داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«70» پسران رشید امّ البنین در برابر امان دشمن

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ام البنین همسر امام علی (ع) از آنحضرت دارای چهار پسر به این ترتیب شد: عباس، عبدالله، عثمان و جعفر.
این چهار نفر در روز عاشورا در حال جنگ با دشمن به شهادت رسیدند، نخست عبدالله به شهادت رسید که 25 سال داشت. سپس جعفر به شهادت رسید که 19 سال داشت. و بعد عثمان به شهادت رسید که 21 سال داشت.
و در آخر حضرت عباس (ع) به شهادت رسید که 35 سال داشت. هنگامی که ابن زیاد، شمر را به کربلا می فرستاد، عبدالله بن ابی محل بن حزام پسر دائی عباس و برادرانش، نزد ابن زیاد بود، از ابن زیاد خواست، امان نامه ای برای فرزندان عمّه اش ام البنین بنویسد، ابن زیاد این پیشنهاد را پذیرفت و امان نامه ای نوشت و به غلام خود داد تا به پسران ام البنین برساند.
غلام به کربلا آمد و امان نامه را به آنها رسانید، آنها گفتند:«ما نیازی به امان شما نداریم، امان خدا بهتر از امان فرزند سمیه است.» بار دیگر در روز نهم محرم (تاسوعا) شمر که خویشاوندی با ام البنین (ع) داشت، به سوی خیام امام حسین(ع) آمد و فریاد زد: پسران خواهر ما کجا هستند (یعنی عباس و برادرانش کجایند؟)
آنها پاسخ شمر را ندادند، امام حسین(ع) به آنها فرمود: «گر چه شمر، فاسق است، ولی یکی از دائیهای شما است، جوابش را بدهید.» عباس و برادران به شمر گفتند: چه کار داری؟
شمر گفت: انتم یا بنی اختی امنون فلا انفسکم مع اخیکم الحسین.
:«ای پسران خواهرم، شما در امان هستید، خود را در کنار برادرتان حسین(ع) به کشتن ندهید.» عباس و برادران با هم در جواب گفتند: لعنک الله و لعن امانک اتومننا و ابن رسول الله لا امان له؟
:«خداوند تو و امان تو را لعنت کند، آیا به ما می دهی ولی به پسر رسولخدا(ص)، امان نمی دهید.»
امام حسین شب عاشورا یاران خود را دور خود جمع کرد و خطبه خواند و به آنها فرمود: من به شما اجازه دادم و بیعت شما را از گردنم، رها نمودم، شما آزادید، هر کدام دست اهل خانه خود را بگیرد و در تاریکی شب، از این دیار برود، زیرا دشمن تصمیم به کشتن من دارد، به شما کار ندارد.
در پیشاپیش یاران، حضرت عباس و برادرانش، در پاسخ گفتند:
ولم نفعل ذلک؟ لنبقی بعدک؟ لا ارانا الله ذلک ابداً.
:«چرا ما از اینجا برویم؟ آیا برای اینکه بعد از تو زنده بمانیم؟ خداوند هر گز ما را چنین نمی یابد که دست از تو برداریم، خدا آن روز را نیاورد که ما از تو جدا گردیم.»

«71» نوازش کودک شیرخوار

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عصر پیامبر(ص) بود، ظهر فرا رسید، مؤذن در مسجد النبی مدینه اذان ظهر را گفت و مردم را به شرکت در نماز جماعت با پیامبر(ص) عوت نمود، پیامبر(ص) به مسجد آمد و مسلمین ازدحام کردند و صفوف نماز تشکیل شد، و نماز جماعت شروع گردید، در وسطهای نماز ناگاه دیدند رسولخدا(ص) می خواهد با شتاب و عجله نماز را تمام کند.
«خدایا چه شده؟ مگر بیماری شدیدی بر پیامبر(ص) عارض گردیده؟ او که همواره به وقار و آرامش در نماز سفارش می کرد، اکنون چرا مستحبات نماز را رعایت نمی کند، آنهمه عجله برای چه؟ چرا؟ یعنی چه؟»
چند لحضه نگذشت که نماز تمام شد، مردم نزد آنحضرت جهیدند، احوال پرسیدند، می گفتند: ای رسولخدا! آیا پیش آمدی شده؟ حادثه بدی رخ داده؟ چرا نماز را این گونه با شتاب و سرعت به پایان رساندی؟
پاسخ همه این چراها، فقط این جمله بود که پیامبر (ص) به آنها فرمود: اما سمعتم صراخ الصبی:«آیا شما صدای گریه و جیغ کودک شیرخوار را نشنیدید؟»
معلوم شد، کودک شیر خواری در نزدیکی آنجا گریه می کند و کسی نیست که او را آرام نماید، پیامبر(ص) نماز را با شتاب تمام کرد، تا کودک را آرامش و نوازش دهد.

«72» علی(ع) در برابر هدیه رشوه نما

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
اشعث بن قیس، در عصر خلافت امام علی(ع) از سران خوارج و نفاق بود، در هر فرصتی کینه توزی خود را نسبت به امیرمؤمنان علی (ع) آشکار می ساخت.
او به فکر خام خود خواست با کارهائی خود را به حریم علی(ع) نزدیک کند، و بعد در فرصتهای مناسب، به سود خود بهره برداری نماید. یکی از کارهای او که با شکست مفتضحانه روبرو شد این بود که حلوای خوش طعم و لذیذی تهیه کرد و آن را در ظرفی گذاشت و سر آن را پوشید و نیمه شب به در خانه امام علی(ع) آورد و به نام هدیه به امام علی(ع) تقدیم کرد (با اینکه رشوه بود اما و تحت پوشش نام هدیه، می خواست علی(ع) را فریب دهد.)
امام علی(ع) در برابر این عمل ریاکارانه اشعث، به او فرمود:
اصلة ام زکاة ام صدقة...:«آیا این حلوا هدیه است یا زکات است و یا صدقه است؟ که زکات و صدقه به ما حرام است.»
اشعث گفت: لا ذا ولا ذاک و لکنّها هدیّة.
:«نه زکات است و نه صدقه، بلکه هدیه است.»
امام علی (ع) به آن ریاکار توجیه گر فرمود: «آیا از طریق دین خدا وارد شده ای تا مرا فریب دهی؟ یا دستگاه ادراک تو قاطی رفته و یا دیوانه شده ای؟ و یا هذیان می گوئی؟
والله لو عطیت الا قالیم السّبعة بما تحت افلاکها علی ان اعصی الله فی نملة اسلبها جلب شعیرة مافعلته.
:«سوگند به خدا اگر اقلیمهای هفتگانه را با آنچه در زیر آسمانها است به من بدهند که خداوند را بر گرفتن پوست جوی از دهان مورچه ای نافرمانی کنم، هر گز نخواهم کرد و این دنیای شما از برگ جویده ای که در دهان ملخی باشد نزد من خوارتر و بی ارزشتر است.» این است یک نمونه از موضعگیری قاطع امام علی(ع) در برابر فرصت طلبان که با استتار و توجیه هدیه، می خواستند به آنحضرت رشوه دهند و راه نفوذی به دستگاه او بیابند.