فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«196» دعای علی (ع) در مورد دوست مخلص خود

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عمرو بن حمق یکی از یاران مخلص و دوستان صمیمی امیرمؤمنان علی (ع) است، در جنگ صفّین که جنگ سختی بین سپاه علی (ع) با لشکر معاویه بود، به علی (ع) عرض کرد: «ما به خاطر تحصیل مال و یا خویشاوندی، با تو بیعت نکرده ایم، بلکه بیعت ما با تو براساس پنج چیز است:
1- تو پسر عموی رسول خدا (ص) هستی 2- تو داماد آنحضرت و همسر حضرت زهرا (ع) هستی 3- تو پدر دو فرزند رسول خدا می باشی 4- تو نخستین فردی هستی که به پیامبر (ص) ایمان آوردی 5- تو بزرگترین مرد از مجاهدان اسلام بوده و سهم تو در جهاد با کفار، از همه بیشتر است.
بنابراین اگر فرمان دهی تا کوه را از جای برکنیم، و دریا را از آب تهی سازیم تا جان بر تن داریم سر از فرمان تو برنتابیم و دوستانت را یاری نموده و با دشمنانت، دشمن می باشیم».
امیر مؤمنان (ع) برای این دوست مخلص خود چنین دعا کرد:
اللهمّ نوّر قلیه بالتّقّوی واهده الی صراط مستقیم:
«خداوندا! قلب او را به تقوی و پاکی منوّر گردان و به راه راست هدایتش کن».
سپس فرمود: «ای «عمرو!» کاش صد تن در لشکر من مانند تو وجود داشت»
عمرو بن حمق سرانجام بدستور معاویه به شهادت رسید و سرش را از بدنش جدا کردند و به نیزه زدند و برای همسرش آمنه که در زندان بود فرستادند.
امیر مؤمنان علی (ع) روزی به او فرمود: «تو را بعد از من می کشند، و سرت را از تن جدا کرده و می گردانند و این سر، نخستین سری است که در تاریخ اسلام، از جائی به جای دیگر منتقل می شود، وای بر قاتل تو».
همانگونه که علی (ع) خبر داده بود، واقع شد، و «عمرو» با اینکه می دانست به دشواریهای بسیار سختی گرفتار می شود، با کمال قدرت و صلابت به راه خود ادامه داد و لحظه ای از خط علی (ع) خارج نشد، و دعای علی (ع) در وجود او دیده می شد، او هم دلی پاک و نورانی داشت و هم تا دم مرگ، در راه راست گام برداشت.

«197» پاسخ امام به سؤال عروس

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در اوائل سالهای پیروزی انقلاب، اتفاق می افتد که بعضی تقاضا می کردند تا حضرت امام خمینی (مدظله) عقد ازدواج آنها را بخواند، در یکی از این مراسم، دختر خانمی که برای مجلس عقد آمده بود، امام به او فرمود: «شما مرا وکیل کنید تا شما را به ازدواج این مرد درآورم».
دختر در جواب امام عرض کرد: «من شما را در دنیا وکیل می کنم به شرط اینکه شما در آخرت از من شفاعت کنید».
امام پس از اندکی درنگ، فرمود: «معلوم نیست که من در آخرت شفاعت کنم ولی اگر خدا اجازه شفاعت داد از تو شفاعت می کنم!».

«198» پاداش صبر و شکر کسی که فرزندش مرده

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
به نقل مشهور، پیامبر (ص) از همسرانش، تنها از خدیجه شش فرزند داشت و یک فرزند هم از ماریه قبطیه (یکی دیگر از همسرانش) فرزندان خدیجه به ترتیب ذیل بودند.
1- قاسم 2- عبدالله (طاهر) 3- رقیه 4- ام کلثوم 5- زینب 6- فاطمه زهرا (ع).
و از ماریه قبطیه یک فرزند به نام ابراهیم داشت که یکسال و دوماه و 8 روز و یا یکسال و ششماه و چند روز بیشتر عمر نکرد.
آنچه در اینجا مورد تذکر است، جریان فوت «طاهر» دومین پسر رسول خدا (ص) است.
وقتی که طاهر از دنیا رفت، خدیجه کبری (س) گریه می کرد، پیامبر (ص) او را از گریه کردن نهی فرمود:
خدیجه عرض کرد: «درست می فرمائید نباید گریه کنم، ولی چه کنم از فقدان او دلم آتش گرفته (جگرم می سوزد) از این رو می گریم».
پیامبر (ص) فرمود: «آیا نمی خواهی که در روز قیامت، پسرت طاهر کنار بهشت بایستد وقتی تو را دید، دستت را بگیرد و تو را به بهشت ببرد، که پاکترین و خوشبوترین مکان است.
خدیجه عرض کرد: «براستی همین گونه است؟!».
پیامبر (ص) فرمود: خداوند متعال عزیزترین و بزرگ مقامتر از آن است که میوه دل بنده اش را بگیرد و آن بنده برای خدا صبر و شکر کند ولی خداوند او را عذاب نماید».