داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«71» نوازش کودک شیرخوار

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عصر پیامبر(ص) بود، ظهر فرا رسید، مؤذن در مسجد النبی مدینه اذان ظهر را گفت و مردم را به شرکت در نماز جماعت با پیامبر(ص) عوت نمود، پیامبر(ص) به مسجد آمد و مسلمین ازدحام کردند و صفوف نماز تشکیل شد، و نماز جماعت شروع گردید، در وسطهای نماز ناگاه دیدند رسولخدا(ص) می خواهد با شتاب و عجله نماز را تمام کند.
«خدایا چه شده؟ مگر بیماری شدیدی بر پیامبر(ص) عارض گردیده؟ او که همواره به وقار و آرامش در نماز سفارش می کرد، اکنون چرا مستحبات نماز را رعایت نمی کند، آنهمه عجله برای چه؟ چرا؟ یعنی چه؟»
چند لحضه نگذشت که نماز تمام شد، مردم نزد آنحضرت جهیدند، احوال پرسیدند، می گفتند: ای رسولخدا! آیا پیش آمدی شده؟ حادثه بدی رخ داده؟ چرا نماز را این گونه با شتاب و سرعت به پایان رساندی؟
پاسخ همه این چراها، فقط این جمله بود که پیامبر (ص) به آنها فرمود: اما سمعتم صراخ الصبی:«آیا شما صدای گریه و جیغ کودک شیرخوار را نشنیدید؟»
معلوم شد، کودک شیر خواری در نزدیکی آنجا گریه می کند و کسی نیست که او را آرام نماید، پیامبر(ص) نماز را با شتاب تمام کرد، تا کودک را آرامش و نوازش دهد.

«72» علی(ع) در برابر هدیه رشوه نما

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
اشعث بن قیس، در عصر خلافت امام علی(ع) از سران خوارج و نفاق بود، در هر فرصتی کینه توزی خود را نسبت به امیرمؤمنان علی (ع) آشکار می ساخت.
او به فکر خام خود خواست با کارهائی خود را به حریم علی(ع) نزدیک کند، و بعد در فرصتهای مناسب، به سود خود بهره برداری نماید. یکی از کارهای او که با شکست مفتضحانه روبرو شد این بود که حلوای خوش طعم و لذیذی تهیه کرد و آن را در ظرفی گذاشت و سر آن را پوشید و نیمه شب به در خانه امام علی(ع) آورد و به نام هدیه به امام علی(ع) تقدیم کرد (با اینکه رشوه بود اما و تحت پوشش نام هدیه، می خواست علی(ع) را فریب دهد.)
امام علی(ع) در برابر این عمل ریاکارانه اشعث، به او فرمود:
اصلة ام زکاة ام صدقة...:«آیا این حلوا هدیه است یا زکات است و یا صدقه است؟ که زکات و صدقه به ما حرام است.»
اشعث گفت: لا ذا ولا ذاک و لکنّها هدیّة.
:«نه زکات است و نه صدقه، بلکه هدیه است.»
امام علی (ع) به آن ریاکار توجیه گر فرمود: «آیا از طریق دین خدا وارد شده ای تا مرا فریب دهی؟ یا دستگاه ادراک تو قاطی رفته و یا دیوانه شده ای؟ و یا هذیان می گوئی؟
والله لو عطیت الا قالیم السّبعة بما تحت افلاکها علی ان اعصی الله فی نملة اسلبها جلب شعیرة مافعلته.
:«سوگند به خدا اگر اقلیمهای هفتگانه را با آنچه در زیر آسمانها است به من بدهند که خداوند را بر گرفتن پوست جوی از دهان مورچه ای نافرمانی کنم، هر گز نخواهم کرد و این دنیای شما از برگ جویده ای که در دهان ملخی باشد نزد من خوارتر و بی ارزشتر است.» این است یک نمونه از موضعگیری قاطع امام علی(ع) در برابر فرصت طلبان که با استتار و توجیه هدیه، می خواستند به آنحضرت رشوه دهند و راه نفوذی به دستگاه او بیابند.

«73» اعلام عمومی برای رعایت حق همسایه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عصر رسولخدا(ص) بود، پیامبر(ص) در مدینه سکونت داست، روز بروز عظمت و پیشرفت اسلام می افزود، یکی از مسلمین از اهالی مدینه، همسایه بدی داشت که از آزار او در امان نبود، او به حضور رسولخدا (ص) آمد و از همسایه اش شکایت کرد و گفت: «من همسایه ای دارم که نه تنها خیری از او به من نمی رسد، بلکه از شرّ و آزار او، آسوده نیستم.»
پیامبر(ص) به علی(ع) و ابوذر و سلمان و یک نفر دیگر (که راوی می گوید بگمانم مقداد بود) فرمود: به مسجد بروید و با صدای بلند فریاد بزنید:
لاایمان لمن لایا من جاره بوائقه.
:«هر که همسایه اش از آزار او آسوده نباشد ایمان ندارد.»
آنها به مسجد رفته، سه بار با صدای بلند، این دستور پیامبر (ص) را به سمع مردم رساندند. امام صادق(ع) پس از نقل این داستان، با دست خود اشاره به اطراف کرد و فرمود: تا چهل خانه در چهار طرف، همسایه به حساب می آیند.