبکر آمد و چنین پرسید:«من در احرام حجّ، تخم شترمرغی را یافتم و آن را پختم و خوردم، اکنون چه کفّاره ای بر من واجب است؟»
ابوبکر گفت: مرا در تنگنای سختی قرار دادی، برو نزد عمربن خطّاب تا به مسأله تو پاسخ دهد، او نزد عمر رفت و مسأله خود را مطرح کرد، عمر نیز همچون ابوبکر در جواب مسأله درماند و او را به عبدالرّحمان (بن عوف) راهنمائی کرد، اعرابی نزد عبدالرحمن رفت و مسأله خود را مطرح کرد، او نیز از پاسخ آن درمانده شد، سرانجام همه به او گفتند:
علیک بالاصلع: «بر تو باد به اصلع» یعنی نزد آن کسی موی جلو سرش ریخته شده (یعنی علی علیه السلام) برو.
او به حضور علی (ع) آمد و گفت: مسأله ای دارم، امام علی (ع) به او فرمود: هر سؤال داری از این دو جوان (اشاره به حسن و حسین) بپرس.
او سؤال خود را در حضور حسن (ع) مطرح کرد، امام حسن به او فرمود: آیا شترداری؟
عرب گفت: آری!
فرمود: به اندازه تعدادی که از تخم شتر مرغ، خورده ای، شتر ماده ای از میان شتران خود بردار، و شتر نری را با او آمیزش به آنچه که آن شترهای ماده بچه زائیدند آنها را به کعبه هدیه کن (که در آنجا قربانی شود.)
امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: بعضی از شترهای ماده سقط جنین می کنند، ونطفه در رحم بعضی به بیرون ریخته می شود.
حسن (ع) فرمود: تخم شترمرغ نیز گاهی فاسد می گردد.
جمعیت حاضر دریافتند، آن کسی که آن جوان (حسن علیه السلام) را به مسائل آگاه می کرد، همان کسی است که سلیمان
بن داود(ع) را آگاه می ساخت (یعنی جبرئیل).

«155» نظارت مستقیم رهبر در بازار

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام علی (ع) در عصر خلاف خود به بازار کنار قصّاب آمد و فرمود: ای گروه قصّابها، کسی که از شما در گوشت بدمد از ما نیست (با توجه به اینکه دمیدن در گوشت، آن را تازه و نیک، جلوه می داد) در این هنگام قصابی که پشتش به جناب علی (ع) بود، گفت: کلا و الّذی احتجب بالسبع:«نه هرگز، سوگند به خدائی که در پشت هفت پرده حجاب قرار گرفته است.» علی (ع) ضربه ای بر پشت او زد و به او فرمود: ای قصّاب چه کسی در پشت هفت پرده حجاب است؟
قصّاب گفت: پروردگار عالمیان ای امیر مؤمنان!
امام به او فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، سخن غلطی به زبان آوردی، هیچ چیز در بین خدا و مخلوقاتش، حجاب نخواهد شد، زیرا خدا در همه جا هست.
قصّاب گفت: کفّاره این حرف غلطی که گفتم چیست تا ادا کنم؟
امام فرمود: کفّاره اش آن است که بدانی که هر جا باشی خدا با تو هست، قصّاب گفت: آیا به فقراء غذا بدهم؟
امام فرمود: نه، تو به غیر پروردگارت سوگند یاد کردی.