داستان دوستان جلد 4

محمد محمدی اشتهاردی‏

«72» علی(ع) در برابر هدیه رشوه نما

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
اشعث بن قیس، در عصر خلافت امام علی(ع) از سران خوارج و نفاق بود، در هر فرصتی کینه توزی خود را نسبت به امیرمؤمنان علی (ع) آشکار می ساخت.
او به فکر خام خود خواست با کارهائی خود را به حریم علی(ع) نزدیک کند، و بعد در فرصتهای مناسب، به سود خود بهره برداری نماید. یکی از کارهای او که با شکست مفتضحانه روبرو شد این بود که حلوای خوش طعم و لذیذی تهیه کرد و آن را در ظرفی گذاشت و سر آن را پوشید و نیمه شب به در خانه امام علی(ع) آورد و به نام هدیه به امام علی(ع) تقدیم کرد (با اینکه رشوه بود اما و تحت پوشش نام هدیه، می خواست علی(ع) را فریب دهد.)
امام علی(ع) در برابر این عمل ریاکارانه اشعث، به او فرمود:
اصلة ام زکاة ام صدقة...:«آیا این حلوا هدیه است یا زکات است و یا صدقه است؟ که زکات و صدقه به ما حرام است.»
اشعث گفت: لا ذا ولا ذاک و لکنّها هدیّة.
:«نه زکات است و نه صدقه، بلکه هدیه است.»
امام علی (ع) به آن ریاکار توجیه گر فرمود: «آیا از طریق دین خدا وارد شده ای تا مرا فریب دهی؟ یا دستگاه ادراک تو قاطی رفته و یا دیوانه شده ای؟ و یا هذیان می گوئی؟
والله لو عطیت الا قالیم السّبعة بما تحت افلاکها علی ان اعصی الله فی نملة اسلبها جلب شعیرة مافعلته.
:«سوگند به خدا اگر اقلیمهای هفتگانه را با آنچه در زیر آسمانها است به من بدهند که خداوند را بر گرفتن پوست جوی از دهان مورچه ای نافرمانی کنم، هر گز نخواهم کرد و این دنیای شما از برگ جویده ای که در دهان ملخی باشد نزد من خوارتر و بی ارزشتر است.» این است یک نمونه از موضعگیری قاطع امام علی(ع) در برابر فرصت طلبان که با استتار و توجیه هدیه، می خواستند به آنحضرت رشوه دهند و راه نفوذی به دستگاه او بیابند.

«73» اعلام عمومی برای رعایت حق همسایه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عصر رسولخدا(ص) بود، پیامبر(ص) در مدینه سکونت داست، روز بروز عظمت و پیشرفت اسلام می افزود، یکی از مسلمین از اهالی مدینه، همسایه بدی داشت که از آزار او در امان نبود، او به حضور رسولخدا (ص) آمد و از همسایه اش شکایت کرد و گفت: «من همسایه ای دارم که نه تنها خیری از او به من نمی رسد، بلکه از شرّ و آزار او، آسوده نیستم.»
پیامبر(ص) به علی(ع) و ابوذر و سلمان و یک نفر دیگر (که راوی می گوید بگمانم مقداد بود) فرمود: به مسجد بروید و با صدای بلند فریاد بزنید:
لاایمان لمن لایا من جاره بوائقه.
:«هر که همسایه اش از آزار او آسوده نباشد ایمان ندارد.»
آنها به مسجد رفته، سه بار با صدای بلند، این دستور پیامبر (ص) را به سمع مردم رساندند. امام صادق(ع) پس از نقل این داستان، با دست خود اشاره به اطراف کرد و فرمود: تا چهل خانه در چهار طرف، همسایه به حساب می آیند.

«74» روحیه نیرومند سپاه اسلام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
سال دوم هجرت بود، سپاه اسلام که تعدادشان 313 نفر بود به فرماندهی پیامبر اسلام(ص) برای ضربه زدن به دشمن، به سرزمین بدر روانه شدند، سپاه دشمن بیش از هزار نفر با اسلحه و تجهیزات کافی بودند.
مأمور اطلاعاتی دشمن بنام «عمیربن وهب» برای شناسائی سپاه اسلام، مخفیانه به درون سپاه رخنه کرد و سپس مخفیانه نزد مشرکین بازگشت و چنین گزارش داد: «همراهان محمد(ص) حدود 300 نفر یا اندکی بیشترند، ولی روحیه آنها به گونه ای است که گوئی مرگ را بر پشت شتران خود حمل می کنند، چهره هایشان مانند افعی است که از تشنگی نمیمیرد، آنها کشته نشوند مگر اینکه به تعداد کشته های خود از شما بکشند، در این صورت خیری نحواهد بود.» گر چه مشرکین مغرور، این گزارش را بی اهمیت تلقی کردند ولی بزودی معلوم شد که گزارش عمیر درست بوده است، بلکه بالاتر،زیرا سپاه اسلام در جنگ بدر، 22 نفر شهید دادند، ولی 70 نفر از دشمن را کشتند و 70 نفر از آنها را اسیر نمودند و با پیروزی کامل به مدینه باز گشتند.
این جنگ در صبح جمعه 17 رمضان سال دوم هجرت شروع شد و تا ظهر ادامه یافت.