فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 5

محمد محمدی اشتهاردی‏

«76» شجاعتی از امام خمینی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از اساتید نقل می کرد، دوران جوانی امام خمینی (قدّس سرّه) بود، ایشان به قم برای تحصیل و تدریس آمده بودند و هنوز به مقام مرجعّیت نرسیده بودند. روزی یک نفر قلدر به مدرسه فیضّیه آمد و شروع کرد به عربده کشیدن و به طلبه های اندک مدرسه فیضیّه بد گفتن، با توجه به اینکه زمان رضاخان بود و افراد ضدّ آخوند از طرف رضاخان حمایت می شدند.
در این هنگام که طلبه ها خود را از گزند آن شخص عربده کش، کنار می کشیدند دیدم امام خمینی (ره) نزد او رفت و نهیبی بر سر او کشید و یک کشیده محکم به صورت او زد به طوری که برق از چشمان او پرید، شرمنده شد و با کمال خجالت سر به پائین انداخت و از مدرسه بیرون رفت.
آری امام در همان دوران جوانی، خصلت شهامت و شجاعت را داشتند و زورگویان را تنبیه می کردند.

«77» هوشیاری در صدور فتوا

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عصر مرجعیت حضرت آیت اللّه العظمی بروجردی (ره) بود، در مسأله ازدواج مرد مسلمان با زن اهل کتاب (یهودی، مسیحی یا مجوسی )فتوای ایشان (بر خلاف مشهور) این که ازدواج مرد مسلمان - خواه ازدواج دائم باشد یا ازدواج موقت - با زن اهل کتاب جایز است، در آن زمان شاه (محمّد رضا پهلوی مخلوع) تصمیم گرفته بود با یک دختر ایتالیائی ازدواج دائم کند، دستگاه شاهی، عده ای را در چند نوبت نزد آیت اللّه بروجردی فرستاد تا فتوای آقا را در مورد فوق بدست آورد، آنها هدف خود را نمی گفتند، بلکه به صورت عادی برای گرفتن چنان فتوائی، رفت و آمد می کردند.
آیت اللّه بروجردی از قضیه آگاه شد و فهمید که رژیم می خواهد با گرفتن این فتوا، مدرکی داشته باشد.
آقا روایات باب را دوباره برسی کردند، ولی نظرشان باز همان شد که ازدواج مرد مسلمان با زن غیر مسلمان را صلاح جامعه اسلامی نمی دانستند، و پی آمدهای شوم آن را درک می کردند، در پاسخ به استفتاء آنان چنین نوشت: «مشهور بین اعاظم فقهاء امامیّه، حرمت ازدواج دائم، با کتابیّه (زن مسیحی یا یهودی یا مجوسی) است».
به این ترتیب آن مرجع بزرگ با توجه به مسائل اجتماعی و سیاسی و شرائط زمان و مکان و هوشیاری در صدور فتوا، به گونه ای پاسخ داد تا طاغوتیان از فتوای او بهره برداری سوء نکنند و مصالح اجتماع را به خطر نیندازند.

«78» اظهار نفرت از تملّق و چاپلوسی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از دانشمندان که در تعبیر خواب نیز وارد بود به حضور آیت اللّه العظمی بروجردی آمد و گفت: شخصی در خواب دیده است: «تمام صفحات قرآن از بین رفته و تنها یک صفحه آن باقی است»، و من تعبیر کرده ام که آن صفحه باقی مانده حضرتعالی هستید!
آقای بروجردی، از چاپلوسی او، بسیار ناراحت شده به طوری که با او دعوا کردند و با تندی به او فرمودند: « چرا این حرفها را می زنید؟»