داستان دوستان جلد 4

محمد محمدی اشتهاردی‏

«31» جنگاور ایرانی مسلمان در جنگ احد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در جنگ احد یک نفر جوان ایرانی مسلمان در صف مسلمین بود و با دشمنان می جنگید، ضربت کوبنده ای بر دشمن وارد ساخت و او را از پای در آورد و در این هنگام گفت:
خذها و انا الغلام الفارسی.
:«این ضربت را از من که جوان ایرانی هستم تحویل بگیر.»
پیامبر(ص) که سخت مخالف تفاخر نژادی و قومی بود، احساس کرد که ممکن است این سخن جوان ایرانی تعصّبات قومی را برانگیزد، فوراً به آن جوان ایرانی فرمود: چرا نگفتی منم یک جوان انصاری؟!
یعنی به چیزی که اسلام آن را باطل دانسته، افتخار نکن، بلکه به موضوعی که مربوط به دین است افتخار کن.

«32» ملاقات ابلیس با موسی(ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
رسولخدا(ص) فرمود: موسی(ع) در مکانی نشسته بود، ناگاه شیطان که کلاه دراز و رنگارنگی بر سر داشت، نزد موسی(ع) آمد و (به عنوان احترام موسی) کلاهش را از سرش برداشت و در برابر موسی (ع) ایستاد و سلام کرد، و بین آن دو چنین گفتگو شد:
موسی: تو کیستی؟
ابلیس: من شیطان هستم.
موسی: ابلیس تو هستی، خدا تو را دربدر و آواره کند؟
ابلیس: من نزد تو آمده ام تا به خاطر مقامی که در پیشگاه خدا داری به تو سلام کنم.
موسی: این کلاه چیست که بر سر داری؟
ابلیس: با (رنگها و زرق و برق) این کلاه دل مردم را می ربایم.
موسی: به من از گناهی خبر بده که هر گاه انسان مرتکب آن گردد، تو بر او مسلط گردی.
ابلیس گفت: اذا اعجبة نفسه، و استکثر عمله و صغر فی عینه ذنبه.
:« در سه مورد بر انسان مسلط می شوم: 1- هنگامی که او از خود راضی شود (و اعمال خود را بپسندد و خودبین باشد)؛ 2- هنگامی که او عملش را زیاد تصور کند؛ 3- هنگامی که او گناهش را کوچک بشمرد.»

«33» کمک امام صادق(ع) به مستضعف

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
شخصی به محضر امام صادق(ع) آمد و تقاضای قرض کرد، تا هر وقت برایش میسور شد، قرضش را بپردازد.
امام صادق(ع) به او فرمود: «مدت آن را قرار دهم تا هنگامی که محصول کشاورزی تو بدست آید.»
او گفت: نه به خدا، کشاورزی ندارم.
امام فرمود: پس مدت آن را قرار بدهم تا سودی از تجارت بدست آوری.
او گفت: نه به خدا، تجارتی ندارم.
امام فرمود: پس مدت آن را قرار دهم تا (مثلاً) بافته خود را بفروشی.
او گفت: نه به خدا بافندگی ندارم.
امام صادق(ع) فرمود: بنابراین تو از کسانی که خداوند برای او حقی بر اموال ما قرار داده است (تو نیازمندی و کار و کاسبی نداری و بنابراین باید به تو کمک بلاعوض کرد.)
آنگاه امام صادق(ع) کیسه ای را که در آن درهم بود طلبید، و دست در میان آن نمود و یک کف دست، درهم از میان آن بیرون آورد و به او داد و به او چنین سفارش کرد:
اتّق الله و لاتسرف و لا تقتر و لکن بین ذلک قواماً.
:«از خدا بترس و پرهیزگار باش، و در مصرف مال، نه اسراف کن و نه بر خود تنگ بگیر، بلکه حد عادلانه و متوسط را رعایت کن.»