داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«117» سه مصیبت بزرگ

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مردی به محضر امام سجاد(ع) آمد، و از حال و روزگار دنیای خود شکایت کرد، امام سجاد(ع) فرمود:
مسکین ابن آدم، له فی کلّ یوم ثلاث مصائب لایعتبر بواحدة منهن، و لو اعتبر لهانت المصائب و امر الدنیا...
: بیچاره انسان که در هر روز، دستخوش سه مصیبت است که از هیچیک عبرت نمی گیرد، در صورتی که اگر عبرت می گرفت، مصائب دنیا برای او آسان می شد.
1- هر روز که از عمر او می گذرد از عمر او کاسته می گردد، در صورتی که اگر از مال او چیزی کاسته می شد قابل جبران بود، ولی کاهش عمر قابل جبران نیست.
2- هر روز، رزقی که به او می رسد اگر از راه حلال باشد، حساب دارد، و گرنه عقاب دارد (و این حساب و عقاب در دادگاه الهی در انتظار او است.)
3- مصیبت سو از همه بزرگتر است، و آن اینکه هر روز که از عمر انسان می گذرد، به همان اندازه به آخرت نزدیک می گردد، ولی نمی داند که رهسپار بهشت است یا دوزخ؟ اگر براستی در فکر این سه مصیبت باشد، گرفتاریهای مادی، در برابر آنها ناچیز است و آسان خواهد شد.

«118» نمونه ای از علم علی(ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عصر خلافت ابوبکر بود تاجری می خواست از مدینه به مسافرت طولانی برود، هزار دینار به عنوان امانت به ابوبکر سپرد، سفر او طول کشید و وقتی به مدینه بازگشت دریافت که ابوبکر از دنیا رفته است، نزد خلیف دوم رفت و جریان خود را گفت، او اظهار بی اطلاعی کرد، نزد عایشه دختر ابوبکر رفت، او نیز اظهار بی اطلاعی کرد، تاجر با سلمان آشنائی داشت نزد او رفت و پریشانی خود را در مورد هزار دینار بیان کرد، سلمان او را به حضور امام علی(ع) برد و جریان را گفت.
امام علی(ع) به مسجد آمد و فرمود: امانت تاجر در فلان مکان است، که ابوبکر آن را در آنجا پنهان نموده است، به دستور آن حضرت، آن مکان را شکافتند و هزار دینار را که در آنجا بود بیرون آوردند.
عمر به علی(ع) گفت: لابد ابوبکر این راز را به تو گفته بود، امام فرمودند: نه، نگفته بود، و اگر بنای گفتن بود به تو که راز محرم او هستی می گفت، نه به من.
عمر گفت: پس تو از کجا دانستی؟
امام علی(ع) فرمود: «خداوند بر زمین فرمان داده تا هر حادثه ای را که بر روی آن پدید می آید، به من خبر دهد.»

«119» حدیثی از زینب(س) در شأن علی(ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
لیلی غفاریّه، از بانوانی بود که مجروحین جنگ را مداوا می کرد، و زخمهای آنها را پانسمان می نمود، او می گوید: همراه رسولخدا(ص) به جبهه می رفتم و به مداوای مجروحین جنگ می پرداختیم، و در جنگ جمل، همراه امام علی(ع) به جبهه بصره رفتم تا مجروحان را مداوا کنم، پس از جنگ جمل، شب مهمان حضرت زینب(س) دختر علی(ع) شدم، فرصت را غنیمت شمرده و به او عرض کردم: اگر سخنی از شخص پیامبر(ص) شنیده ای، برای من بیان کن (با توجه به اینکه زینب (س) هنگام رحلت پیامبر(ص) پنج یا شش ساله بود).
زینب (س) در پاسخ من فرمود: روزی به محضر رسولخدا(ص) رفتم، عایشه همسر آنحضرت نزدش بود، در این وقت علی(ع) به حضور پیامبر(ص) آمد، پیامبر (ص) در حضور عایشه، اشاره به علی(ع) کرد و فرمود: انّ هذا اول الناس ایماناً و اول الناس لقاء لی یوم القیامة، و آخر الناس لی عهداً عند الموت.
:«این شخص (علی علیه السلام) نخستین شخصی است که قبول اسلام کرد، و نخستین فردی است که در قیامت بامن ملاقات کند، آخرین است که هنگام رحلت من، با من وداع می نماید.»