داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«115» از اخلاق صاحب بن عباد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
اسماعیل بن عباد طالقانی معروف به صاحب بن عباد (متوفی 385 ه.ق) از علما و حکما و هوشمندان بزرگ قرن چهارم است، او چند سال وزیر سلاطین آل بویه (که شیعه بودند) مانند مؤید الدّوله و فخرالدّوله دیلمی بود، و مدتی حاکم اصفهان گردید، و در تشیید و استحکام مبانی تشیّع و گسترش آن، در اصفهان و... نقش مهم داشت، و او علماء و دانشمندان را به تألیف و تضعیف، تشویق می کرد، مرحوم صدوق، رئیس محدّثین، کتاب اخبارالرضا(ع) را به سفارش او نوشت و...
صاحب بن عباد خود نیز دارای تألیفاتی بود، از جمله کتاب «المحیط فی اللّغه در هفت جلد از تألیفات او است، و ده هزار شعر در مناقب اهلبیت نبوّت، و انحرافات معاندین و دشمنان اهلبیت (ع) سرود، قبرش در اصفهان، مزار شیعیان است. از خلاق او اینکه: نقل شده؛ روزی یکی از غلامانش شربتی برای او حاضر کرد و به او داد.
صاحب وقتی که خواست آن را بنوشد، یکی از اصحاب او گفت: این سربت را ننوش که زهرآلود است، غلامی که آن شربت را داد نیز ایستاده بود، صاحب بن عباد به آن یار که گفته بود شربت را ننوش، گفت: دلیل بر قول تو چیست که در این شربت، زهر ریخته اند.
او گفت: تجربه کن، آن را به آن غلام که به تو داد، بده بیاشامد، تا معلوم شود.
صاحب گفت: من این کار را روا نمی دانم، او گفت: پس آن شربت را به مرغی بده و تجربه کن، صاحب گفت: عقوبت کردن حیوان، جایز نیست، سپس امر کرد شربت آن ظرف را بر زمین ریختند، و به غلام گفت: از نزد من بیرون برو، و دستور داد حقوق ماهیانه او را بدهند و قطع نکنند و گفت: انسان نباید یقین را با شک دفع کند، و عقوبت نمودن شخصی با قطع کردن روزی او، کار ناجوانمردانه است، و من چنین کاری را انجام نخواهم داد.

«116» هنری از هنرهای صاحب بن عبّاد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
علامه بزرگ، صاحب بن عبّاد (که پاره ای از حالات او در داستان قبل گذشت) در زمانی که وزیر فخرالدوله دیلمی بود(یعنی از سال 373 ه.ق به بعد) به فرمان فخرالدوله، چاهی را در کنار جاده حفر کردند تا عابرین از آب آن استفاده کنند، آنگاه فخرالدّوله به یکی از منشیان دستور داد تا درباره حفر آن چاه و خصوصیات آن، سند و وقفنامه ای تنظیم کرده و بنویسد.
صاحب بن عبّاد، در میان حروف، حرف «راء» را نمی توانست به خوبی اداء کند و زبانش در ادای آن، گیر می کرد، از طرفی آن منشی میانه خوبی با صاحب بن عباد نداشت.
منشی، سندی را تنظیم کرد و عمداً کلماتی را در عبارت آن سند، به کار برد که همه کلمات آن دارای حرف «راء» بودند، منشی می خواست با این عمل ناپسند (و هنر منفی) خود، صاحب بن عباد را هنگام خواندن آن سند نزد شاه، واسوخته کند، او در آن سند چنین نوشت:
امر امیرالامراء عمّره الله ان یحفر بئر فی طریق المارّه لیشرب منه الصادر و الوارد، و حرّر ذلک فی رابع شهر رمضان المبارک بورک فیه الی یوم المحشر.
یعنی:«امیر (شاه) امیران که خدا عمرش را زیاد کند، فرمان داد چاهی در کنار جاده حفر گردد، تا افرادی که در کنار آن رفت و آمد می کنند، از آب آن بهره مند گردند، این سند در چهارم ماه رمضان نوشته شده، تا پایان دنیا مایه برکت شود.»
منشی، سند را به صاحب بن عبّاد داد تا آن را نزد شاه بخواند، صاحب آن سند را گرفت (وقتی که به رندی منشی پی برد، از هنر مثبت خود استفاده کرد و همان مضمون سند را به عبارت دیگری خواند که در هیچ یک از کلمات آن عبارت، حرف «راء» نبود، او چنین خواند:
حکم اعدل الحّکام طول الله مدّة حیاته ان یعمل قلب فی سبیل المسلمین لینتفع منه الغادی و الرائح و کتب ذللک فی اوائل ایام الصیام المیمون لازال میموناً الی یوم القیامة.
یعنی:« عادلترین حکمرانان که خدا طول عمر به او بدهد، فرمان داد تا چاهی در مسیر مسلمین حفر گردد تا روندگان و بازگشت کنندگان از آب آن بهره مند گردند، و این سند در اوایل ماه رمضان مبارک نوشته شد، تا قیامت مایه برکت گردد.»

«117» سه مصیبت بزرگ

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مردی به محضر امام سجاد(ع) آمد، و از حال و روزگار دنیای خود شکایت کرد، امام سجاد(ع) فرمود:
مسکین ابن آدم، له فی کلّ یوم ثلاث مصائب لایعتبر بواحدة منهن، و لو اعتبر لهانت المصائب و امر الدنیا...
: بیچاره انسان که در هر روز، دستخوش سه مصیبت است که از هیچیک عبرت نمی گیرد، در صورتی که اگر عبرت می گرفت، مصائب دنیا برای او آسان می شد.
1- هر روز که از عمر او می گذرد از عمر او کاسته می گردد، در صورتی که اگر از مال او چیزی کاسته می شد قابل جبران بود، ولی کاهش عمر قابل جبران نیست.
2- هر روز، رزقی که به او می رسد اگر از راه حلال باشد، حساب دارد، و گرنه عقاب دارد (و این حساب و عقاب در دادگاه الهی در انتظار او است.)
3- مصیبت سو از همه بزرگتر است، و آن اینکه هر روز که از عمر انسان می گذرد، به همان اندازه به آخرت نزدیک می گردد، ولی نمی داند که رهسپار بهشت است یا دوزخ؟ اگر براستی در فکر این سه مصیبت باشد، گرفتاریهای مادی، در برابر آنها ناچیز است و آسان خواهد شد.