داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«30» نفرین بر التقاط

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حسین بن خالد می گوید: به امام رضا(ع) عرض کردم: جمعی می گویند رسول خدا(ص) فرمود: ان الله خلق آدم علی صورته: «خداوند آدم را به صورت خودش آفرید.»
آیا این حدیث درست است؟
امام هشتم (ع) فرمود: قاتلهم الله...: خدا این افراد را بکشد که آغاز حدیث را حذف کرده اند (یک قسمت را گرفته و قسمت دیگر را نادیده می گیرند و بر این اساس که یکنوع التقاط است رأی می دهند).
بلکه اصل جریان این است: رسولخدا(ص) از کنار دو نفر مرد عبور کرد، که آن دو همدیگر را فحش می دادند، شنید یکی از آنها به دیگری می گوید:
قبح الله وجهک و وجه من یشبهک.
:«خداوند صورت تو و صورت آنکس را که شبیه تو است زشت گرداند.»
پیامبر(ص) به او فرمود: ای بنده خدا! این سخن را به برادرت مگو، فان الله خلق آدم علی صورته: «خداوند آدم را به صورت او آفریده است»
یعنی نتیجه فحش تو، فحش دادن به حضرت آدم(ع) است.

«31» جنگاور ایرانی مسلمان در جنگ احد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در جنگ احد یک نفر جوان ایرانی مسلمان در صف مسلمین بود و با دشمنان می جنگید، ضربت کوبنده ای بر دشمن وارد ساخت و او را از پای در آورد و در این هنگام گفت:
خذها و انا الغلام الفارسی.
:«این ضربت را از من که جوان ایرانی هستم تحویل بگیر.»
پیامبر(ص) که سخت مخالف تفاخر نژادی و قومی بود، احساس کرد که ممکن است این سخن جوان ایرانی تعصّبات قومی را برانگیزد، فوراً به آن جوان ایرانی فرمود: چرا نگفتی منم یک جوان انصاری؟!
یعنی به چیزی که اسلام آن را باطل دانسته، افتخار نکن، بلکه به موضوعی که مربوط به دین است افتخار کن.

«32» ملاقات ابلیس با موسی(ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
رسولخدا(ص) فرمود: موسی(ع) در مکانی نشسته بود، ناگاه شیطان که کلاه دراز و رنگارنگی بر سر داشت، نزد موسی(ع) آمد و (به عنوان احترام موسی) کلاهش را از سرش برداشت و در برابر موسی (ع) ایستاد و سلام کرد، و بین آن دو چنین گفتگو شد:
موسی: تو کیستی؟
ابلیس: من شیطان هستم.
موسی: ابلیس تو هستی، خدا تو را دربدر و آواره کند؟
ابلیس: من نزد تو آمده ام تا به خاطر مقامی که در پیشگاه خدا داری به تو سلام کنم.
موسی: این کلاه چیست که بر سر داری؟
ابلیس: با (رنگها و زرق و برق) این کلاه دل مردم را می ربایم.
موسی: به من از گناهی خبر بده که هر گاه انسان مرتکب آن گردد، تو بر او مسلط گردی.
ابلیس گفت: اذا اعجبة نفسه، و استکثر عمله و صغر فی عینه ذنبه.
:« در سه مورد بر انسان مسلط می شوم: 1- هنگامی که او از خود راضی شود (و اعمال خود را بپسندد و خودبین باشد)؛ 2- هنگامی که او عملش را زیاد تصور کند؛ 3- هنگامی که او گناهش را کوچک بشمرد.»