داستان دوستان جلد 4

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

«1» امام صادق(ع) چرا قیام نکرد؟

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
سدیر صیرفی یکی از شاگردان امام صادق (ع) می گوید: به محضر امام صادق (ع) رفتم و گفتم: «به خدا خانه نشینی برای شما روا نیست».
فرمود: چرا ای سدیر!
گفتم: به خاطر یاران و دوستان بسیاری که دارای، سوگند به خدا اگر امیرمؤمنان علی (ع) آن همه یار و یاور داشت نمی گذاشت طایفه تیم وعدی (دودمان عمر و ابوبکر) به مقام او طمع کنند و حق او را بگیرند.
فرمود: ای سدیر به نظر تو من چه اندازه یار و یاور دارم؟
گفتم: صد هزار!، فرمود: صد هزار؟! گفتم: بلکه دویست هزار، فرمود: دویست هزار؟!
گفتم بلکه نصف دنیا، حضرت پس از اندکی سکوت، به من فرمود: اگر مایل باشی و برایت سخت نباشد همراه من به «ینبع» (مزرعه ای در نزدیک مدینه) برویم.
گفتم: آماده ام.
امام دستور فرمود: الاغ و استری را زین کردند، من سبقت گرفتم و برالاغ سوار شدم، تا احترام کرده باشم و آن حضرت سوار بر استر گردد.
فرمود: اگر بخواهی الاغ را در اختیار من بگذار؟
گفتم: استر برای شما مناسبتر و زیباتر است.
فرمود: الاغ برای من راهوارتر است.
من از الاغ پیاده شدم و بر استر سوار شدم و آنحضرت بر الاغ سوار شد و با هم حرکت کردیم تا وقت نماز رسید، فرمود: پیاده شویم تا نماز بخوانیم، سپس فرمود: اینجا زمین شورزار است و نماز در اینجا روا نیست (و مکروه است) از آنجا رفتیم و به زمین خاک سرخی رسیدیم، و آماده نماز شدیم، در آنجا جوانی بزغاله می چرایند حضرت به او و بزغاله ها نگریست و به من فرمود: والله یا سدیر لو کان لی شیعة بعدد هذه الجداء ما وسعنی القعود.
«سوگند به خدای سدیر اگر شیعیان من به اندازه تعداد این بزغاله ها بودند، خانه نشینی برایم روا نبود.» (و قیام می کردم.)
سپس پیاده شدیم و نماز خواندیم، پس از نماز، کنار بزغاله ها رفتم و شمردم که هفده عدد بودند.

«2» مقام بالاتر از شهادت

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حمران بن اعین می گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: قربانت گردم، ما شیعیان چقدر کم هستیم که اگر در خوردن گوسفندی شرکت کنیم، آن را تمام نخواهیم کرد؟
فرمود: آیا خبری عجیبتر از این به تو نگویم؟، مهاجران و انصار (پس از رحلت پیامبر) همه به این سو و آن سو رفتند، سپس سه انگشت خود را نشان داد و اشاره کرد و فرمود: مگر سه تن (سلمان، ابوذر و مقداد).
گفتم: عمار یاسر چگونه بود؟ فرمود: خدا عمار را رحمت کند، بیعت کرد و (در جنگ صفین در رکاب علی علیه السلام) شهید شد.
من پیش خود گفتم: مقامی بالاتر از مقام شهادت نیست (پس عمار نیز در ردیف آن سه نفر است.)
امام باقر(ع) به من نگاه کرد و فرمود:
لعلک تری أنه مثل الثلاثة، هیهات هیهات.
«گویا تو فکر می کنی که عمار یاسر هم مثل آن سه نفر، و در ردیف آنها است، هیات هیات، که عمار به درجه آن سه نفر برسد.»
آری گاهی افرادی بر اثر پیمودن مدارج ایمان و استقامت در راه آن به مقامی می رسند، که از مقام شهادت بالاتر است، و عمار با شهادت خود به آن مقام نرسید.

«3» حل نزاع دو زن در مورد پسر شیر خوار

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
دو زن در مورد دو کودک شیرخوار که یکی دختر و دیگری پسر بود، نزاع داشتند و هر دو ادعا می کردند که پسر مال او است.
زمان خلافت عمر بن خطاب بود، او برای قضاوت آمدند.
عمر برای حل این مشکل درمانده شد و گفت: ابوالحسن علی(ع) که زداینده اندوه است کجاست؟
شخصی به سراغ علی (ع) رفت و او را حاضر کرد، و جریان را به آنحضرت گفتند.
امام علی(ع) فرمود: دو شیشه (دو استکان) بیاوید، آوردند، آنها را وزن کرد و سپس فرمود یکی از آن استکانها را به یکی از آن زنان بدهید و استکان دیگر را به دیگری، تا هر دو با شیر پستان خود، آن دو استکان را پر کنند.
آنها چنین کردند، امام علی (ع) آن استکانها را وزن کرد، یکی از آنها سنگین تر بود، فرمود: کودک پسر از آن زنی است که شیرش سنگین تر است، و دختر از آن زن دیگر است که شیرش سبکتر می باشد.
عمر گفت: ای ابوالحسن! این قضاوت را بر چه اساسی می فرمائی؟
امام فرمود: «زیرا خداوند در ارث، حق مرد را دو برابر زن قرار داده است، و اطباء همین امر را میزان استدلال بر مشخص نمودن پسر و دختر قرار داده اند».