داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«90» نصیحت پیامبر (ص) در کنار قبر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
براءبن عازب یکی از صحابه بزرگ پیامبر(ص) نقل می کند: در حضور پیامبر(ص) بودم، نظرش به جمعیتی افتاد که اجتماع کرده بودند، پرسید: آنها چرا اجتماع کرده اند؟ گفتند: شخصی از دنیا رفته، برای او قبر می کنند.
آنحضرت تا نام قبر را شنید، به سوی آن جمعیت رفت و من در حضورش بودم، دیدم آنحضرت دو زانو کنار قبر نشست، من به آن سوی قبر رفتم و رو بروی پیامبر(ص) ایستادم تا تماشا کنم که آنحضرت چه می کند؟ دیدم آنحضرت گریه سختی کرد که قطرات اشکش خاک زمین را تر نمود، آنگاه در همان حال به حاضران رو کرد و فرمود:
اخوانی لمثل هذا فاعدّوا.
:«برادرانم، برای مثل این (مرگ و خانه قبر) خود را آماده کنید.» خدایا گوش شنوا به ما بده، تا این نصیحت پرمعنا و عبرت انگیز رسول اکرم(ص) را فراموش نکنیم و از مرکب غرور پیاده شده و در فکر عاقبت خود باشیم.

«91» نصیحت امام صادق(ع) به بانوی متعهد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ام خالد معبدیه از بانوان نیک کردار و از شیعیان متعهد بود، بیماری معده پیدا کرد و نزد طبیب برای معالجه رفت، طبیب به او گفت: مقداری از نبیذ (شراب) را با قاووت (آرد نرم گندم و یا نخود) چند روزی بخور بهبود می یابی.
این بانو با خود گفت: آیا شراب خوردن برای سلامتی، شرعاً جایز است یا نه، تصمیم گرفت مسأله را از امام صادق(ع) بپرسد، به حضور آنحضرت آمد و جریان را به عرض رسانید، امام صادق(ع) فرمود: «چه چیز تو را از آشامیدن آن جلوگیری می کند؟.»
او گفت: «من اقلاً ده اطاعت از شما را به گردن آویخته ام» (تا روز قیامت بگویم: جعفربن محمد(ص) مرا امر و نهی کرد و من همانا اطاعت کردم).
امام صادق(ع) به او رو کرد و فرمود:
«حتی یک قطره از آن را نچش، نه به خدا سوگند، به تو اجازه آشامیدن یک قطره از آن را نخواهم داد، سپس سه بار، فرمود:«وقتی که مرگ به گلوگاه رسید (و با دست اشاره به گلو کرد) پشیمان خواهی شد، آیا فهمیدی؟»

«92» آموختن چهار علم در یک دقیقه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
خلیل بن احمد عروضی یکی از علمای برجسته و ادبای نامی قرن دوم هجرت است، که نام او در ادبیات و علوم عروض و بیان، به عنوان استاد خبیر و بزرگ یاد می شود، می نویسند:
شخصی دست فرزندش را گرفت و نزد خلیل آورد و گفت: «استاد! به این فرزندم علم طب و نحو و نجوم و فرائض دینی بیاموز، و در این امر عجله کن، زیرا از راه دور آمده ام و الاغم را در جلوی در بسته ام.»
خلیل رو به بچه کرد و گفت:
1- هلیله کابلی، زرداب را از بین می برد.
2- فاعل مرفوع است.
3- ستاره ثریا در وسط کرات است.
4- اگر کسی مرد و دو پسر از او ماند، اموال او بین آنان بطور مساوی تقسیم می شود.
سپس رو به پدر نمود و گفت: این چهار مسأله از همان چهار علم بود.
پدر به پسر گفت: برخیز برویم، کفانا:«همین مقدار، ما را بس است.»