داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«65» وفا و حقشناسی امام علی(ع) نسبت به شاهزاده حبشی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
نجاشی پادشاه مهربان و عادل حبشه بود، در آغاز بعثت، جمعی از مسلمین به سرداری «جعفر طیّار» در مکه از گزند مشرکین، به حبشه پناهنده شدند، نجاشی به آنها پناه داد و بسیار به آنها مهربانی کرد و آنها حدود پانزده سال با کمال امنیّت و رفاه در حبشه زندگی کردند، پیامبر(ص) نامه ای برای نجاشی فرستاد و او را دعوت به اسلام کرد، او نامه پیامبر(ص) را روی چشم گذاشت، و در حضور جعفر طیّار(ع) قبول اسلام کرد.
وقتی که نجاشی از دنیا رفت، جبرئیل خبر فوت او را به رسولخدا(ص) داد، رسولخدا(ص) بسیار متأثر شد و سخت گریه کرد، و به مسلمین فرمود: برادر شما «اصحمه» (نجاشی) از دنیا رفت، سپس آنحضرت به صحرا رفت، خداوند پستی و بلندی را از جلو چشم پیامبر(ص) برداشت، آن حضرت جنازه نجاشی را که در حبشه بود دید و بر آن نماز خواند و در نماز هفت تکبیر گفت.
پس از فوت نجاشی، طولی نکشید که در کشور حبشه، هرج و مرج به وجود آمد و سلطنت خاندان نجاشی، منقرض شد. یکی از پسران نجاشی بنام «ابو نیزر» (گویا اسیر شده بود) به عنوان برده به یکی از تجّار مکه فروخته شده بود.
امام علی(ع) از این موضوع اطلاع یافت، به عنوان جبران محبتهای نجاشی به مسلمین (در حبشه) ابونیزر) را از صاحبش خرید و آزاد کرد، از آن پس ابونیزر با کمال آسایش در حضور امام علی(ع) بود.
ابونیزر قامتی بلند و چهره ای زیبا داشت و سیاه چهره نبود، هر کس او را می دید، تصور می کرد که یک عرب حجازی است.
هیئتی از حبشه به مدینه آمدند تا ابوذر را به خود به حبشه ببرند، و مقام پادشاهی را به او بسپرند.
او نپذیرفت و به آنها گفت: «پس از آنکه خداوند نعمت اسلام را بر من ارزانی داشت، دیگر به پادشاهی، اشتیاق ندارم.» به این ترتیب امام علی(ع)، ابونیزر را در حضور خود نگهداشت و بپاس حقشناسی از خدمات پدرش، به او مهربانی کرد.

«66» وقف چشمه ابونیزر و چشمه دیگر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام علی (ع) بعد از رحلت رسولخدا(ص)، در عصر خلفا، که او را از مقام رهبری کنار زدند، بیشتر به امور کشاورزی اشتغال داشت، با زحمات و تلاشهای خود چندین باغ احداث کرد و چندین چشمه و مزرعه را احداث و نوسازی نمود، و از دسترنج خود هزار برده خرید و آزاد ساخت.
نگهداری و سر پرستی دو چشمه و باغ را به عهده «ابونیزر» فرزند نجاشی شاه حبشه (که داستانش در داستان قبل بیان شد) واگذار کرد، یکی از آنها بنام ابونیزر، و نام دیگری باغ «بغیبغه» بود.
ابونیزر می گوید: من در باغ بودم، روزی امام علی(ع) وارد باغ شد، و فرمود: آیا غذا در نزد تو هست؟
عرض کردم: با کدوئی که از این باغ بدست آمده و روغن، غذائی آماده ساخته ام.
فرمود: آن غذا را بیاور بخوریم.
من برای آماده کردن غذا برخاستم، آنحضرت نیز برخاست و کنار آب چشمه رفت و دست خود را شست، سپس متوجّه شد که دستش به خوبی شسته نشده بود، به کنار نهر آب بازگشت و با آب و ماسه تمیز، دست خود را کاملاً تمیز شست. سپس با دو کف دست از آب آشامید، سپس به من فرمود: «کف دستها، تمیزترین ظرفها است.»
سپس نم آب را که در دستش بود به شکمش مالید و فرمود: «کسی که (با خوردن مال حرام) شکمش را پر از آتش کند، خدا او را از رحمتش دور سازد» (من ادخل بطنه النّار فابعده الله).
سپس آنحضرت کلنگ را بدست گرفت و داخل چاه چشمه شد و به لای روبی قنات پرداخت، در حالی که عرق از پیشانیش می ریخت از چاه بیرون آمد، و بار دیگر به داخل چاه رفت و همچنان به لای روبی پرداخت، و هنگام کلنگ زدن به زمین چاه، صدای همهمه آنحضرت به بیرون چاه می رسید، آن قنات را به گونه ای پاکسازی نمود که به اندازه گردن شتر، آب آن زیاد شد، سپس با شتاب از چاه بیرون آمد و فرمود: «خدا را گواه می گیرم که این چشمه و باغ را وقف کردم»، آنگاه به من فرمود: دوات و کاغذ به اینجا بیاور، من با شتاب رفتم و قلم و دوات و کاغذ تحصیل کردم و به حضور آنحضرت آوردم.
آنحضرت وقفنامه را چنین نوشت: بسم الله الرّحمن الرّحیم: این دو باغ را بنده خدا علی امیر مؤمنان وقف کرد، نام این دو باغ، چشمه «ابونیزر» و چشمه بغیبغه» است، تا محصول آن وقف فقرای مردم مدینه و مسافران درمانده گردد، لیقی بهما وجهه حرّ النّار یوم القیامة: «تا با وقف این دو باغ، علی(ع) چهره اش را از گرمای آتش دوزخ و قیامت، حفظ کند،» این دو باغ فروخته نشود و به کسی بخشیده نگردد، تا خداوند که خیرالوارثین است، آن را به ارث ببرد (یعنی تا قیامت وقف باشد) مگر آنکه حسن و حسین(ع) به این دو باغ نیازمند گردند، این دو باغ برای حسن و حسین(ع) نه برای دیگران، طلق و آزاد باشد.»
نقل شده: امام حسین(ع) مقروض شد، معاویه دویست هزار دینار برای امام حسین(ع) فرستاد که چشمه ابونیزر را به دویست هزار دینار بفروشد.
امام حسین(ع) قبول نکرد و فرمود: «پدرم این دو چشمه و باغ را وقف نموده تا صورتش در قیامت از حرارت آتش دوزخ محفوظ بماند، بنابراین آن را به هیچ قیمت نمی فروشم.»

«67» پاسخ امام علی(ع) به شش سؤال

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
جمعی از موالی(غیر عرب، ظاهراً ایرانیان، بعد از فتح ایران توسط مسلمین) به مدینه رفتند و به حضور امام علی(ع) رسیده و عرض کردند: «ما آمده ایم از شش موضوع، سؤال کنیم، اگر جواب صحیح آن را به ما بدهی، به تو ایمان می آوریم و امانت تو را تصدیق می نمائیم (با توجه به اینکه آنها در کتب دینی خود، پاسخ آن شش موضوع را دریافته بودند).
حضرت علی(ع) فرمود: بپرسید ولی در صورتی که سؤال شما برای فهم و شناخت باشد، نه از روی عناد و دشمنی .
آنها پرسشهای خود را چنین عنوان کردند:
1- اسب هنگامی که شبهه می کشد چه می گوید؟
2- خروس هنگام قوقولی قوقو چه می گوید؟
3- الاغ هنگام عرعر چه می گوید؟
4- صدای مخصوص مرغ درّاجه چه معنی دارد؟
5- چکاوک (پرنده ای خوش آواز شبیه گنجشگ که بر سرش تاج کوچکی از پر است) در آواز خود چه می گوید؟
6- غورباغه با صدای مخصوصی که دارد چه می گوید؟
حضرت علی(ع) در پاسخ فرمود:
اسب در آن هنگام که دو لشگر در جبهه، در برابر هم برای جنگ گرفته اند در شیهه خود می گوید: سبحان الملک القدوس: «پاک و منزه است خداوند مالک پاک.»
خروس هنگام سحر با آواز خود می گوید: اذکر وا الله یا غافلین: «ای غافلان به یاد خدا باشید.»
الاغ با عرعر خود می گوید: اللهم العن العشارین:«خدایا آنانکه (رباخوار) یکدهم بگیر هستند را لعنت کن.»
مرغ درّاجه در صدای مخصوص خود می گوید: الحمن علی العرش استوی:«خدای رحمان بر عرش، مسلط است.» (طه - 5) چکاوک در آواز خود می گوید: اللهم العن متغضی آل محمد :«خدایا دشمنان آل محمد(ص) را لعنت کن.»
غورباغه در صدای مخصوص خود می گوید: سبحان المعبود فی لجج البحار: «پاک و منزه است خداوندی که در گستره دریاها پرستش می شود.»
آن گروه پس از دریافت این پاسخها، بی درنگ به علی(ع) گفتند: ما به تو ایمان آوردیم و تو را تصدیق می کنیم.
و ما علی وجه الارض من هوا علم منک.
:«بر سراسر زمین کسی که آگاهتر از تو باشد وجود ندارد.»