فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«187» نقش نیک یک دستور اخلاقی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
خشم و غضب، آتشی استکه در قلب انسان وارد می شود که اگر به آن توجه برافروخته می گردد، بلکه باید در اوّلین فرصت آن را خاموش کرد.
شخصی به حضور رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد به من درس بیاموز.
پیامبر (ص) فرمود: «برو ولی مراقب باش که خشم و غضب نکنی».
آن شخصی گفت: همین موعظه، مرا که کافی است.
به سوی خانه خود رهسپار شد، ناگهان دید جمعی از بستگان او از خانه بیرون آمده اند و بر سر موضوعی با قوم دیگری می خواهند بجنگید. وقتی دید خویشانش مسلّح شده اند، از نیز اسلحه خود را برداشت و به خویشانش پیوست. در این وقت حساس، سخن پیامبر (ص) بیادش آمد که فرمود: «غضب نکن» فوراً اسلحه اش را به کناری انداخت، سپس آرام آرام نزد قوم طرف مقابل آمد و به آنها گفت: «شما از قتل و مجروح کردن و نزاع چه فایده ای دیده اید، شما نزد من آئید هر چقدر مال و ثروت خواستید من ضامن می شوم به شما بدهم».
این سخن آرام، در آنها آنچنان اثر نیک گذاشت که بی درنگ گفتند: ما سزاوارتر هستیم که این کار را بکنیم و پیشقدم در نابودی نزاع شویم، به این ترتیب خشم و غضب رفت و جای خود را به صلح و صفا داد.
از سخنان امام صادق علیه السّلام است «شیطان لشگری همچون غضب و زنان (هرزه) ندارد».

«188» پاداش نیکوکار

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام باقر علیه السّلام فرمود: هنگامی که روز قیامت برپا می شود (و محاکمه و باز خواست انسانها شروع می گردد) انسانی را می آورند و به او گفته می شود: احتجّ (برای نجات خود، احتجاج کن و دلیل بیاور).
او در پاسخ گوید: «خداوندا مرا آفریدی و هدایت کردی و رزق و روزی و امکانات مرا گسترده و وسیع نمودی، و من نیز از این امکانات (حسن استفاده کردم) و نسبت به انسانها برخورد نیک نمودم، به آنها بخشیدم، و بر آنها آسان گرفتم و به آنها کمک کردم، به امید اینکه امروز (که روز قیامت است) مرا مشمول رحمت خود قرار دهی و بر من آسان گیری و به زندگی من وسعت بخشی».
خداوند (به فرشتگان رحمت) خطاب می کند: صدق عبدی ادخلوه الجنة: «بنده من راست می گوید، او را وارد بهشت کنید» به قول سعدی:
به دختر چه خوش گفت بانوی ده gggggکه روز نوا، برگ سختی بنه
همه وقت، پر دار مشک و سبوی gggggکه پیوسته در ده روان نیست جوی
به دنیا توان آخرت یافتن gggggبزر پنجه شیر برتافتن

«189» توجه پیامبر (ص) به بیماران دور افتاده

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در روایت آمده: رسول خدا(ص) با جمعی از اصحاب خود، در خانه اش غذا می خوردند، سائلی معول و فلج به در خانه آنحضرت آمد، پیامبر (ص) به او اجازه ورود داد، وقتی وارد شد چون نمی توانست بنشیند، پیامبر (ص) او را روی زانوی خود نشاند و نگهداشت و سپس به او فرمود: «از غذا بخور».
مردی از قریش که در مجلس حاضر بود، از دیدن این بیمار مفلوک، اظهار تنفّر و انزجار کرد، مدتی نگذشت که همین قریشی مغرور به همین درد، مبتلا شد و جان سپرد.
نیز نقل شده: پیامبر (ص) غذا می خورد، در این هنگام، سیاه چهره ای که بیماری آبله گرفته بود، و پوست زخمهای آبله بدنش جدا شده بود، به حضور رسول اکرم (ص) آمد، او نزد هر شخصی می نشست، آن شخص از نزد او برمی خواست و به کنار می رفت.
پیامبر (ص) برخاست و او را در بغل دست خود نشاند و احترام شایانی به او نمود بهتر آن است که این داستان را با شعر ذیل پایان دهم:
من روی ندیدم بهمه کشور خوبی gggggکه خوبتر از طلعت زیبای تو باشد