داستان دوستان جلد 4

محمد محمدی اشتهاردی‏

«86» بهترین و خوشبوترین و زیباترین ها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یعقوب لیث، مؤسس سلسله صفاریان (در قرن سوم) شخصی شجاع بود، او با نبردهای پی گیر خود، سرزمین وسیع ایران آن روز را تحت سلطه خود در آورد و دودمان عباسیان را از صحنه برانداخت.
نقل می کنند: قبل از آنکه او به سلطنت برسد و قسمتی از ایران را از دست عباسیان بیرون آورد، با دوستان جوان خود، در سیستان در شهر زرنخ، به گرد هم نشسته بودند و با هم صحبت می کردند:
یکی گفت: زیباترین لباس، اطلس است.
دیگری گفت: نیکوترین کلاه، از دیبای رومی است.
سومی گفت: خوشترین مناظر، منظره دل انگیز صحرا، کنار گیاهان و گل و آب است.
چهارمی گفت: عالیترین سایه، سایه درخت بید است.
پنجمی گفت: خوشنوازترین نغمه ها، نغمه بلبل است.
وقتی نوبت به یعقوب رسید، گفت:
زیباترین لباس،«زره» (لباس جنگی) است.
و نیکوترین کلاه، «کلاه خود» (کلاه آهنین جنگی) است.
خوشبوترین مناظر، منظره میدان جنگ و نبرد با ظالمان است.
و عالیترین سایه، سایه شمشیر است.
و خوشنوازترین صداها، صدای شیهه اسب در میدان نبرد است.

«87» ردّ توجیهات بی اساس برای عدم شرکت در جهاد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در جریان جنگ خندق که در سال پنجم هجرت واقع شد، بعضی برای اینکه در این جنگ شرکت نکنند، بهانه تراشی می کردند، یکی از بهانه های آنها این بود که: خانه ما در و پیکر و حفاظ ندارد، ما مجبوریم برای حفظ خانه خود از دزدها و اشرار،در خانه بمانیم.
آیه 13 سوره احزاب نازل شد و بر این گونه بهانه تراشی ها و توجیه های واهی، خط بطلان کشید، آن آیه این است:
و یستأدن فریق منهم النبی یقولون انّ بیوتنا عوره و ما هی بعورة ان یریدون الا فراراً.
:«گروهی از آنان از پیامبر(ص) اجازه بازگشت می خواستند، و می گفتند خانه های ما بدون حفاظ است، در حالی که بدون حفاظ نبود، آنها فقط می خواستند از جنگ فرار کنند.»
و در جریان جنگ تبوک که در سال نهم هجرت واقع شد یکی از منافقین بنام «جدبن قیس»، عدم حضور خود را در میدان جهاد، چنین توجیه کرد، به پیامبر(ص) گفت: «اجازه بده من در جنگ شرکت نکنم، زیرا علاقه شدیدی به زنان دارم، مخصوصاً اگر چشمم به دختران رومی بیفتد، ممکن است دل از دست بدهم و فریفته آنها گردم و همین کار مرا از وظیفه شرعی جهاد، باز دارد، در ردّ این توجیه گر، آیه 49 سوره توبه نازل گردید:
و منهم من یقول ائذن لی و لا تفتنی الا فی الفتنة سقطوا و انّ جهنم المحیطة بالکافرین.
:«بعضی از آنها (منافقین می گویند به من اجازه (عدم شرکت در جهاد) بده و ما دستخوش گناه (فریفتگی به دختران رومی) مساز، اینها هم اکنون به فتنه و گناه سقوط کرده اند و جهنم کافران را احاطه نموده است.»
آری اسلام این گونه قاطع از بهانه جوئی افراد بی مسئولیت، جلوگیری می کرد، و بر شبه تراشی آنها خطّ بطلان می کشید.

«88» یادی از آیت الله کاشانی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از روحانیون مجاهد و بزرگ ایران و جهان اسلام، آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی (قدس سره) است، وی بسال 1293 قمری در تهران دیده به جهان گشود و بسال 1371 قمری در سن 78 سالگی در تهران از دنیا رفت و قبرش در جوار مرقد حضرت عبدالعظیم (ع) است.
وی در شانزده سالگی همراه پدرش به نجف اشرف رفت و در حوزه علمیه نجف به تحصیل ادامه داد و به مقام رفیع اجتهاد نائل شد.
پس از اشغال عراق توسط انگلیسی ها، آیت الله کاشانی در راستای فتوای مرجع عالیقدر مرحوم آیت الله العضمی میرزا محمدتقی شیرازی مبنی بر قیام مسلحانه بر ضد انگلیسی ها، به عنوان رهبر قیام مسلحانه در پیشاپیش مسلمین بود، تا آنجا که آیت الله کاشانی از طرف انگلیسی ها به عنوان رهبر مجاهدین ضد انگلیسی، محکوم به اعدام شد، از این رو مخفیانه به ایران آمد و آغازگر نهضت اسلامی در ایران آن عصر (حدود 1320 تا 1330) بر ضد استعمار انگلیس گردید.
قیام او بر ضد دولتهای دست نشانده، در ایران موجب شد که مکرر او را حبس و تبعید کردند.
او در 21 خرداد سال 1326 پس از یکسال تبعید به قزوین، آزاد شد و به تهران بازگشت و به مبارزات خود ادامه داد.
در این ایام جریان تشکیل حکومت غاصب اسرائیل به پیش آمد، آیت الله کاشانی به عنوان رهبر مبارزه بر ضد استعمار غرب، مردم را به حمایت از مسلمین دعوت کرد، هزاران نفر در مسجد امام خمینی (مسجد شاه سابق) در تهران، اجتماع کردند و آمادگی خود را برای رفتن به فلسطین برای حمایت از مردم مسلمان اظهار کردند، که بوسیله دولت شاهنشاهی وقت، از رفتن آنها به سوی فلسطین جلوگیری شد.
مبارزات بی امان آیت الله کاشانی و اعلامیه های شدید اللحن او بر ضد دولت انگلیس و دولت دست نشانده آن در ایران موجب شد، که در بهمن سال 1327 شمسی با برقراری حکومت نظامی، ساعت یک بعد از نیمه شب، منزل آیت الله کاشانی در محاصره مأمورین به فرماندهی سرتیپ دفتری قرار گرفت، و در همان شب او را دستگیر کرده و با یک جیب ارتشی به طرف خرم آباد و قلعه فلک الافلاک برده و بعد از چند روز از آنجا به لبنان تبعید کردند.
او یکسال و چهار ماه در تبعیدگاه لبنان به سر برد، پیامها و اعلامیه های او در این ایام به ملت مسلمان ایران می رسید، او همچنان مردم را به مقاومت و مبارزه دعوت می کرد و آنان را بر ضد استعمار انگلیس می شوراند.
اعتراضات شدید مردم به دولت ایران موجب شد که آیت الله کاشانی در 20 خرداد 1329 از تبعید به تهران باز گشت و بیش از نیم میلیون نفر (در آن روز) در استقبال پرشکوه ورود آیت الله کاشانی شرکت کردند، او پس از ورود به تهران، رهبری مبارزات را همچنان در دست داشت و با حمایت مسلمین، در موضوع ملی کردن نفت ایران، و قطع ید انگلیسیها از نفت ایران، پیروزیهای چشمگیری بدست آورد، مهمترین شعار استقبال کنندگان آیت الله کاشانی این بود:«خدا، استقلال، آزادی!»
او در فرازی از اعلامیه خود در رابطه با قطع استعمار انگلیس می گوید:
«... ملی شدن صنعت نفت در ایران، تنها چاره بیچارگی های ما است، زیرا بدین وسیله:
اولاً: ثروت بی کرانه که خداوند تبارک و تعالی به ملت ایران عطا فرمود، از دست دشمنان بشر که مقصدی جز منفعت طلبی و مکیدن خون ملل ضعیف ندارند بیرون آمده و به صاحبان حقیقی آن می رسد.
ثانیاً: با عملی شدن حاکمیت ملی، شرکت غاصب انگلیسی نتواند عمّال خود را به جان و مال و ناموس مردم مسلط کند، و بدین وسیله مقاصد پلید خود را انجام دهد...»
مبارزات هوشیارانه و پرصلابت این روحانی مجاهد باعث شد که مداخلات صد و پنجاه ساله انگلستان بر جان و مال ملت ایران، قطع گردید، گرچه بعداً با خیانت جبهه ملی و کودتای سپهبد زاهدی در 28 مرداد سال 1332، استعمار آمریکا با قیافه ای نو وارد کشور گردید و آیت الله کاشانی خانه نشین شد، ولی پیام او در پیشانی تاریخ معاصر ایران همواره می درخشد که: «زنده باد استقلال در پرتو اسلام، مرگ بر هر گونه استعمار و سلطه خارجی.»