فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«170» بانوی قهرمان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در جنگ تحمیلی ایران و عراق، یکی از رزمندگان جان برکف و رشید اسلام، در میدان نبرد با صدامیان کافر، آنچنان مجروح گردید که دو پای خود را از دست داد، او مدت طولانی در بیمارستان بستری بود، کم کم پدر و مادرش مطلع شدند، به بیمارستان برای عیادت او آمدند، آن رزمنده، همسر نیز داشت، ولی هنوز جریان را به او اطلاع نداده بودند، او و پدر و مادرش، فکر می کردند که شاید همسر از موضوع قطع پاهای شوهرش آگاه شود، و ناراحت گردد و بنای ناسازگاری بگذارد.
مدتها گذشت سرانجام به همسر آن رزمنده جانباز خبر دادند که شوهرت در جبهه مجروح شده و در فلان بیمارستان است.
این بانو همراه بعضی از بستگان برای عیادت، به بیمارستان روانه شده، وقتی که در کنار تخت، با شوهرش احوالپرسی کرد، شوهر رزمنده اش پس از گفتاری ملافه را کنار زد و گفت: «دو پایم قطع شده است، حالا شما نظرتان هر چه هست آزادی؟».
همسر آن رزمنده، نه تنها از این پیش آمد احساس حقارت نکرد، بلکه با کمال سربلندی، قهرمانانه گفت: «عزیزم! هیچ اشکال ندارد، در راه خدا بوده است، تا امروز تو کار کردی و ما خوردیم، و از امروز به بعد من کار می کنم و با هم می خوریم، هیچ ناراحت مباش».
هزاران درود بر این بانوی رشید و با شهامت، و هزاران رحمت بر آن شیر مادری که چنین فرزندی پروراند، و بر آن مکتبی که چنین شاگردی به جامعه تحویل داد.

«171» کسانی که دعایشان، مستجاب نمی شود

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ولید بن صبیح گوید: در راه مکه به مدینه همراه امام صادق (ع) بودم، شخصی به حضور آنحضرت آمد و تقاضای کمک کرد، حضرت به همراهان فرمود: چیزی به او بدهند.
پس از مدتی شخص دومی آمد و تقاضای کمک کرد، حضرت فرمود: چیزی به او دادند.
تا اینکه شخص چهارمی آمد و تقاضای کمک کرد، امام صادق (ع) برای او دعا کرد و فرمود: خدا ترا سیر کند، اما دستور کمک به او را نداد.
آنگاه به ما فرمود: «آگاه باشید، در نزد ما چیزی (از غذا) هست که به متقاضی (چهارم) بدهیم، ولی ترس آن دارم مانند آن سه کس شوم که دعایشان مستجاب نمی گردد:
یکی آن کسی که خداوند مالی به او بدهد ولی او آن را در مورد شایسته اش، خرج نکند، سپس بگوید خدایا به من (عوض) بده، چنین کسی دعایش مستجاب نمی شود.
دوم، مردی که درباره همسر خود دعا کند که خدا او را از (آزار) آن زن راحت کند با اینکه خداوند طلاق را قرار داده و می تواند او با طلاق دادن، خود را راحت کند.
سوم کسی که در مورد همسایه اش نفرین کند (و از آزار همسایه به خدا شکایت کند) با اینکه خداوند، برای خلاصی از آن همسایه، راهی قرار داده و آن اینکه خانه اش را بفروشد و بجای دیگر برود.
به این ترتیب امام صادق (ع) این درس را به ما می آموزد که باید اموالی را که داریم دقت کنیم که در راه صحیح مصرف شود نه اینکه مثلاً اموال خود را بدست افراد مخالف یا دروغگو و کلاّش بدهیم، و همچنین در مورد زن و همسایه بد، تا راه چاره هست، چرا نفرین کنیم که چنین نفرینی به استجابت نمی رسد.

«172» سخن حکیم پیرامون وحدت

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حکیم وارسته و ظریف گوئی می گوید: «اگر دو تیغ و دو شمشیر، با هم برخورد آرام و متین داشته باشند، یکدیگر را «تند» می کنند، آنچنان که دیده ایم، تیغ داران برای تند و تیز شدن تیغشان آنها را به یکدیگر می مالند، ولی هرگاه دو تیغ و دو شمشیر بر هم فرود آیند و برخورد ضد هم داشتند یکدیگر را «کند» و بی خاصیت می کنند.
دو قبیله کاوس و خزرج نام داشت gggggیک زدیگر جان خون آشام داشت
کینه های کهنه شان در مصطفی (ص) gggggمحو شد در نور اسلام و صفا
آفرین بر دست پاک اوستاد gggggصد هزاران ذرّه را داد اتّحاد
همچو خاک مفترق در رهگذر gggggیک سبوشان کرد، دست کوزه گر