داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«105» دستگیری دزد، و بریدن دست او

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در زمان جاهلیت، شاهان ساسانی اموال و جواهرات نفیسی به رسم هدیه، برای کعبه فرستاده بودند، ساسان بن بابک، و به قول دیگر اسفندیاربن گشتاسب، دو آهو بره که از طلا و جواهرات ساخته بودند و چند زره و شمشیر، و زیورآلات بسیار، به کعبه اهداء نمود،عمروبن حارث بن مضاض رئیس قبیله جرهم، هنگام کوچ از مکه، آنها را در چاه زمزم پنهان نمود، تا زمانی که عبدالمطّلب به حفر چاه زمزم پرداخت و آن اشیاء را بیرون آورد، و آن دو آهو را در چاه درون کعبه نهاد، و هدیه های دیگری که می آوردند، در درون آن چاه می افکند، تا اینکه پس از مدتی آن دو آهوی طلائی به سرقت رفت، که در داستان سرقت آنها آمده: یکی از شبها گروهی از مشرکین قریش، شراب خوردند، و «القیان بن یغنین» همراه آنها بود، وقتی که اسباب عیاشی آنها تمام شد، قصد کعبه کردند و آن دو آهوی زرین را دزدیدند و به بازرگانانی که به مکه آمده بودند فروختند و با پول آن، همه کالاهای کاروان تجارتی آنها را خریدند و سپس یک ماه به عیش و نوش پرداختند، و هیچکس نمی دانست که آن دو آهوی طلائی را چه کسی دزدیده است، تا اینکه عباس بن عبدالمطلب شبی از شبها از کنار خانه ای که این باند دزد در آنجا بودند عبور می کرد، شنید که قیان بن یغنین داستان سرقت دو آهوی مذکور و فروختن آنها را بازگو می کند، عباس جریان را به قریش خبر داد، قریش جریان را تعقیب کرد و سرانجام معلوم شد که «دومک جندل» غلام آزاد شده بنی ملیح آنها را دزدیده است، دست او را به عنوان کیفر، بریدند.

«106» یادی از اولین دایه پیامبر(ص)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پیامبر اسلام(ص) در کودکی سه روز اوّل و به قولی هفت روز اول از مادرش آمنه شیر خورد و سپس ثویبه اسلمیّه (و به نقل بعضی ثویّه) کنیز ابولهب او را شیر داد، و بعد حلیمه سعدیه.
بنابراین نخستین دایه پیامبر(ص) ثویبه بود، هنگامی که پیامبر(ص) متولد شد، مژده ولایت او را ثویبه به ابولهب داد، ابولهب به خاطر این مژده، او را آزاد نمود.
ثویبه بعدها هر وقت نزد پیامبر(ص) می آمد، آنحضرت به یاد محبتهای او به او احترام و احسان می کرد، خدیجه(س) نیز به او احترام و محبت می کرد.
حتی رسولخدا(ص) بعد از هجرت، برای او لباس و هدیه های دیگر می فرستاد، او بعد از فتح خیبر در سال هفتم از دنیا رفت. جالب اینکه: وقتی ابولهب از دنیا رفت، بعد از یکسال، برادرش عباس او را در خواب دید، از او پرسید: حالت چطور است!
ابولهب گفت: در آتش دوزخ هستم، ولی هر شب دوبار تخفیفی به عذاب من داده می شود و از دو انگشت (شست و اشاره) دستم آب میمکم، و این تخفیف به خاطر آن است که من ثویبه را به مژدگانی ولادت محمد(ص) که او خبر داد، آزاد ساختم.

«107» محبت پیامبر(ص) به مادر رضاعی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حلیمه سعدیه، پیامبر(ص) را در کودکی به بادیه خود برد و شیر داد و چند سال از او سرپرستی کرد، بعدها که پیامبر(ص) بزرگ شد و با خدیجه(س) ازدواج کرد، حلیمه به مکه به حضور پیامبر(ص) آمد و از قحطی و خشکسالی و هلاکت گوسفندان و چهارپایان شکایت کرد، پیامبر(ص) به او محبت سرشار نمود، و با خدیجه(س) در مورد کمک به او صحبت کرد، خدیجه(س) چهل گوسفند و شتر به حلیمه داد، و او آنها را برداشت و به سوی بادیه بازگشت، و پس از ظهور اسلام، با شوهرش به حضور پیامبر(ص) آمدند و قبول اسلام کردند.