داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«106» یادی از اولین دایه پیامبر(ص)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پیامبر اسلام(ص) در کودکی سه روز اوّل و به قولی هفت روز اول از مادرش آمنه شیر خورد و سپس ثویبه اسلمیّه (و به نقل بعضی ثویّه) کنیز ابولهب او را شیر داد، و بعد حلیمه سعدیه.
بنابراین نخستین دایه پیامبر(ص) ثویبه بود، هنگامی که پیامبر(ص) متولد شد، مژده ولایت او را ثویبه به ابولهب داد، ابولهب به خاطر این مژده، او را آزاد نمود.
ثویبه بعدها هر وقت نزد پیامبر(ص) می آمد، آنحضرت به یاد محبتهای او به او احترام و احسان می کرد، خدیجه(س) نیز به او احترام و محبت می کرد.
حتی رسولخدا(ص) بعد از هجرت، برای او لباس و هدیه های دیگر می فرستاد، او بعد از فتح خیبر در سال هفتم از دنیا رفت. جالب اینکه: وقتی ابولهب از دنیا رفت، بعد از یکسال، برادرش عباس او را در خواب دید، از او پرسید: حالت چطور است!
ابولهب گفت: در آتش دوزخ هستم، ولی هر شب دوبار تخفیفی به عذاب من داده می شود و از دو انگشت (شست و اشاره) دستم آب میمکم، و این تخفیف به خاطر آن است که من ثویبه را به مژدگانی ولادت محمد(ص) که او خبر داد، آزاد ساختم.

«107» محبت پیامبر(ص) به مادر رضاعی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حلیمه سعدیه، پیامبر(ص) را در کودکی به بادیه خود برد و شیر داد و چند سال از او سرپرستی کرد، بعدها که پیامبر(ص) بزرگ شد و با خدیجه(س) ازدواج کرد، حلیمه به مکه به حضور پیامبر(ص) آمد و از قحطی و خشکسالی و هلاکت گوسفندان و چهارپایان شکایت کرد، پیامبر(ص) به او محبت سرشار نمود، و با خدیجه(س) در مورد کمک به او صحبت کرد، خدیجه(س) چهل گوسفند و شتر به حلیمه داد، و او آنها را برداشت و به سوی بادیه بازگشت، و پس از ظهور اسلام، با شوهرش به حضور پیامبر(ص) آمدند و قبول اسلام کردند.

«108» درماندگی ابویوسف در محضر امام کاظم (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مهدی عباسی، سومین خلیفه بنی عباس بود، روزی در محضر امام موسی بن جعفر(ع) شسته بود، ابویوسف (که از دانشمندان مخالف اهلبیت نتوت بود) در آن مجلس حضور داشت، به مهدی رو کرد و گفت: اجازه می دهی سؤالهائی از موسی بن جعفر(ع) کنم که از پاسخ آنها درمانده شود؟
مهدی عباسی گفت: اجازه دادم.
ابویوسف به امام کاظم (ع) گفت: اجازه است سؤالی کنم؟ امام فرمود: سؤال کن، ابویوسف گفت: کسی که در مراسم حج، احرام بسته، آیا زیر سایه رفتن (در هنگام سیر) برای او جایز است؟، امام فرمود: جایز نیست.
او پرسید: آیا اگر محرم خیمه ای در زمین (به عنوان منزلگاه) نصب کند و زیر آن برود جایز است؟
امام فرمود: جایز است.
ابویوسف گفت: بین این دو سایه چه فرق است، که در اولی جایز نیست و در دومی جایز است؟!
امام کاظم(ع) به او فرمود: در مسأله زنی که عادت ماهیانه داشته، آیا نمازهای آن ایام عادت را باید قضا کند؟
ابویوسف گفت: نه.
امام فرمود: آیا روزه اش را که در آن ایام نگرفته باید قضا کند؟
ابویوسف گفت: آری.
امام کاظم (ع) فرمود: به من بگو، بین این دو چه فرقی است که در مورد اولی (نماز)قضا نیست و در مورد دوم (روزه) قضا دارد؟
ابویوسف گفت: دستور چنین آمده است.
امام کاظم(ع) فرمود: در مورد کسی که در احرام حجّ است، نیز دستور چنان آمده است که گفته شد (نباید مسائل شرعی را قیاس کرد). ابویوسف از این پاسخ، واسوخته شد، مهدی عباسی به او گفت: «می خواستی کاری(برای سرشکستگی امام) کنی ولی نتوانستی.»
ابویوسف گفت: رمانی بحجر دافع: «موسی بن جعفر(ع) با سنگ شکننده مرا ترور کرد.» یعنی در برابر پاسخ او، دمغ و رمانده شدم.