داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«113» توجه خاص امام علی (ع) به طبقه محروم

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عصر خلفاء بود، جمعی از موالی (غلامان آزاد شده) به عنوان شکایت به حضور امام علی(ع) آمدند، و شکایت خود را چنین مطرح کردند: «در عصر رسولخدا(ص) هیچگونه تبعیضی بین عرب و غیر عرب نبود، همه انسانها در تقسیم بیت المال و در امر ازدواج بطور مساوی از حقوق اقتصادی و اجتماعی برخوردار بودند، افرادی مثل بلال و صهیب و سلمان در عهد رسولخدا(ص) با زنان عرب ازدواج کردند، ولی امروز سران قوم بین ما و اعراب، تفاوت قائلند و ما را از مزایای اجتماعی محروم کرده اند.»
امام علی(ع) به آنها فرمود: من با سران قوم در این باره صحبت می کنم تا برای رفع تبعیض اقدام جدی کنند.
امام علی(ع) با سران دیدار کرد و جریان را گفت، ولی آنها نپذیرفتند.
و فریاد می زدند: چنین چیزی (تساوی بین عرب و عجم) ممکن نیست. امام علی(ع) در حالی که خشمناک بود نزد شاکیان آمد و فرمود: با کمال تأسف آنها حاضر نیستند با شما بطور مساوی، رفتار نمایند، با زنهای شما ازدواج می کنند، و در ادای حقوق و عطایا حق شما را نمی پردازند (و این روش، درست نیست، اکنون که در این وضع هستید من برای سامان گرفتن وضع اقتصادی و اجتماعی شما، به شما پیشنهاد می کنم بروید) تجارت کنید، خداوند به زندگی شما برکت عنایت فرماید، چرا که از رسول خدا(ص) شنیدم فرمود:
الرّزق عشرة اجزاء تسعة اجزاء فی التجارة و واحدة فی غیرها.
:«طریقه معاش روزانه دارای ده قسمت است که نه قسمت آن در تجارت و خرید و فروش است و یک قسمت آن در غیر تجارت می باشد.»
به این ترتیب امام علی (ع) با توجه خاصّی به رسیدگی امور مالی طبقه محروم می پرداخت و وقتی نتیجه نگرفت، آنها را به پیشه تجارت و بازرگانی راهنمائی کرد تا معاش زندگی خود را تأمین نمایند.

«114» ترحم و دلسوزی امام صادق(ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از بستگان امام صادق(ع) در غیاب آنحضرت به ناسزاگوئی به آنحضرت پرداخت و نزد مردم از آنحضرت بدگوئی می کرد. شخصی به محضر امام صادق(ع) آمد و جریان را به اطلاع امام رسانید.
امام صادق(ع) هماندم به کنیز خود فرمود: آب وضو بیاور، او آب آورد، و امام وضو ساخت و مشغول نماز شد.
حماد لحّام می گوید: من در آنجا بودم، با خود گفتم اکنون امام به آن ناسزا گو نفرین خواهد کرد، ولی برخلاف تصور من دیدم آنحضرت دو رکعت نماز خواند و بعد از نماز عرض کرد: «خدایا من حقم را به او بخشیدم، تو از من بزرگوارتر و سخی تر هستی، او را به من ببخش و مؤخذه اش مفرما!»
سپس رقّت و ترحم خاصّی به آنحضرت دست داد، و همچنان در مورد آن شخص ناسزاگو دعا کرد، و من از کار آن امام بزرگوار تعجب کردم.

«115» از اخلاق صاحب بن عباد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
اسماعیل بن عباد طالقانی معروف به صاحب بن عباد (متوفی 385 ه.ق) از علما و حکما و هوشمندان بزرگ قرن چهارم است، او چند سال وزیر سلاطین آل بویه (که شیعه بودند) مانند مؤید الدّوله و فخرالدّوله دیلمی بود، و مدتی حاکم اصفهان گردید، و در تشیید و استحکام مبانی تشیّع و گسترش آن، در اصفهان و... نقش مهم داشت، و او علماء و دانشمندان را به تألیف و تضعیف، تشویق می کرد، مرحوم صدوق، رئیس محدّثین، کتاب اخبارالرضا(ع) را به سفارش او نوشت و...
صاحب بن عباد خود نیز دارای تألیفاتی بود، از جمله کتاب «المحیط فی اللّغه در هفت جلد از تألیفات او است، و ده هزار شعر در مناقب اهلبیت نبوّت، و انحرافات معاندین و دشمنان اهلبیت (ع) سرود، قبرش در اصفهان، مزار شیعیان است. از خلاق او اینکه: نقل شده؛ روزی یکی از غلامانش شربتی برای او حاضر کرد و به او داد.
صاحب وقتی که خواست آن را بنوشد، یکی از اصحاب او گفت: این سربت را ننوش که زهرآلود است، غلامی که آن شربت را داد نیز ایستاده بود، صاحب بن عباد به آن یار که گفته بود شربت را ننوش، گفت: دلیل بر قول تو چیست که در این شربت، زهر ریخته اند.
او گفت: تجربه کن، آن را به آن غلام که به تو داد، بده بیاشامد، تا معلوم شود.
صاحب گفت: من این کار را روا نمی دانم، او گفت: پس آن شربت را به مرغی بده و تجربه کن، صاحب گفت: عقوبت کردن حیوان، جایز نیست، سپس امر کرد شربت آن ظرف را بر زمین ریختند، و به غلام گفت: از نزد من بیرون برو، و دستور داد حقوق ماهیانه او را بدهند و قطع نکنند و گفت: انسان نباید یقین را با شک دفع کند، و عقوبت نمودن شخصی با قطع کردن روزی او، کار ناجوانمردانه است، و من چنین کاری را انجام نخواهم داد.