فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«163» سه تقاضای امام سجاد (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در ماجرای اسارت امام سجاد (ع) و همراهان در شام، پس از آنکه یزید اظهار ناراحتی و پشیمانی صوری می کرد، به امام سجاد (ع) گفت: تصمیم دارم سه حاجت شما را برآورم.
تا روزی در جلسه ای خصوصی، به امام سجاد (ع) گفت: آن سه حاجتی که وعده داده بودم برآورم، اینک آماده ام، بگو چیست؟
امام سجاد (ع) فرمود: حاجت اول من این است که: سر مقدس آقا و مولا و پدرم را بده تا آن را زیارت کنم، دوم آنکه آنچه از ما به غارت برده اند به ما بازگردانی، سوم آنکه اگر تصمیم کشتن مرا داری، کسی را به همراه این زنان بفرست، تا آنان را به حرم جدشان (مدینه) برسانند.
یزید گفت: اما روی پدرت را هرگز نخواهی دید، اما در مورد کشتنت، تو را بخشیدم و بدانکه غیر از تو کسی بانوان را به مدینه باز نمی گرداند، و اما در مورد حاجت سوم، آنچه از شما به یغما برده اند چندین برابر قیمت آن را از خودم می پردازم.
امام سجاد (ع) فرمود: اما مال تو را من نمی خواهم و اینکه تقاضای اموال به غارت رفته خودمان نمودم به این منظور بود که پارچه دست بافت حضرت فاطمه زهرا (ع) و روسری و گردنبند و پیراهنش در میان آن اموال بود.
یزید، دستور داد، آن اموال غارت شده را به امام سجاد (ع) برگرداندند و دویست دینار هم از مال خودش اضافه کرد و داد، امام سجاد (ع) آن دویست دینار را گرفت و در میان مستمندان تقسیم نمود.
آنگاه یزید دستور داد، وارثان عاشورا، همراه امام سجاد (ع) به مدینه بازگردند.
در مورد جایگاه سر مقدس امام حسین (ع) اختلاف نظر است، ولی سیره علمای شیعه بر آن است که به کربلا برگردانده شد، و کنار پیکر مقدس امام حسین (ع) دفن گردید.

«164» موضوعی عجیب از پرچم حضرت عباس (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در نقلهای تاریخی آمده، پرچم حضرت عباس (ع) پرچمدار کربلا، جزء اموال غارت شده بود که به شام برده بودند، یزید وقتی که نظرش به آن پرچم افتاد، عمیقاً آنرا نگاه کرد و در فکر فرو رفت و سه بار از روی تعجب برخاست و نشست.
سؤال کردند: «ای امیر! چه شده که این گونه شگفت زده و مبهوت شده ای؟!».
یزید در پاسخ گفت: این پرچم، در کربلا دست چه کسی بوده است؟
گفتند: دست برادر حسین (ع) که نامش عباس بود، و پرچمدار سپاه حسین (ع) بود.
یزید گفت: تعجبم از شجاعت عجیب این پرچمدار است.
پرسیدند: چطور؟
گفت: خوب به پرچم بنگرید، ببینید که تمام این پرچم از پارچه و چوب آن بر اثر تیرها و سلاحهای دیگر که به آن رسیده، آسیب دیده است، جز دستگیره آن، و این موضوع حاکی است که تیرها به دست پرچمدار اصابت می کرده ولی او پرچم را رها نمی کرده است، و تا آخرین توان خود، پرچم را نگهداشته است، و وقتی که پرچم از دستش افتاده، (یا با دست او با هم افتاده) دستگیره پرچم سالم مانده است.
چو بیرق از کف عباس نوجوان افتادgggggشرر بخرمن سلطان انس و جان افتاد
به خون دیده انجم طپید رایت مهر gggggکه نعش صاحب رایت، به خون طپان افتاد
زپیش چشم برادر برای آب حیات gggggجدا از خضر، چو اسکندر زمان افتاد

«165» نجات تاکتیکی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عالم معروف، محدّث جزائری نقل می کند: دوستی داشتم در یکی از شهرهای اهل تسنن، مشغول وضو گرفتن بود هنگامی که پاهای خود را، مسح می کرد، ناگهان یکی از مأمورین خشن از اهل تسنن را کنارش دید، فوراً پاهای خود را شست (زیرا اهل تسنن در وضو پاهای خود را بجای مسح، می شویند).
مأمور گفت: «چرا اول پاهای خود را مسح کردی و سپس شستی؟»
شیعه گفت: «مولای من، این مسأله از مسائل اختلافی بین خدا و بین مولای ما ابوحنیفه است، چرا که خوا در قرآن (سوره مائده آیه 6) می فرماید: وامسحوا برؤسکم و ارجلکم الی الکعبین: «و سر و پاها را تا مفصل (یا برآمدگی پا) مسح کنید».
ولی ابوحنیفه می گوید: «شستن پاها در وضو، واجب است» از ترس خدا پاهایم را، مسح کردم و از ترس سلطان پاهایم را شستم.
مأمور، از این خوش گوئی شیعه خنده اش گرفت، واو را آزاد نمود شکر خدا را که امروز در بیشتر نقاط، بین برادران اهل تسنن و شیعه، اتحاد برقرار است و این گونه مسائل، پیش نمی آید.