داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«151» تعین جایزه برای چهار تروریست

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
معاویه برای کشتن امام حسن (ع)، پیش خود طرحی ریخت و آن این بود، توسّط جاسوسان خود، با چهار نفر از منافقین تماس گرفت، و برای هریک از آنها، یک نفر جاسوس تعین کرد تا محرمانه به تک تک آن چهار نفر بگویند که اگر امام حسن (ع) را با زهر و یا اسلحه بکشند،
دویست هزار درهم جایزه دارند، بعلاوه از جانب معاویه برای فرماندهی یکی از گردانها منصوب خواهند شد، و معاویه یکی از دختران خود را همسر او می کند.
آن چهار نفر عبارت بودند از عمربن حریث، اشعث بن قیس، حجربن حارث، شبث بن ربعی.
جاسوسان هر کدام جداگانه ، هر یک از آنها را مخفیانه دیدند و پیام معاویه را به آنها ابلاغ نمودند.
این موضوع به اطلاع امام حسن (ع) رسید، آنحضرت زیر لباس خود زره می پوشید و همواره مراقب منافقین بود و حتّی در نماز در زیر لباس خود زره می پوشید.
روزی یکی از آن چهار نفر آنحضرت را هدف تیر قرار داد، ولی بخاطر همان زره، تیر در او اثر نکرد.
این یک نمونه از جنایات معاویه تروریست پرور بود، خداوند بر عذاب او بیفزاید.

«152» پاسخ قاطع ابن عبّاس به معاویه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام حسن (ع) توسّط جعده دختر اشعث بن قیس که قبلا همسر آنحضرت بود، مسموم شده و به شهادت رسید.
هنگامی که خبر شهادت آنحضرت به معاویه رسید، معاویه به عنوان شکر به سجده افتاد، در آن ایّام ابن عبّاس در شام بود، معاویه او را طلبید، در حالی که خوشحال بود و خنده بر لب داشت (به عنوان مسخره) به ابن عبّاس تسلیت گفت و آنگاه پرسید: «حسن بن علی (ع) چند سال داشت؟»
ابن عبّاس گفت: سن و سال او همه قریش می دانند، عجیب است که مثل تو از آن آگاه نباشد.
معاویه گفت: به من خبر رسیده که او دارای بچّه های کوچک بود.
ابن عبّاس گفت: هر کوچکی بزرگ می شود، ولی بدان که کودکان ما بزرگ هستند (و نیازی به ترحّم مانند تو را ندارد) سپس گفت: ای معاویه به چه علّت از وفات امام حسن (ع) شاد و خندان هستی؟ سوگند به خدا، وفات او، اجل تو را به تأخیر نمی اندازد، و قبر تو را پر نمی کند، و براستی چقدر بقای عمر تو و عمر ما بعد از امام حسن (ع) اندک است !

«153» حدیث سفینه در اشعار فردوسی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حکیم ابوالقاسم فردوسی حماسه سرای بزرگ ایران، پیرو مذهب تشیّع (متوفّی 411 هجری قمری) حدیث سفینه را به اشعار زیبای خود در آورده است، حدیث سفینه عبارت از این است که پیامبر (ص) فرمود:
مثل اهلبیتی فیکم مثل سفینة نوح من رکبها نجی و من تخلّف عنهاغرق.
:«مثال خاندان من در میان شما همانند کشتی نوح (ع) است، هر آنکس که بر آن سوار شد نجات یابد، و هر آنکس که از آن رو گردانید غرق شده و به هلاکت می رسد.»
فردوسی در بیان این حدیث چنین سروده است:
حکیم این جهان را چو دریا نهادggggg بر انگیخته موج از او تند باد
چو هفتاد کشتی بر او ساخته ggggg همه بادبانها بر افروخته
کی پهن کشتی بسان عروس gggggبیاراستی همچو چشم خروس
محمّد (ص) بدو اندرون با علی ggggg همان اهلبیت نبیّ و ولیّ
خردمند کر دور دریا بدیدgggggکرانه، نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن gggggکز از غرق بیرون نخواهد شدن
بدل گفت اگر با نبیّ و وصیّ gggggشوم غرقه دارم دو یار و فیّ
همانا که باشد مرا دستگیر gggggخداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی و می انگبین gggggهمان چشمه شیر و ماء معین
فردوسی این اشعار را زمانی سرود و خواند که شیعه را «رافضی» و خارج از اسلام می خواندند، و سلطان محمود، بر خوردی خشن با شیعیان داشت و هیچکس حق دم زدن نداشت، جز آنکه در جوّ ساخته شاه محمود گام بردارد.