فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«165» نجات تاکتیکی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عالم معروف، محدّث جزائری نقل می کند: دوستی داشتم در یکی از شهرهای اهل تسنن، مشغول وضو گرفتن بود هنگامی که پاهای خود را، مسح می کرد، ناگهان یکی از مأمورین خشن از اهل تسنن را کنارش دید، فوراً پاهای خود را شست (زیرا اهل تسنن در وضو پاهای خود را بجای مسح، می شویند).
مأمور گفت: «چرا اول پاهای خود را مسح کردی و سپس شستی؟»
شیعه گفت: «مولای من، این مسأله از مسائل اختلافی بین خدا و بین مولای ما ابوحنیفه است، چرا که خوا در قرآن (سوره مائده آیه 6) می فرماید: وامسحوا برؤسکم و ارجلکم الی الکعبین: «و سر و پاها را تا مفصل (یا برآمدگی پا) مسح کنید».
ولی ابوحنیفه می گوید: «شستن پاها در وضو، واجب است» از ترس خدا پاهایم را، مسح کردم و از ترس سلطان پاهایم را شستم.
مأمور، از این خوش گوئی شیعه خنده اش گرفت، واو را آزاد نمود شکر خدا را که امروز در بیشتر نقاط، بین برادران اهل تسنن و شیعه، اتحاد برقرار است و این گونه مسائل، پیش نمی آید.

«166» خواب عجیب شهید حاج آقا مصطفی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از دانشمندان نقل می کند: بیاد دارم در اواخر سال 1328 شمسی در مجلسی، حضرت امام خمینی (مدظله العالی) و آقازاده ارشد ایشان شهید آیت الله آقا مصطفی (قدس سره) حضور داشتند. یکی از علماء به حاج آقا مصطفی رو کرد و گفت: «آقا مصطفی! شنیده ام خواب عجیبی دیده ای؟! و برای بعضی نقل کرده ای، برای ما هم نقل کن».
حاج آقا مصطفی در انتظار اجازه امام بود، و علمای حاضر در جلسه اصرار کردند تا امام اجازه دهد، سرانجام امام تبسمی فرمودند و گفتند: بگو چیه؟
مرحوم حاج آقا مصطفی گفت: «چند شب پیش خواب دیدم در مجلسی هستم که تمام حکما و فلاسفه به ترتیب نشسته اند، خواجه نصیر، ابوعلی سینا، بیرونی، فخررازی، سبزواری و عده بسیار دیگر.
شکوه خاصی مجلس را فرا گرفته بود، خوشحال بودم که همه علماء را در یک مجلس می بینم در همین حال دیدم شما (امام خمینی) وارد شدید، حکما و فلاسفه همه بلند شدند و به استقبال آمدند و شما را بردند و صدر مجلس نشاندند...».
علمای حاضر همه گوش می دادند، وقتی سخن حاج آقا مصطفی تمام شد، امام به او فرمود: این خواب را تو دیده ای؟ گفت: بله.
امام فرمودند: «تو بی خود چنین خوابی دیده ای؟!» با این سخن امام، همه حاضران خندیدند و خود امام نیز لبخندی زد.

«167» استخاره عجیب!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
زید فرزند امام سجاد (ع) از مردان نمونه تاریخ است که در همه ابعاد اسلامی مانند: عرفان، زهد، جهاد، شجاعت، علم، فقاهت، بیداری، و هجرت و... پس از امامان، بی نظیر بود، قابل ذکر است که در نگین انگشتر او که خط فکری او را نشان می داد نوشته شده بود اصبر توجر اصدق تنجح: «استقامت کن تا به پاداش آن برسی، و راستگو باش تا نجات یابی،».
مادر او کنیز بود و «حوراء» یا «غزاله» نام داشت، زید بسال 66 در سن 55 سالگی بر ضدّ طاغوت زمانش، هشام بن عبدالملک قیام کرد و سرانجام به شهادت رسید، از سخنان او است: «سیزده سال قرآن را با تدبر خواندم، چیزی در قرآن بهتر از آگاهی و عبادت نیافتم...».
جالب اینکه قبل از تولد زید، از ناحیه پیامبر (ص) و علی (ع) خبر از ولادت او و سپس انقلاب او و کیفیت شهادت او و نام و نشان او داده بودند، و به این ترتیب در ذهن امام سجاد (ع) ترسیمی از زید بود که در آینده رهبر انقلاب می شود.
تا اینکه: طبق معمول، امام سجاد (ع) پس از اذان صبح، نماز صبح را خواند و مشغول تعقیب گردید، و عادت آنحضرت این بود که تعقیب نماز را تا طلوع آفتاب ادامه می داد، در این هنگام خبر آوردند که خداوند پسری به آنحضرت عنایت فرموده است.
امام سجاد (ع) به اصحاب خود رو کرد و فرمود: «این کودک را چه نامی بگذارم؟» هر کسی نامی گفت، حضرت قرآن طلبید، قرآنی را به آنحضرت دادند، به قرآن تفأل زد، آیه اول صفحه اول، این آیه آمد: وفضل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیماً: «خداوند، مجاهدان را بر نشستگان به پاداش بزرگ برتری داد» (نساء - 95)
بار دیگر قرآن را گشود، این بار در آغاز صفحه اول قرآن، این آیه آمد:
ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بانّ لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعداً علیه حقاً فی التوراة والانجیل والقرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به ذلک هو الفوز العظیم:
«خداوند جان و مال مؤمنان را در برابر بهشت، خریداری کرده، مؤمنانی که در راه خدا می جنگند و یا خود کشته می شوند و این وعده قطعی در تورات و انجیل و قرآن است، کیست که باوفاتر از خدا در انجام وعده اش باشد، پس شما در این معامله ای که کرده اید به خود مژده دهید که این پیروزی سعادت بزرگ است» (توبه - 111).
امام سجاد (ع) این دو آیه را در ذهن خود بررسی کرد و دید هر دو در مورد جهاد و ایثار در راه خدا است، و از آن ترسیمی که در مورد «زید»، رسول خدا و علی (ع) فرموده بود که در صلب امام سجاد پدید می آید، نتیجه گرفت این کودک همان زید است آنگاه مکرر به حاضران، فرمود: سوگند به خدا این فرزند همان «زید» است، و نام او را زید گذاشت.