فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«185» حکایت عجیبی از علامه طبرسی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امین الدین فضل بن حسن طبرسی مؤلف تفسیر معروف «مجمع البیان» در سبزوار می زیست و در قرن ششم بسال 548 یا 542 ه.ق از دنیا رفت و قبر شریفش در مشهد مقدس در روبروی خیابان طبرسی در کنار میدان، معروف و مشهور است.
و معروف است که در تخریب اطراف حرم مطهر حضرت رضا علیه السّلام که در چند سال قبل صورت گرفت، قبر علامه طبرسی، ویران شد، شاهدان عینی دیدند که پیکر مقدس او تر و تازه مانده است با اینکه حدود هشت قرن و نیم از رحلت او می گذشت.
از حکایتهای مشهوری که به مرحوم طبرسی نسبت می دهند اینکه:
«سکته سنگین بر او عارض شد به گونه ای که بی حرکت به زمین افتاد، بستگان و حاضران تصور کردند که از دنیا رفته است (با توجه به اینکه وسائل طبّی در آن زمان، بخصوص در قریه ای مثل سبزوار نبود، بدن او را برداشته و بردند غسل دادند و کفن نمودند و دفن کردند و طبق معمول به خانه هایشان باز گشتند.
ناگهان او در درون تاریک قبر، به هوش آمد ولی خود را در قبر یافت، متوجّه خدای مهربان شد و نذر کرد هرگاه از آن تنگنای قبر نجات پیدا کند و سلامتی خود را باز یابد، کتابی در تفسیر قرآن، تألیف نماید.
اتفاقاً بعضی از کفن دزدها در کمین قبر او بود، و تصمیم گرفته بود قبر او را نبش کرده، و کفن او را بدزدد.
کفن دزد در بیابان خلوت، مشغول خراب کردن قبر او شد، خشتهای لحد را برداشت، و بند کفن را گشود، و همینکه خواست کفن را از بدن علامه طبرسی بیرون آورد، علامه دست او را گرفت.
کفن دزد، سخت ترسید، سپس علامه با او سخن گفت، او بیشتر ترسید، ولی علامه جریان را به او بازگو نمود و به او گفت مترس، سپس کفن دزد علامه طبرسی را به دوش گرفت و او را به منزلش برد.
خمیر مایه استاد شیشه گر، سنگ است gggggعدو شود سبب خیر گر خدا خواهد
علامه، کفنهای خود را به کفن دزد داد و اموال بسیار به او بخشید، و او بدست علامه طبرسی، توبه کرد.
سپس علامه به نذر خود وفا کرد و تفسیر گرانقدر مجمع البیان را که در ده جلد است به عربی است به عربی نوشت».

«186» سخنی عمیق از امام خمینی و تصحیح شعر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از دانشمندان و پیشکاران حضرت امام خمینی (مدعظه العالی) نقل می کند: «من در نجف اشرف، به متناسب درس اخلاقی امام که در ضمن آن فرمودند: «بسیاری هستند که دنیا را در همان دید محدود خود می نگرند، و دنیایشان همان دنیای مادّی است، و بینش آنها، پرواز در فضای بی کران معنویت ندارد» یک شعر به همین مناسب سروده و در پاورقی نوشتم و آن شعر این بود:
چو کرمی که میان سیب نهان است gggggزمین و آسمان او همان است
نوشته را قبل از چاپ به امام دادم، آن را مطالعه کرده، در مورد این شعر نوشته بودند: «شعر از نظر قافیه، جور نیست، مگر آنکه آن را به این صورت در آورید:
چو کرمی کو میان به نهان است gggggزمین و آسمان او همان است
آری ایشان تا این حدّ دقیق بودند که کتابها و نوشته ها، در جهت ظاهر و باطن، سالم و شایسته باشد و آنگاه در دسترس مردم قرار گیرد.

«187» نقش نیک یک دستور اخلاقی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
خشم و غضب، آتشی استکه در قلب انسان وارد می شود که اگر به آن توجه برافروخته می گردد، بلکه باید در اوّلین فرصت آن را خاموش کرد.
شخصی به حضور رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد به من درس بیاموز.
پیامبر (ص) فرمود: «برو ولی مراقب باش که خشم و غضب نکنی».
آن شخصی گفت: همین موعظه، مرا که کافی است.
به سوی خانه خود رهسپار شد، ناگهان دید جمعی از بستگان او از خانه بیرون آمده اند و بر سر موضوعی با قوم دیگری می خواهند بجنگید. وقتی دید خویشانش مسلّح شده اند، از نیز اسلحه خود را برداشت و به خویشانش پیوست. در این وقت حساس، سخن پیامبر (ص) بیادش آمد که فرمود: «غضب نکن» فوراً اسلحه اش را به کناری انداخت، سپس آرام آرام نزد قوم طرف مقابل آمد و به آنها گفت: «شما از قتل و مجروح کردن و نزاع چه فایده ای دیده اید، شما نزد من آئید هر چقدر مال و ثروت خواستید من ضامن می شوم به شما بدهم».
این سخن آرام، در آنها آنچنان اثر نیک گذاشت که بی درنگ گفتند: ما سزاوارتر هستیم که این کار را بکنیم و پیشقدم در نابودی نزاع شویم، به این ترتیب خشم و غضب رفت و جای خود را به صلح و صفا داد.
از سخنان امام صادق علیه السّلام است «شیطان لشگری همچون غضب و زنان (هرزه) ندارد».