داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«85» قبول عذر معذور

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پس از جریان عاشورا و شهادت امام حسین(ع) و یارانش، امام سجاد(ع) با بازماندگان به مدینه باز گشتند، در نزدیک مدینه، بشیر طبق دستور امام سجاد(ع) به مدینه وارد شد و شهادت شهداء و ورود امام سجاد(ع) را به مردم مدینه خبر داد، مردم از زن و مرد و کوچک و بزرگ با آه و ناله به استقبال بازماندگان شهدا شتافتند.
امام سجاد(ع) در حالی که دستمالی در دست داشت، بر کرسی نشست و بی اختیار گریه کرد، و مردم صدا به گریه بلند کردند. امام خطبه ای خواند و مردم را از جریان عاشورا و کربلا، باخبر کرد، و در آخر فرمود:
فعندالله نحتسب فیما اصابنا و ما بلغ بنا فانه عزیز ذوانتقام.
:«ما آنچه را که بر ایمان رخ داده به حساب خدا منظور می داریم که او توانا و انتقام گیرنده است.»
در این هنگام «صوحان بن صعصعه» برخاست و به پیش آمد و از اینکه بر اثر پا درد شدید نتوانسته در جنگ شرکت نماید، عذر خواهی کرد. امام سجاد(ع) عذر او را پذیرفت و از حسن نیت او تشکر کرد و فرمود: خدا پدرت را رحمت کند.

«86» بهترین و خوشبوترین و زیباترین ها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یعقوب لیث، مؤسس سلسله صفاریان (در قرن سوم) شخصی شجاع بود، او با نبردهای پی گیر خود، سرزمین وسیع ایران آن روز را تحت سلطه خود در آورد و دودمان عباسیان را از صحنه برانداخت.
نقل می کنند: قبل از آنکه او به سلطنت برسد و قسمتی از ایران را از دست عباسیان بیرون آورد، با دوستان جوان خود، در سیستان در شهر زرنخ، به گرد هم نشسته بودند و با هم صحبت می کردند:
یکی گفت: زیباترین لباس، اطلس است.
دیگری گفت: نیکوترین کلاه، از دیبای رومی است.
سومی گفت: خوشترین مناظر، منظره دل انگیز صحرا، کنار گیاهان و گل و آب است.
چهارمی گفت: عالیترین سایه، سایه درخت بید است.
پنجمی گفت: خوشنوازترین نغمه ها، نغمه بلبل است.
وقتی نوبت به یعقوب رسید، گفت:
زیباترین لباس،«زره» (لباس جنگی) است.
و نیکوترین کلاه، «کلاه خود» (کلاه آهنین جنگی) است.
خوشبوترین مناظر، منظره میدان جنگ و نبرد با ظالمان است.
و عالیترین سایه، سایه شمشیر است.
و خوشنوازترین صداها، صدای شیهه اسب در میدان نبرد است.

«87» ردّ توجیهات بی اساس برای عدم شرکت در جهاد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در جریان جنگ خندق که در سال پنجم هجرت واقع شد، بعضی برای اینکه در این جنگ شرکت نکنند، بهانه تراشی می کردند، یکی از بهانه های آنها این بود که: خانه ما در و پیکر و حفاظ ندارد، ما مجبوریم برای حفظ خانه خود از دزدها و اشرار،در خانه بمانیم.
آیه 13 سوره احزاب نازل شد و بر این گونه بهانه تراشی ها و توجیه های واهی، خط بطلان کشید، آن آیه این است:
و یستأدن فریق منهم النبی یقولون انّ بیوتنا عوره و ما هی بعورة ان یریدون الا فراراً.
:«گروهی از آنان از پیامبر(ص) اجازه بازگشت می خواستند، و می گفتند خانه های ما بدون حفاظ است، در حالی که بدون حفاظ نبود، آنها فقط می خواستند از جنگ فرار کنند.»
و در جریان جنگ تبوک که در سال نهم هجرت واقع شد یکی از منافقین بنام «جدبن قیس»، عدم حضور خود را در میدان جهاد، چنین توجیه کرد، به پیامبر(ص) گفت: «اجازه بده من در جنگ شرکت نکنم، زیرا علاقه شدیدی به زنان دارم، مخصوصاً اگر چشمم به دختران رومی بیفتد، ممکن است دل از دست بدهم و فریفته آنها گردم و همین کار مرا از وظیفه شرعی جهاد، باز دارد، در ردّ این توجیه گر، آیه 49 سوره توبه نازل گردید:
و منهم من یقول ائذن لی و لا تفتنی الا فی الفتنة سقطوا و انّ جهنم المحیطة بالکافرین.
:«بعضی از آنها (منافقین می گویند به من اجازه (عدم شرکت در جهاد) بده و ما دستخوش گناه (فریفتگی به دختران رومی) مساز، اینها هم اکنون به فتنه و گناه سقوط کرده اند و جهنم کافران را احاطه نموده است.»
آری اسلام این گونه قاطع از بهانه جوئی افراد بی مسئولیت، جلوگیری می کرد، و بر شبه تراشی آنها خطّ بطلان می کشید.