داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«89» دلیل دندانشکن شیخ بهائی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
محمدبن حسین عبدالصمد معروف به «شیخ بهائی» از علمای معروف و از مفاخر جهان تشیّع در قرن دهم و یازدهم هجری است که بسال 1031 ه.ق از دنیا رفت و قبرش در مشهد در جوار مرقد شریف حضرت رضا(ع) است.
او در یکی از سفرهای خود، با یکی از علمای اهل تسنّن ملاقات نمود، و خود را در مقابل او، در ظاهر شافعی وانمود کرد. آن دانشمند اهل سنّت که از علمای شافعی بود، وقتی که دانست شیخ بهائی، شافعی است، و از مرکز تشیّع (ایران) آمد، به او گفت: «آیا شیعه برای اثبات مطلوب و ادعای خود، شاهد و دلیل دارد؟»
شیخ بهائی گفت: من گاهی در ایران با آنها روبرو شده ام می بینم آنها برای ادعای خود شواهد محکمی دارند.
دانشمند شافعی گفت: اگر ممکن است یکی از آنها را نقل کنید.
شیخ بهاء گفت مثلاً می گویند: در صحیح بخاری (که از کتب معتبر اهل سنت است) آمده، پیامبر (ص) فرمود:
فاطمة بضعة منّی من اذاها فقد آذانی و من اغضبها فقد اغضبنی.
:«فاطمه (س) پاره تن من است، کسی که او را آزار دهد، مرا آزار داده و کسی که او را خشمگین نماید مرا خشمگین نموده است.»
و در چهار ورق دیگر در همان کتاب است:
و خرجت فاطمة من الدنیا و هی عاضبة علیهما.
:«و فاطمه وفات کرد در حالی که نسبت به ابوبکر و عمر، خشمگین بود.»
جمع این دو روایت و پاسخ به این سؤال طبق مبنای اهل سنّت چگونه است؟
دانشمند شافعی در فکر فرو رفت (که با توجه به این دو روایت، نتیجه این است که آن دو نفر، عادل نبودند پس لایق مقام رهبری نیستند) پس از ساعتی تأمل گفت: گاهی شیعیان دروغ می گویند، ممکن است این هم از دروغهای آنها باشد، به من مهلت بده امشب به کتاب «صحیح بخاری» مراجعه کنم، و صدق و کذب دو روایت فوق را دریابم، و در صورت صدق، پاسخی برای سؤال فوق پیدا کنم.
شیخ بهاء می گوید: فردای آن روز، آن دانشمند شافعی را دیدم و گفتم، مطالعه و بررسی تو به کجا رسید؟
او گفت: همانگونه که گفتم؛ شیعه دروغ می گویند، زیرا من صحیح بخاری را دیدم هر دو روایت فوق در آن مذکور است، ولی بین نقل این دو روایت، بیش از پنج ورقه فاصله است، در حالی که شیعه می گفتند: چهار ورق فاصله است
براستی عجب پاسخی؟ و شگفت مغلطه ای، منظور وجود این دو روایت در آن کتاب است، خواه بین نقل آن دو روایت پنج ورق فاصله باشد یا پنجاه ورق، چه فرق می کند؟!

«90» نصیحت پیامبر (ص) در کنار قبر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
براءبن عازب یکی از صحابه بزرگ پیامبر(ص) نقل می کند: در حضور پیامبر(ص) بودم، نظرش به جمعیتی افتاد که اجتماع کرده بودند، پرسید: آنها چرا اجتماع کرده اند؟ گفتند: شخصی از دنیا رفته، برای او قبر می کنند.
آنحضرت تا نام قبر را شنید، به سوی آن جمعیت رفت و من در حضورش بودم، دیدم آنحضرت دو زانو کنار قبر نشست، من به آن سوی قبر رفتم و رو بروی پیامبر(ص) ایستادم تا تماشا کنم که آنحضرت چه می کند؟ دیدم آنحضرت گریه سختی کرد که قطرات اشکش خاک زمین را تر نمود، آنگاه در همان حال به حاضران رو کرد و فرمود:
اخوانی لمثل هذا فاعدّوا.
:«برادرانم، برای مثل این (مرگ و خانه قبر) خود را آماده کنید.» خدایا گوش شنوا به ما بده، تا این نصیحت پرمعنا و عبرت انگیز رسول اکرم(ص) را فراموش نکنیم و از مرکب غرور پیاده شده و در فکر عاقبت خود باشیم.

«91» نصیحت امام صادق(ع) به بانوی متعهد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ام خالد معبدیه از بانوان نیک کردار و از شیعیان متعهد بود، بیماری معده پیدا کرد و نزد طبیب برای معالجه رفت، طبیب به او گفت: مقداری از نبیذ (شراب) را با قاووت (آرد نرم گندم و یا نخود) چند روزی بخور بهبود می یابی.
این بانو با خود گفت: آیا شراب خوردن برای سلامتی، شرعاً جایز است یا نه، تصمیم گرفت مسأله را از امام صادق(ع) بپرسد، به حضور آنحضرت آمد و جریان را به عرض رسانید، امام صادق(ع) فرمود: «چه چیز تو را از آشامیدن آن جلوگیری می کند؟.»
او گفت: «من اقلاً ده اطاعت از شما را به گردن آویخته ام» (تا روز قیامت بگویم: جعفربن محمد(ص) مرا امر و نهی کرد و من همانا اطاعت کردم).
امام صادق(ع) به او رو کرد و فرمود:
«حتی یک قطره از آن را نچش، نه به خدا سوگند، به تو اجازه آشامیدن یک قطره از آن را نخواهم داد، سپس سه بار، فرمود:«وقتی که مرگ به گلوگاه رسید (و با دست اشاره به گلو کرد) پشیمان خواهی شد، آیا فهمیدی؟»