داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«67» پاسخ امام علی(ع) به شش سؤال

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
جمعی از موالی(غیر عرب، ظاهراً ایرانیان، بعد از فتح ایران توسط مسلمین) به مدینه رفتند و به حضور امام علی(ع) رسیده و عرض کردند: «ما آمده ایم از شش موضوع، سؤال کنیم، اگر جواب صحیح آن را به ما بدهی، به تو ایمان می آوریم و امانت تو را تصدیق می نمائیم (با توجه به اینکه آنها در کتب دینی خود، پاسخ آن شش موضوع را دریافته بودند).
حضرت علی(ع) فرمود: بپرسید ولی در صورتی که سؤال شما برای فهم و شناخت باشد، نه از روی عناد و دشمنی .
آنها پرسشهای خود را چنین عنوان کردند:
1- اسب هنگامی که شبهه می کشد چه می گوید؟
2- خروس هنگام قوقولی قوقو چه می گوید؟
3- الاغ هنگام عرعر چه می گوید؟
4- صدای مخصوص مرغ درّاجه چه معنی دارد؟
5- چکاوک (پرنده ای خوش آواز شبیه گنجشگ که بر سرش تاج کوچکی از پر است) در آواز خود چه می گوید؟
6- غورباغه با صدای مخصوصی که دارد چه می گوید؟
حضرت علی(ع) در پاسخ فرمود:
اسب در آن هنگام که دو لشگر در جبهه، در برابر هم برای جنگ گرفته اند در شیهه خود می گوید: سبحان الملک القدوس: «پاک و منزه است خداوند مالک پاک.»
خروس هنگام سحر با آواز خود می گوید: اذکر وا الله یا غافلین: «ای غافلان به یاد خدا باشید.»
الاغ با عرعر خود می گوید: اللهم العن العشارین:«خدایا آنانکه (رباخوار) یکدهم بگیر هستند را لعنت کن.»
مرغ درّاجه در صدای مخصوص خود می گوید: الحمن علی العرش استوی:«خدای رحمان بر عرش، مسلط است.» (طه - 5) چکاوک در آواز خود می گوید: اللهم العن متغضی آل محمد :«خدایا دشمنان آل محمد(ص) را لعنت کن.»
غورباغه در صدای مخصوص خود می گوید: سبحان المعبود فی لجج البحار: «پاک و منزه است خداوندی که در گستره دریاها پرستش می شود.»
آن گروه پس از دریافت این پاسخها، بی درنگ به علی(ع) گفتند: ما به تو ایمان آوردیم و تو را تصدیق می کنیم.
و ما علی وجه الارض من هوا علم منک.
:«بر سراسر زمین کسی که آگاهتر از تو باشد وجود ندارد.»

«68» قضاوت شایسته حذیفه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عصر رسول خدا(ص) بود، دو نفر برادر، دارای یک خانه بودند، و در وسط آن خانه دیواری از چوب و نی ساختند تا هر قسمت از خانه برای هر دو محفوظ و محجوب باشد.
پس از مرگ آن دو برادر، هر یک از ورثه آنها ادّعا کردند که آن دیوار چوبی مال او است، نزاع آنها ادامه یافت، به حضور رسولخدا(ص) آمده و جریان را گفتند، تا آنحضرت قضاوت کند، پیامبر(ص) به حذیفة بن یمان فرمود: «برو از نزدیک آن دیوار را ببین و بین آنها قضاوت کن.»
حذیفه با آنها کنار آن دیوار چوبی آمدند، پس از دیدار، حذیفه قضاوت کرد که آن دیوار مال آن کسی است که طنابهای بند آن دیوار، در قسمت خانه او بسته شده است.
سپس حذیفه به حضور رسولخدا(ص) آمد، و چگونگی قضاوت خود را بیان کرد، پیامبر(ص) به او فرمود: «احسنت، قضاوت شایسته ای کردی.»

«69» بی نیاز کیست؟

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روزی پیامبر(ص) با ابوذر گفتگو می کرد به او فرمود: به نظر تو آن کسی که مال بسیار داشته باشد، غنی و بی نیاز است؟
ابوذر گفت: آری.
پیامبر فرمود: اشتباه می کنی.
انما لغنی غنی القلب، و الفقر فقر القلب.
:«بی نیاز انسان به بی نیازی روح او است، و فقر و نیاز او، به فقر و نیاز روح او است.»
یعنی معیار بی نیازی و نیاز بستگی به بی نیازی و نیاز قلب و معنویت انسان دارد، نه جسم و ظاهر.
آنگاه پیامبر(ص) به ابوذر فرمود: آیا فلان شخص از اهل صفّه (آنانکه مهاجرت کرده اند و در مدینه در کنار مسجد زیر سایبانها، زندگی ساده دارند) را می شناسی؟
ابوذر گفت: نه، پیامبر(ص) چند وصف او را بیان کرد، تا ابوذر گفت: او را شناختم.
پیامبر (ص) فرمود: او را چگونه می یابی؟
ابوذر گفت: او مسکین و تهیدست از اهل بی پناه صفّه است.
پیامبر(ص) فرمود: هو خیر من طلاع الارض: «این شخص، باارزشتر از همه پدیده های زمین است.»