فهرست کتاب


داستان دوستان جلد 2

محمد محمدی اشتهاردی‏

«162» گفتار سازنده ابن عباس هنگام مرگ

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عبدالله بن عباس از مفسرین و فقهاء و محدثین عالیمقام است که نوعاً علمای سنی و شیعه از قدیم و ندیم از او به بزرگی و علم و ایمان یاد می کنند، او پسر عموی پیامبر (ص) و علی (ع) است و معروف به «ابن عباس» می باشد.
از گفتنیها در زندگی این رادمردانی که در ماجرای جنگ عبدالله بن زبیر با عبدالملک، خود را کنار کشید و به کمک جمعی از شیعیان کوفه به طائف رفت و در آنجا مریض شد و دار دنیا را وداع کرد.
مردی از اهل طائف می گوید: هنگامی که ابن عباس در بستر بیماری بود، به عیادت او رفتیم او بیهوش بود، او را به صحن حیاط آوردند، وقتی که به هوش آمد گفت: دوستم رسول خدا (ص) فرمود: که دو بار هجرت خواهم کرد: یکبار با پیامبر (ص) از مکه به مدینه، و بار دیگر با علی (ع) از مدینه به کوفه، و فرمود یکبار غرق خواهم شد، به خارش بدن مبتلا شدم، مرا برای اینکه خوب بشوم به دریا افکندند که نزدیک بود خفه گردم و به من فرمود:از پنج گروه بیزاری جویم:
1- از ناکثین (بیعت شکنان) یعنی اصحاب جمل 2- از قاسطین (معاویه و پیروانش) 3- از خوارج یعنی نهروانیان 4- از «قدریه» که همچون مسیحیان منکر قدر بودند (و قائل بودند که خداوند همه چیز را در اختیار بشر گذارده و به اصطلاح «مفوضه» بودند خلاف جبریه) 5- از «مرحبئه» آنها که گفتند نباید در ایمان دیگران اظهار نظر کرد، چرا که جز خدا احدی اطلاع به ایمان کسی ندارد، سپس گفت: خدایا زنده ام بر آن عقیده ای که علی (ع) زنده بود و میمیرم بر آن عقیده ای که علی (ع) از دنیا رفت، پس از این سخن جان سپرد.

«163» سه تقاضای امام سجاد (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در ماجرای اسارت امام سجاد (ع) و همراهان در شام، پس از آنکه یزید اظهار ناراحتی و پشیمانی صوری می کرد، به امام سجاد (ع) گفت: تصمیم دارم سه حاجت شما را برآورم.
تا روزی در جلسه ای خصوصی، به امام سجاد (ع) گفت: آن سه حاجتی که وعده داده بودم برآورم، اینک آماده ام، بگو چیست؟
امام سجاد (ع) فرمود: حاجت اول من این است که: سر مقدس آقا و مولا و پدرم را بده تا آن را زیارت کنم، دوم آنکه آنچه از ما به غارت برده اند به ما بازگردانی، سوم آنکه اگر تصمیم کشتن مرا داری، کسی را به همراه این زنان بفرست، تا آنان را به حرم جدشان (مدینه) برسانند.
یزید گفت: اما روی پدرت را هرگز نخواهی دید، اما در مورد کشتنت، تو را بخشیدم و بدانکه غیر از تو کسی بانوان را به مدینه باز نمی گرداند، و اما در مورد حاجت سوم، آنچه از شما به یغما برده اند چندین برابر قیمت آن را از خودم می پردازم.
امام سجاد (ع) فرمود: اما مال تو را من نمی خواهم و اینکه تقاضای اموال به غارت رفته خودمان نمودم به این منظور بود که پارچه دست بافت حضرت فاطمه زهرا (ع) و روسری و گردنبند و پیراهنش در میان آن اموال بود.
یزید، دستور داد، آن اموال غارت شده را به امام سجاد (ع) برگرداندند و دویست دینار هم از مال خودش اضافه کرد و داد، امام سجاد (ع) آن دویست دینار را گرفت و در میان مستمندان تقسیم نمود.
آنگاه یزید دستور داد، وارثان عاشورا، همراه امام سجاد (ع) به مدینه بازگردند.
در مورد جایگاه سر مقدس امام حسین (ع) اختلاف نظر است، ولی سیره علمای شیعه بر آن است که به کربلا برگردانده شد، و کنار پیکر مقدس امام حسین (ع) دفن گردید.

«164» موضوعی عجیب از پرچم حضرت عباس (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در نقلهای تاریخی آمده، پرچم حضرت عباس (ع) پرچمدار کربلا، جزء اموال غارت شده بود که به شام برده بودند، یزید وقتی که نظرش به آن پرچم افتاد، عمیقاً آنرا نگاه کرد و در فکر فرو رفت و سه بار از روی تعجب برخاست و نشست.
سؤال کردند: «ای امیر! چه شده که این گونه شگفت زده و مبهوت شده ای؟!».
یزید در پاسخ گفت: این پرچم، در کربلا دست چه کسی بوده است؟
گفتند: دست برادر حسین (ع) که نامش عباس بود، و پرچمدار سپاه حسین (ع) بود.
یزید گفت: تعجبم از شجاعت عجیب این پرچمدار است.
پرسیدند: چطور؟
گفت: خوب به پرچم بنگرید، ببینید که تمام این پرچم از پارچه و چوب آن بر اثر تیرها و سلاحهای دیگر که به آن رسیده، آسیب دیده است، جز دستگیره آن، و این موضوع حاکی است که تیرها به دست پرچمدار اصابت می کرده ولی او پرچم را رها نمی کرده است، و تا آخرین توان خود، پرچم را نگهداشته است، و وقتی که پرچم از دستش افتاده، (یا با دست او با هم افتاده) دستگیره پرچم سالم مانده است.
چو بیرق از کف عباس نوجوان افتادgggggشرر بخرمن سلطان انس و جان افتاد
به خون دیده انجم طپید رایت مهر gggggکه نعش صاحب رایت، به خون طپان افتاد
زپیش چشم برادر برای آب حیات gggggجدا از خضر، چو اسکندر زمان افتاد